qυαηтυм's Realm retweetledi
qυαηтυм's Realm
818 posts

qυαηтυм's Realm
@QuantumCipherr
ز گهواره تا گور؛ طلب دانوش https://t.co/5Siy7A0lB5
127.0.0.1 Katılım Mart 2023
59 Takip Edilen34 Takipçiler
qυαηтυм's Realm retweetledi
qυαηтυм's Realm retweetledi

چرا چپها با شاهنامه در ستیزند؟
ستیز چپها با شاهنامه، ستیز با یک کتاب نیست، بلکه ستیز با هویت یک ملت و حافظه تاریخی ماندگار و ریشهداری است که در تمام وجوه زندگی مردمان ایرانزمین جریان دارد. این تقابل در حقیقت با ایرانی است که پیش از ایدئولوژیهای وارداتی وجود داشته و ثابت کرده است که میتواند بدون آنها بر پای خود بایستد. شاهنامه تنها یک اثر ادبی نیست، بلکه ستون فقرات فرهنگ ایران و روایتی پیوسته از کیستی و چرایی ماندگاری ماست؛ و دقیقاً همینجاست که چالش اصلی برای جریان چپ آغاز میشود.
چپ ایدئولوژیک، چه در نسخههای مارکسیستی کلاسیک و چه در فرمهای بومیشده، با این پیشفرض صلب زندگی میکند که تاریخ باید صرفاً از عینک «مبارزه طبقاتی» و ماتریالیسم تاریخی بازنویسی شود. در مقابل، شاهنامه تاریخ را از دل خود ایران روایت میکند، قهرمانش را از خاک همین سرزمین برمیکشد و انسان ایرانی را فاعل مختار تاریخ میداند، نه قربانی ساختارها یا ابزار دست اندیشههای بیگانه. برای تفکری که عادت کرده همهچیز را از طریق ترجمه و الگوهای فرنگی بفهمد، شاهنامه یک ناهنجاری خطرناک و رقیبی سرسخت محسوب میشود.
این ناسازگاری در مفهوم «ملیت» به اوج خود میرسد. در حالی که چپها غالباً ملیت را یک برساخت بورژوایی یا مانعی برای همبستگی جهانی طبقات میبینند، شاهنامه بیپروا از مرز، خاک، دفاع و هویت «ما» در برابر «دیگری» سخن میگوید. برای چپی که میان وطن و بینالمللگرایی شعاری سرگردان است، حضور شاهنامه به معنای پایان اعتبار آرمانهای پوسیده مارکس، انگلس و مائو در ذهن ایرانی است.
علاوه بر این، شاهنامه بر محور «قهرمان» میچرخد؛ شخصیتهایی مثل رستم، سیاوش و کاوه که انتخاب میکنند، میجنگند و مسئولیت اعمالشان را میپذیرند. اما چپ ایدئولوژیک با فردیت و قهرمانی مشکل دارد، فرد را در ساختار حل میکند و قهرمان را اسطورهسازی ارتجاعی مینامد تا ناکامیها را به گردن شرایط عینی بیاندازد. شاهنامه با یادآوری قدرت ایستادگی انسان، لرزه بر تن تفکری میاندازد که به دنبال دیکتاتوری فرودستان و حذف رقیب است.
حقیقت این است که بسیاری از این جریانها با گذشته و تمدن ایران پیوند عمیقی ندارند و چون نمیتوانند تاریخ کهن این مرز و بوم را در قالب ایدئولوژی خود استحاله کنند، به آن میتازند. آنها با برچسبهایی چون «حماسه فئودالی»، «نژادپرستی» یا «باستانگرایی» سعی در بیاعتبار کردن این متن دارند، اما اینها نقد نیست، بلکه فرار از واقعیتِ متنی است که نشان میدهد ایران پیش از تمام این «ایسم»ها وجود داشته و خواهد داشت. فردوسی برخلاف ایدئولوگهای حزبی، نه از مسکو دستور گرفت و نه از پاریس ترجمه شد؛ او تنها و مستقل ایستاد تا زبان و جان ایران را از فراموشی نجات دهد.
در نهایت، ستیز چپ با شاهنامه، ستیز با اعتمادبهنفس تاریخی ملت ایران است. آنها از روزی میترسند که ایرانی بدون نیاز به قیم فکری و واژگان پرطمطراق فرنگی، به ریشههای خود بازگردد. شاهنامه نه علیه عدالت است و نه علیه مردم، بلکه تنها علیه «فراموشی» است؛ و طبیعی است هر جریانی که از فراموشی مردم ارتزاق میکند، با فردوسی و اثر جاودانهاش در ستیز باشد.
از @nimruz_ir / علی خزایی

فارسی
qυαηтυм's Realm retweetledi

@oelma__ bla bla bla ble ble ble blu blu blu lingan goli goli goli linchan goo
HT

























