MIGA🇮🇷
2K posts


@abdolkarimiii یه کمونیست عاشق ولایت از ایران میگه چه گه خوریا! ننت گاییدس بیژن
#KingRezaPahlavi
فارسی

به نام دوست
🔹برای امیر سرلشکر عبدالرحیم موسوی
✍عباس آخوندی، 20اسفندماه 1404
🔻امروز پیکر دوست و همکلاسی عزیزم امیر دلاور ارتش جمهوری اسلامی ایران سرلشکر عبدالرحیم موسوی در کنار چهار تن دیگر از سرداران رشید نیروهای نظامی ایران تشییع شد. نگاه به عکس آرام، صبور و در عین حال مصمم او تمام خاطرات گذشته را برای من یادآوری میکرد و قلبم را به تپش میانداخت. با او در مدرسه حکیم نظامی قم همکلاسی بودم و در یک نیمکت مینشستیم. او رفیق بود. رفیق همه. خونگرم و بهجوش. در بازی والیبال مدرسه نیز با هم همبازی بودیم. شاد و همراه و شوخ.
پس از دوره دبیرستان او را گم کرده بودم تا سال 1392 که به وزارت راه و شهرسازی رفتم. او آنوقت فرماندهی کل ارتش بود. برای تبریک آمد دیدن من. با خود یک تابلوی فرشباف زیبا هدیه آورده بود که هنوز هم دارمش. گل گفتیم و گل شنیدیم. از من بابت نوسازی و انتقال پادگانهای درون شهر کمک خواست. به او وعده کردم که در چارچوب قانون همهجوره کمک خواهم کرد. و بلافاصله موضوع را به معاون شهرسازی خودم ابلاغ کردم.
🔻چندی بعد به بازدید او رفتم. همان عبدالرحیم دورهی دانشآموزی بود. خنده از چهرهاش محو نمیشد. تواضع کرد. هم به استقبال آمد و هم بدرقه کرد و در جمع افسران ارشد برخی از خاطرات گذشته را یادآوری کرد. گفتم رفیق مدتها بود که از تو بیخبر بودم. گفت: بعد از پیروزی انقلاب تو رفتی جهاد سازندگی و من با چند تن از علمای قم مشورت کردم و رفتم ارتش. اسم یکی از آقایان را هم برد، که حالا از یادم رفتهاست. گفت: از اینکه به ارتش رفتم راضی هستم. هرچند محدودیتهای زیادی برای خودم و خانوادهام ایجاد کردهاست، لیکن از اینکه توانستم تمام دوران جنگ را در جبههها باشم و اکنون هم به این موقعیت رسیدهام راضیام. گفت: محدودیتهای مالی زیادی در ارتش داریم. لیکن، با این وجود در پی نوسازی ارتش هستم. من هم وعده کردم در حد خودم، در دولت و در موقعیت وزارت راه و شهرسازی تا آنجا که بتوانم کمک کنم. من بر این باور بودم که ایران نیاز به نیروی دفاعی بسیار قوی و مجهز دارد. لذا، همواره در هنگام تصویب بودجه سالانه دولت، از مدافعان افزایش بودجه دفاعی کشور بودم.
🔻گفتم عبدالرحیم رفیق بود. او دوستان مدرسه حکیم نظامی را فراموش نکرده بود و ماهانه بهطور مرتب جلسه آبگوشت میگذاشت و بچهها را گرد خودش جمع میکرد. مدیر مدرسه آسید هادی فاطمی را نیز دعوت میکرد. وقتی ارتباط مجددمان برقرار شد. چند بار از من دعوت کرد که متاسفانه من در سفر استانی بودم و موفق به حضور نشدم.
امیر موسوی افسر عملیات بود. آرام و قرار نداشت. یادم هست که در جریان زلزله کرمانشاه از جمله نخستین کسانی بود که به کمک زلزلهزدگان شتافت. و ارنش را برای کمک بسیج کرد. استقرار بیمارستانهای صحرایی ارتش کمک ارزشمندی بود که به دستور او انجام شد. هنوز تصویر او در درون هلیکوپتر برای بررسی منطقه روبهروی چشمان است. اساسا اهل خودنمایی نبود. خودش بود. خود خودش.
🔻وقتی مادرش در سال 1397 فوت شد. در مراسم خاکسپاری او که رحمت خدا بر او باد شرکت کردم. عبدالرحیم بچهی سیدان (سیدون) در خیابان چهارمردان قم بود. در مسجد سیدون جمع شدیم و از آنجا به سمت علی بن حمزه حرکت کردیم. پس از مراسم خاکسپاری از او خدا حافظی کردم و این آخرین دیدار ما بود. کمی آن طرفتر، پدر مظلوم او را دیدم که بر روی نیمکتی تنها نشسته و زانوی غم به بغل گرفتهبود. سید یک شال سبز بر گردن انداخته بود و مغموم به صحنه نگاه میکرد. و به تنها شدن خود فکر میکرد. کنار او نشستم و به او تسلیت گفتم. وجود او سراسر پاکی و صفا بود.
🔻روزگار سختی است. دشمن مردان بزرگی را از ما میگیرد. باید همچنان استوار بایستیم و از ایران دفاع کنیم. یکپارچگی و استقلال ایران مساله اول و آخر مااست. امیر سرلشکر عبدالرحیم موسوی یک عمر در این راه خدمت کرد. سرافرازانه زندگی کرد. روحش شاد. یاد او و یارانش در دلهای ما زنده خواهد ماند. به امید دیدار دیگر.

فارسی

@MsMaziG @eng_raymon8 چه هزینه ای داده؟ تا لحظه اخر واسه حکومت فیلم بازی کرد بعد مریض شد، نتونست فیلم بازی کنه! چه هزینه ای داده اخه کوصخول
فارسی

@eng_raymon8 منظورش این بود که ما هیچوقت کوتاه نمیایم وبالاخره میشه ترانه خیلی هزینه داده تو این مبارزه مطمئنم هدفش این چیزی که نوشتی نبود
فارسی

متن محسن چاوشی درباره آهنگ جدیدش
به نام خدا
از اول اعتراضات و نزدیک به دو ماه است فکر میکنم و رصد میکنم تا نکتهای را در آنسوی مرزها بیابم که جذبم کند و حرف حق باشد اما به وجدانم قسم که هرچه گشتم ناامیدتر شدم، پس سکوت کردم!
و در این سکوت دیدم حق با بعضی از شماست: من «وسطم»
«وسط» مثل عابری که دی ماه در خیابان به گران شدن گوشت فکر میکرد و از پشت تیر به سرش خورده بود
وسط مثل پیرزنی روستایی که نه تلویزیون دارد و نه گوشی موبایل؛ فقط آلزایمر دارد و پسری که بیکار شده و چند ماه است قرصهایش را به موقع نمیرساند…
و این «وسط»خیلی جای بزرگی است و خیلیها در آن جا میشوند
اصلا جریانی که این «وسط» را ندارد نمیتواند انقلابی را رقم بزند یا حکومتش را حفظ کند!
در این دو ماه قلبم سوخت برای کشتهشدگان…
اما دست خودم نبود!
من به عنوان کسی در وسط، قلبم برای پلیس و معترض و عابر با هم میسوخت و برای هر هموطنی که ناچار به خیابان آمده بود و دیگر به خانه برنگشت…
در خانهی من نه صدا وسیما یکریز جمهوری اسلامی را تبیین میکند نه اینترنشنال و منو تو مجال حضور دارند
در خانه من اما هنوز چراغ منطق روشن است و ذهن جستجوگرم آزاد است به هر مباحثهای وارد شود و هر حرف حقی، مهر تایید دریافت کند و مهم نباشد که این حرف از دهان چه کسی خارج شده است.
در این دو ماه خیلی فکر کردم و کسانی را دیدم که حتی یک دقیقه فرصت آزادانه و در خلوت فکر کردن را نداشتهاند و هرچه از رسانه به خوردشان داده بودند را پشت هم تکرار میکردند ؛ آنچنان مسخ و مسحور که از کینهی حاکمیت حاضرند شب را روز بنامند و روز را شب…
و ایران امروز ما چقدر در فضای رسانه باخته است.
به این فکر کردم که اگر برای هر کشوری حتی سوییس هم دهها شبکه اپوزیسیون به زبان خودشان سالها و شبانه روز محتوا تولید میکردند که “سوییس کشور خوبی نیست” اکنون درصدی از همین کسانی که در رفاه مطلق هستند نیز به دنبال براندازی بودند…
آری همین رسانه کاری با کشور ِساموراییهای متعصب کرد که در خیابانها به سربازان آمریکایی لبخند گرم بزنند بیآنکه یادشان بیاید در هیروشیما و ناکازاکی چه بلایی به سرشان آوردهاند…
به هر حال هر چه فکر کردم دیدم نمیتوانم از بیگانه بخواهم به کشورم حمله کند!
دیدم نمیتوانم کنار سلبریتیهایی باشم که به اعتقادات لااقل نیمی از مردم کشورم ناسزا میگویند و تهدید به قرآنسوزی میکنند و بدون اینکه خندهشان بگیرد، بشارت آزادی میدهند!
دیدم حتی نمیتوانم از اهالی جزیرهی اپستین بخواهم به جان کودکان و دختران بیگناه وطنم کاری نداشته باشند!!
تا اینکه جنگ شروع شد و کمکها رسیدند،همچنان که قبل از ما کمکها به ویتنام و افغانستان و عراق و لیبی و… رسیده بودند
دیدم جنگ است و فقط میتوانم بخوانم!
که اگر در زمان پهلوی و قاجار هم بودم و بیگانهای به کشورم یورش میبرد همین کار را میکردم…
برای دلگرمی مردم و کسانی که از مردمم دفاع میکنند خواندم…
«حسبی الله» گفتگوی من با مولایم علی (ع) است
و براستی خدا برای ما بس است…
اکنون به عنوان کسی در وسط، حاضرم ۴۷ سال دیگر به جمهوری اسلامی فرصت بدهم نقایص خود را برطرف کند تا اینکه با عدهای همصدا شوم و پوریم دیگری را در تقویم اسراییل رقم بزنم که در فردای به اصطلاح آزادی با چکمه روی سنگ قبر هموطنانم سرود شادی بخوانند!
و آن عده!
آن عده خیلی دیر میفهمند که در جهان هیچ کشوری جز به منافع خودش فکر نمیکند و علاج واقعی در وطنهاست!
این را هم به آن عدهای که سمت درست تاریخ را به من گوشزد میکنند میگویم:
اصلا سمت درست تاریخ و هرچه میبافید ارزانی خودتان…
من ترجیحم این است که
در همین وسط بایستم و بمیرم
وسط مدرسه میناب
وسط خانههایی که سفرههایشان کوچک شد
وسط صدای اذان در حیاط مسجدی فرو ریخته…
وسط خیابانهای شهرم…
محسن چاوشی/ اسفند ۱۴۰۴

فارسی

@HadiZonouzi مساله استعداد و توانایی نیست مساله خیانت به ملت و میهن است! طرد شدن و ممنوع الکاری حداقل حکم این وطن فروشان است.
#KingRezaPahlavi
فارسی

ما یکبار کل تاریخ را زیستیم از جنگ عراق تا قتل عام 67، از قتل های زنجیره ای تا کوی دانشگاه و کشتار دانشجوها، از اصلاحات دروغین تا احمدی نژاد و سرکوب 88,از اعتراض 96 تا 1500 کشته 98,از کرونا از زن و زندگی و ازادی از جنگ و انقلاب و اتش و خون..
#KingRezaPahlavi
#iran
فارسی















