روم نمیشه بگم ولی دارم حسرت میخورم
من باید رو خودم کار کنم
وقتی میبینم یه پسری چقدر قشنگ پارتنرش رو شاد میکنه
حس میکنم یک موجود پَستم
با یه دسته گل
با یک بیت شعر
با یک پخت غذای مورد علاقهش
با یک حمایت
با یک شوخ طبعی
با یک احترام
با یک توجه
…
بلد نیستم
نتونستم شادش کنم
اولین کابوسم رو دیدم
اد شیرن داشت دنبالم میکرد منم برعکس داشتم میدویدم ازش فرار میکردم… نزدکیم شد بلند داد زدم نهههه و دیدم دارم تو اتاق داد میزنم😂
کاش پری دریایی دنبالم میکرد
امروز بیرون یجا نشسته بودم داشتم با گوشیم کار میکردم، خیلی رندوم یکی اومد گفت سلفی بگیریم؟ من گفتم باشه فک کردم زبانش ضعیفه عکس دسته جمعی میخواد ولی بعدش واقعا باهام سلفی گرفت و دست داد رفت🙂
ازش میپرسم چرا؟ میگه You look good!
شهر عجیبیه😂
نمیدونم دلم برای چی تنگ شده ولی تنگ شده...
خدایی قول دادم دلم برای هیچی تنگ نشه... واقعا هم دلم تنگ نمیشه...
ولی بغل تنها چیزیه که دلم تنگ میشه🥲
امیدوارم برای سرزدن هم برنگردم
شاعر گل میفرماید:
کنارتم از راه دورم
خداحافظ ماه خوبم
با قلب پاره پورم، کنارتم
میشینی تو کنار من باز
یه روز خوب تو فرداست
قسم به اشک قبل پرواز، کنارتم
کنارتم... یه ۳ سال دیگه ... احتمالا با لپتاپم ازدواج میکنم🙃
هیچ وقت نمیدونستم میشه با کوچکترین حرکت مسیر زندگی یکی رو عوض کرد:
«تو میتنونی :)»
همین جمله کوتاه میتونه اعتماد بنفس هر فرد رو از (حتی از کودکی) بسازه و راهش رو برای موفقیت باز کنه!
ساده ترین چیزها واقعا...
آدمها انقدر آسیب دیدن که هر جا ایرانی میبینم هر چقدرم آدم حسابی باشن و خودشون رو قوی بگیرن،
بازم زخمهاشون رو میبینم،
دردشون رو حس میکنم،
فقط همدلی میتونم کنم
آدمها در اوج پیشرفت بعضا خیلی تنهان حتی وقتی تو رابطهن یا دورشون پره
هر وقت یه اتفاق خیلی عجیب یا چالشی سنگین برام پیش میومد، میگفتم چرا من؟ یا کلا بیخیال میشدم
بعدا فهمیدم همون چالشا که گذروندی، در زمان درست میان کمکت :)