

نگاه می کنم و از سنت، ازمحافظه، از آئین نفرت می کنم از فاضل، از میانه رو، ازمرده شور وَ ازعتیقه ، از کفن، از کافور نفرت می کنم از نبش قبر و از قالب، از قاری وز شکل های تکراری از سطحی، از کلیشه، از کهنه ازکهن -از کهنه در شمایل ِ نو وز نو در التزام ِ کهنه -





















