Pencil✍🏻

26 posts

Pencil✍🏻 banner
Pencil✍🏻

Pencil✍🏻

@Pencil_44

چه حرف ها که ناگفته در دلم می ماند / خوشا به حال شما که شاعری بلدید

Katılım Mart 2023
178 Takip Edilen92 Takipçiler
Pencil✍🏻
Pencil✍🏻@Pencil_44·
ما همانیم که بودیم و محبت باقی‌ست ترک صحبت نکند دل که به مهر آکندند. #سعدی ‌
فارسی
0
0
4
23
Pencil✍🏻
Pencil✍🏻@Pencil_44·
نوروز جهانی یادگار باستانی ز پندار نیک است و گفتار نیک ز پاکی‌ها، نیکی‌ها و پهلوانی‌ها نوروز نیکوسرشت خجسته باد. فرا رسیدن نوروز باستانی و بهار طبیعت بر شما و خانواده گرامیتان فرخنده باد#نوروز_خجسته_باد🌱🌹
فارسی
0
0
5
106
Pencil✍🏻
Pencil✍🏻@Pencil_44·
از برون خسته یاریم و درون رسته یار لاجرم مست و طربناک و قوی بنیادیم همه مستیم و خرابیم و فنای ره‌دوست در خرابات فنا عاقله ایجادیم #مولانا
فارسی
0
0
5
126
Pencil✍🏻
Pencil✍🏻@Pencil_44·
من سر بنهم در رهت ای کان کرم کامروز از تو ای صنم مست ترم سوگند خورم و گر تو باور نکنی سوگند چرا خورم چرا می نخورم
فارسی
0
0
3
138
Pencil✍🏻
Pencil✍🏻@Pencil_44·
سخت نازک گشت جانم از لطافت های عشق دل نخواهم جان نخواهم آن من کو آن من! #مولانا
فارسی
0
0
2
121
Pencil✍🏻
Pencil✍🏻@Pencil_44·
تا در دل من عشق تو اندوخته شد جز عشق تو هر چه داشتم سوخته شد عقل و سبق و کتاب بر طاق نهاد شعر و غزل دوبیتی آموخته شد #مولانا
فارسی
0
0
4
225
Pencil✍🏻
Pencil✍🏻@Pencil_44·
رفتی؛ که با قرار خداحافظی کنم نومید و ناگوار خداحافظی کنم این عادت من است که با خاطرات تو روزی هزار بار خداحافظی کنم... بر من تبر زدند و شکستند و سخت بود اینگونه با بهار خداحافظی کنم... بازآ که با شنیدن سین سلام تو با خلق روزگار خداحافظی کنم!
فارسی
0
0
6
186
Pencil✍🏻
Pencil✍🏻@Pencil_44·
مجروح ز عشقیم و از آن شاد روانیم اندر مرضِ عشق بجز عشق دوا نیست #مولانا
فارسی
0
1
7
190
Pencil✍🏻
Pencil✍🏻@Pencil_44·
گفتند ڪہ نامحرمے و بوسہ حرام است... دل گفت ڪہ محرم تر از این عشق ڪدام است؟! بوسیدم و لب دادم و آغوش ڪشیدم نامحرم من، محرمے و ڪار تمام است...
SD
0
0
5
155
Pencil✍🏻
Pencil✍🏻@Pencil_44·
شب در کشش و کوشش و کنکاش بسر شد آسايش شمع و گل و پروانه به هم خورد دست و دل تبدار دو دلداده بی خویش در هم شد و برهم شد و جانانه به هم خورد #لاله_ایرانی
فارسی
0
0
5
89
Pencil✍🏻
Pencil✍🏻@Pencil_44·
دستی به هوا رفت و دو پيمانه به هم خورد با آن دو دل عاشق و ديوانه به هم خورد دستی به هوا رفت و نگاهی به نگاهی پيچيد و دو دست و دو دل و شانه به هم خورد لبخند و نگاهی روی لبخند و نگاهی آرام فرود آمد و مستانه به هم خورد آرامش سرسبز من و رامش هستی سلانه و سلانه و سلانه به هم خورد
فارسی
1
0
6
135
Pencil✍🏻
Pencil✍🏻@Pencil_44·
آنقدر دست به گیسوی تو در شعر برم تا خود اقرار کنی تشنه‌ی آغوش منی آنقدر پای لبت را به غزل مست کنم به جهان داد زنی واله و مدهوش منی
فارسی
1
0
7
131
Pencil✍🏻
Pencil✍🏻@Pencil_44·
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم #سعدی
فارسی
0
1
12
209
Pencil✍🏻
Pencil✍🏻@Pencil_44·
من همان رودم که بهر دیدنت مرداب شد ماه من! بس کن ندیدن های بی اندازه را دل فرو می ریزد و تنها تماشا می کنم مثل سربازی سقوط آخرین دروازه را
فارسی
0
0
4
91
Pencil✍🏻
Pencil✍🏻@Pencil_44·
روزی گفتی شبی کنم دلشادت وز بند غمان خود کنم آزادت دیدی که از آن روز چه شبها بگذشت وز گفتهٔ خود هیچ نیامد یادت؟ #سعدى
فارسی
0
1
7
280
Pencil✍🏻
Pencil✍🏻@Pencil_44·
بر سرم قرآن و دستانم به سوی آسمان از خدا میخواهمت امشب، اجابت میشوی؟
فارسی
0
0
8
114
Pencil✍🏻
Pencil✍🏻@Pencil_44·
ای خدا این وصل را هجران مکن سر خوشان عشق را نالان مکن چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن خلق را مسکین و سرگردان مکن جمع و شمع خویش را بر هم مزن دشمنان را کور کن شادان مکن
فارسی
0
0
6
133
Pencil✍🏻
Pencil✍🏻@Pencil_44·
زندگی تصویر بود ای عمر برگردان به من سنگ هایی را که در مرداب و ماه انداختم عشق با من نا برادر بود چون عاقل شدم یوسف خود را به دست خود به چاه انداختم
فارسی
0
0
5
144
Pencil✍🏻
Pencil✍🏻@Pencil_44·
@atanaz95 @Hesan01 اینجاست که شاعر میگه: اگه فاصله افتاده اگه من با خودم قهرم تو کاری با عیدی هام کردی که فکرشم نمی کردم
فارسی
0
0
0
39
Pencil✍🏻
Pencil✍🏻@Pencil_44·
گفت:تَرکم می‌کند،در زیر باران دور شد یک قدم برداشت امایک خیابان دور شد گریه میکردم که شاید ردشود آرام تر رو که برگرداند،خندیدو شتابان دور شد تا قدم برداشتم فهمیدم این بیهوده است مثل تعقیب سرابی در بیابان دور شد هرکجا رفتم همان تصویر در ذهنم نشست او قدم برمی‌داشت،اما خیابان دور شد
فارسی
0
0
6
215