من

3.9K posts

من banner
من

من

@Manboodan

«بر قامت حنجره تیغی‌ست»

Katılım Eylül 2023
104 Takip Edilen507 Takipçiler
Sabitlenmiş Tweet
من
من@Manboodan·
من، انبانِ فراموشی‌ام.
فارسی
0
0
37
12.2K
من
من@Manboodan·
فکر کن یه ایمیل ساده چیه؟ سه ماهه دست‌مون بهش نمی‌رسه! یه گوگل‌مپ، گوگل‌کلندر یا حتا ترنسلیت رو نداریم. یه بسته پفک شده ۲۰۰ هزار تومن! توی همه‌ی میدونا و چهارراها تیربار گذاشتن. آدم چه جوری ادامه بده؟
فارسی
14
528
6.7K
62.2K
من
من@Manboodan·
راستش آدمایی که زیاد نمایشِ «من کمک می‌کنم، پس هستم» رو بازی می‌کنن، دست به کمک‌شون اصلا اندازه‌ی بازی‌شون خوب نیست.
فارسی
0
0
12
247
من
من@Manboodan·
آدم نمی‌دونه از کجای این سختی همه‌گیر پرفشار بعد از کشتار و جنگ و زیر سایه‌ی جنگ بنویسه. شبیه موندن لای سنگ آسیابه این وضع.
فارسی
0
0
18
395
من
من@Manboodan·
یکی از دل‌خوشی‌هام رفتن به اون سینما کوچیکه بود که هفته‌ی پیش هیولاهای کثافت تو پنج دقیقه‌ی اول فیلم ریختن تو سالن و جمعش کردن.
فارسی
0
0
7
226
من
من@Manboodan·
@ShadiRasadi سلام، ممنونم که وقت می‌ذارید. یه ابلاغیه گرفتیم با مهلت ۵ روزه جهت ادای توضیح. صادرکننده هم شعبه ۵ دادیاری دادسرای عمومی و انقلاب ناحیه ۳۱ (جرایم رسانه و رایانه)ست. هیچ توضیح دیگه‌ای نداره. می‌تونید بگید باید چه کرد برابر این؟
فارسی
0
0
1
28
من
من@Manboodan·
کسی تجربه‌ی گرفتن ابلاغیه/احضاریه از دادسرای جرایم رسانه داره این‌جا؟ یا احیانا وکیلی که بتونه راهنمایی کنه بین شما هست؟ پ.ن. با این کانفیگ نیم‌بندی که دارم، دایرکتم غیرفعاله.
فارسی
1
2
8
1.4K
من
من@Manboodan·
دوباره صدای پدافند بلند شده و من نمی‌خوام به وحشت اون روزا برگردم!
فارسی
0
0
7
325
من
من@Manboodan·
یه شب‌هایی از صدای انفجار پیاپی نمی‌تونستم بخوابم. دم‌دمه‌های صبح تا چشمم گرم می‌شد، ساعت زنگ می‌زد! اما موج بعدی بمبارون شروع می‌شد تا حوالی ده صبح. بعد که همه چیز ساکت می‌شد، می‌رفتم سر کار. غروب موقع برگشت باز جنگنده‌ها تو آسمون پیدا می‌شدن. همچو روزهایی رو نمی‌خوام دوباره.
فارسی
1
0
19
1K
من
من@Manboodan·
همین حالا قاطی صدای اذون، یه جنگنده از بالاسر خونه رد شد!
فارسی
0
1
36
5.4K
من
من@Manboodan·
سوای این غرهای روزمره زیر فشار جنگ و سایه‌ی شومش، اون نوری که از لابه‌لای برگ‌های سبز نورَس درخت‌ها این روزها می‌تابه رو یه جور دیگه‌ای دوست دارم.
فارسی
2
0
21
428
من
من@Manboodan·
از اینکه توی این شرایط «هنوز» تعدیل نشده‌م، خوشحالم. ولی کار اون چند نفر تعدیلی به دوشمه و عین جنازه برمی‌گردم خونه. از طرفی هم خبری از افزایش حقوق نیست فعلا و زورم به خرج روزانه نمی‌رسه.
فارسی
1
0
16
448
من
من@Manboodan·
دیشب هم‌زمان که صدای پدافند بلند شده بود، پیرمرد همسایه با واکرش از راه رسید. توی راهرو صداش می‌اومد که، باز شروع شد!
فارسی
0
0
13
349
من
من@Manboodan·
روی ماشین ضد شورش نوشته «جان فدای میهن» 🤡
فارسی
0
0
13
421
من
من@Manboodan·
صبح دوتا ایست بازرسی مقوایی دیدم (خنده‌ی بلند حضار) و دوتا میدون هم خبری از پلیس نبود و چراغ چشمک‌زن داشت. به راننده تاکسی گفتم نکنه با پای خودشون رفته باشن؟
فارسی
0
0
8
1.6K
من
من@Manboodan·
این وسط موعد تمدید خونه هم رسیده و نمی‌دونم چه گلی به سر بگیرم.
فارسی
1
0
11
349
من
من@Manboodan·
خواب دیدم با دخترک خیلی جوانی ازدواج کردم (در بیداری من حتا بای هم محسوب نمی‌شم!) و می‌خوام ببوسمش ولی صورتش رو با کراهت ازم دور می‌کنه. با حس تحقیر بدی از خواب بیدار شدم.
فارسی
0
0
18
1.1K
من
من@Manboodan·
توی همین گفت‌وگوهای دوروبرم، هرکس تا الان گفته رسیدن به آزادی هزینه داره، منظورش این بوده که یه عده هستن اون هزینه رو بدن و خودشون جزو اون حاشیه‌امن‌نشینان.
فارسی
0
3
19
549
من
من@Manboodan·
نمی‌دونم سن و ساله، جنگه، روحیه‌ی خودمه یا چی که دیگه تنها بودن رو تاب نمیارم. واقعا نمی‌خوام دیگه تنها بمونم. خسته‌م. حضور یه آدم دیگه قوت قلبه واقعا. شب‌های موشک‌بارونی که می‌رفتم پیش آشنایی با اون‌هایی که توی تنهایی کز می‌کردم، اصلا قابل مقایسه نیستن.
فارسی
0
0
12
347
من
من@Manboodan·
پروژه‌ی ما هم تعدیلی کم نداشت و این خبر رو منی که شش ماه طعم کثافت بی‌کاری رو کشیده‌م باید بهشون می‌دادم.
فارسی
0
0
8
168