از بچگي داريوش گوش ميكنم. و هميشه برام از همون موقع سوال بود كه بابام چطوري مرضيه و مهرپويا و عماد رام گوش ميده ،حالا كه هر سال داره به سنم اضافه ميشه بابام و بيشتر ميفهمم
" ولی من اگه میدونستم یه آنبلاک ساده دلیل شروع یه عشق تقریبا ۴ ساله میشه، خیلی زودتر اینکارو میکردم که الکی اون همه وقتی که میشد زودتر باهم باشیم رو از دست ندیم.. "
باورش برام سخته وقتي ازخونه پدريم با ٢٤سال سن رفتم كه مستقل شم؛ نه وسايل داشتم، نه جا، نه پول كافي، نه تجربه اي كه حداقل نترسم، نه كسي و داشتم كه اتكا كنم، نه آشپزي بلد بودم، نه چيزي ميدونستم از زندگي، با تموم اينا كه خودشون به تنهايي مانع سختي درمقابل مستقل شدن هستن، ولي رفتم..