سال ۴۰۱ یکی از دوستای صمیمیم با پسری آشنا شد که دوماه بعد مهاجرت کرد کانادا!
امروز دوستم با مادر دوست پسرش رفتن استانبول دیدن همدیگه
انقدر دیدن عکسشون کنار همدیگه بعد ۴ سال خوشحالم کرده که میخوام پرواز کنم
واقعا به همچین خبر خوب و درجه یکی احتیاج داشتم
اصلا لبخند از لبم نمیره
از اول اسفند تصمیم گرفتم فضایی فراهم کنم که کمکم شاگردام فرهنگ مطالعه رو به زندگیشون اضافه کنن
اینجوری شد که من اسمشو گذاشتم کتابخونه میراث با چهل نفر از دانشجوهام
از روزی ۱ صفحه کتاب باهم مطالعه کردیم تا الان که رسیدیم به کتاب چهارم و روزانه مطالعه ۱۰ صفحه ...
آبدوغخیار فقط غذا نیست؛
نسخهی خوراکیِ عصرای قدیمیِ تابستونه
وقتی پنکه پرده رو آروم تکون میداد،
پدر با هندونه میومد خونه،
مادر توی حال خیاطی میکرد،
خواهر جلو کولر خوابش برده بود،
برادر کنترل تلویزیونو ول نمیکرد
و عجلهای تو دنیا نبود.
راحت میشه یه کتاب درباره آبدوغ خیار نوشت:)