𓂆 کارگر کتاب‌فروش

19.6K posts

𓂆 کارگر کتاب‌فروش banner
𓂆 کارگر کتاب‌فروش

𓂆 کارگر کتاب‌فروش

@Pushkinove

Marxista Leninista| Paete, non dolet| علاقه‌مند به الهیات رهایی‌بخش

Tehran Katılım Eylül 2019
189 Takip Edilen5.5K Takipçiler
Sabitlenmiş Tweet
𓂆 کارگر کتاب‌فروش
میل سیری‌ناپذیری دارم به سکوت. زیرا که «اعتراف، برهنگی‌ست. برهنگی کسل‌کننده است، چشم‌زننده است. آدمی که زیاد حرف می‌زند آدمی‌ست که برهنه می‌شود. آدم‌ها که زیاد حرف می‌زنند زود از یاد می‌روند؛ خودشان اگر نروند، حرف‌هایشان از یاد می‌رود. برهنگی محض، یعنی زوال» کوچه ابرهای گمشده
فارسی
64
119
1K
0
𓂆 کارگر کتاب‌فروش
من کامران محمدخانی هستم، شاغل در باغ کتاب تهران امروز و در این لحظه من آگاهانه و هوشیار، بدون مصرف الکل یا مخدر، به زندگی خودم پایان می‌دهم. دیگر تحمل این رنج را ندارم و متاسفم که تا اینجا برای اطرافیانم تلخی و تاریکی به بارآورده‌ام. حضور من دیگر مفید نیست. ببخشید و شاد بنوشید
𓂆 کارگر کتاب‌فروش tweet media
فارسی
3.2K
307
8.2K
5.3M
𓂆 کارگر کتاب‌فروش
@Samirahozhabr خیلی ناراحت کننده‌ست. مادر ترزا توب اعترافات محرمانه‌اش اسمش رو گذاشته شب تاریک روح، که خودش تا پایان زندگی درگیرش بود.
فارسی
1
0
5
8.6K
Samira🦒
Samira🦒@Samirahozhabr·
دیشب تنهاییِ عمیق رو وقتی حس کردم، که گمون می‌کردم باید همین الان آغوشی می‌داشتم ولی همه چیز خالی و تاریک بود.
فارسی
4
1
105
7.3K
𓂆 کارگر کتاب‌فروش
ای برگ‌های زرد فروریخته برشانه های من وقتی که نیستم! من می‌گریستم بی آنکه سر درآورم از این‌همه انبوهی ِتباهی و اغراق حجم‌ها طاووس‌های عاشق ِمن سر بریده در امواج ِآب، رها می‌رفتند و طوطی ملوّنی از آسمانی مخفی خورشید را تقلید می‌کرد من می‌گریستم بی آنکه سر درآورم از این همه
فارسی
11
23
420
136.9K
𓂆 کارگر کتاب‌فروش
با چشم‌هایش می‌مُرد با من اما پیشم می‌آمد #رضا_براهنی جانم
فارسی
3
2
87
67.7K
𓂆 کارگر کتاب‌فروش
از گونه‌هایم چون اشک‌هایم پایین می‌رفت می‌خفت بر سینه‌ام وقتی بلند می‌شد و از در می‌رفت دیگر شبش پیشم می‌آمد با عطر گرم پهلوهایش با آن هلال پاشنه‌هایش و کفه‌های بدر شانه‌هایش قویِ بلند و داغ گلویش پیشم می‌آمد در خلوت چهار لبِ مجنون می‌زیست با من/
فارسی
1
2
69
77.4K
𓂆 کارگر کتاب‌فروش
اندامش بیرون کشیده شمشیری از نیام پیشم می‌آمد خوابش می‌آمد بیدار بود در هر کجای روی زمین بود پیشم می‌آمد فردای ساعت بعدی بود دیروزهای روز قیامت بود صدها هزار سال نوری از آینده بود پیشم می‌آمد چون انعکاس مادگی عالم در ماهتاب باختران یا خاوران پیشم می‌آمد/
فارسی
3
2
87
99.8K
𓂆 کارگر کتاب‌فروش
به پیشواز حادثه رفتن به پهنه‌ی پیشانی‌ام نوشته شده چه هیچ، چه هیچ، می‌گویم چه هیچ خواهد بود این جهان بی در و پیکر و این عواطف به هدر رفته در زمین لم‌یزرع که بر آن زیسته‌ام این جهان باطل عاطل افسوس نمی‌خورم که بی‌خود آمده بودم وقوف یافته‌ام که سر و پایش از ازل بی‌خود بوده
فارسی
3
11
118
65.3K
𓂆 کارگر کتاب‌فروش
و می‌کشند مرا بالا بالا بالا و بالاتر که هرگز از تمام جهان این‌همه بالاتر نبوده‌ام #رضا_براهنی جانم
فارسی
1
3
62
48.9K
𓂆 کارگر کتاب‌فروش
گاهی درست مثل همین کالا ته چاهی هستم و یک نفر را می‌بینم از آن ته که به سرعت کابوسی از آن بالا، پایین می‌آید وقتی که فکر می‌کند که نجاتم حتمی‌ست طنابی را که از آن بالا انداخته‌اند پایین به دور گردن من می‌اندازند/
فارسی
2
5
73
50.6K
|| بهاره نامقدس ||
|| بهاره نامقدس ||@Ladynimeshab·
@Pushkinove من همینجوری عاشق پسر خوشگله شدم و این درحالیه مه من ژیاد از براهنی خوشم نمیاد
فارسی
1
0
3
2K
𓂆 کارگر کتاب‌فروش
می‌خواهید عاشقتان شوم، برایم براهنی بخوانید، آهسته، تا آرام بگریم.
فارسی
4
3
70
28.1K
𓂆 کارگر کتاب‌فروش
چقدر آدم عاشق تنهاست به ویژه اگر شاعر باشد به ویژه اگر این نکته را فقط به گوش این کاغذ فقط با همین قلم برساند به کسی اما نگوید و بعد خط بزند که مبادا یکی ببیند حتی خود قلم ببیند و یا خود کاغذ #رضا_براهنی جانم
فارسی
1
4
120
45.8K
𓂆 کارگر کتاب‌فروش
که قله‌های جهان همگی به حال ریختنند روی شانه و سر من #رضا_براهنی جانم
فارسی
0
4
36
37.1K
𓂆 کارگر کتاب‌فروش
حال نمی‌دانم چگونه پاسخ آن چشم‌های رنگین را بگویم که از هزار پرسش پیوسته و پیچاپیچ آکنده‌اند که سراسر جهانِ پس از عمرم را تاریک تاریک خواهند یافت اگر نظر به جایی دیگر کنی اگر نظر به جایی دیگر کنی می‌بینی که پیش روی من همه جا شب است که ظلمت از این کوه و دشت می‌بارد/
فارسی
1
2
37
40.2K
𓂆 کارگر کتاب‌فروش
آهای آهای عوضی! مگر نمی‌بینی که روز تو تمام شده! که ظلمت است در همه جا شبت اگر حتی نیامده باشد کجاست؟ کجاست؟ کجاست حس ششم خونینت که وقوع واقعه را پیشاپیش بو می‌کشید! و این دست، دست، دست راست من است! ببّرید تا که ننویسم! #رضا_براهنی جانم
فارسی
3
1
33
35.8K
𓂆 کارگر کتاب‌فروش
و در چشم خلق حالا تُکِ شکسته و افتاده‌ی مدادم هستم گُم و خُرد و لـِه شده در زیر پای عابرها گُم برای آنکه شهادت دهند شهادت که من زمانی خوشبخت بوده‌ام و حالا به هیچ چیز و هیچ جای جهان معتقد شده‌ام #رضا_براهنی جانم
فارسی
0
1
21
32.7K
𓂆 کارگر کتاب‌فروش
گرچه روحم تبلور ویرانی‌ست اما، ذهنم غریب‌ترین چیز است هر روز گفتنِ این چیزها برای من از روز پیش دشوارتر شده است من حافظ تمامی ایام نیستم اما حتی اگر بمیرم چیزی نمی‌رود از یادم #رضا_براهنی جانم
فارسی
0
4
41
31.4K
𓂆 کارگر کتاب‌فروش
دنیا برای من معنی ندارد من دوست داشتم که صورت زیبایی را بر روی سینه‌ام بگذارم و بمیرم اما نشد هستی خسیس‌تر از اینهاست دردی که آدمِ حسی احساس می‌کند بی‌انتهاست #رضا_براهنی جانم
فارسی
0
5
86
29.2K
𓂆 کارگر کتاب‌فروش
@PesareKhoda11 اگر ظلم به دیگری باشه و خودش نتواند، حتما انتقام خواهم گرفت. اگر ظلم به من باشد، بستگی دارد، ولی احتمالا تلاش کنم که بر او ببخشایم.
فارسی
0
0
3
1.9K
𓂆 کارگر کتاب‌فروش
من از سلاست دستانش تمام زندگی‌ام را سوال خواهم کرد و در سلامت چشمانش یتیم ماندگی‌ام را تمام خواهم کرد چگونه نرم در آید که گُل، که گُل، حتی، چو صبح صادق پاهای او نمی آید؟ چو بال نرمی پاهای او نمی آید؟ #رضا_براهنی جانم
فارسی
1
4
66
29.1K