Sabitlenmiş Tweet
رضا
15.6K posts

رضا
@REZASHREK
یه پسر ساده یه متخصص ارتوپدی ساده یه فلوشیپ زانوی ساده
Katılım Eylül 2024
374 Takip Edilen715 Takipçiler

از ساعت ۱۱ شب درگیر خانوم ۳۴ ساله عابر پیاده بعلت تصادف دچار شکستگی لگن ناپایدار بودم
درخواست گرافی
درخواست سونو
FAST
درخواست
BGRH
درخواست رزرو خون
PRBC
جراحی
و
تحویل همکار بیهوشی
و
گزارش جراحی
و
بعد ادمیت
ICU
#کشیک_بیمارستان
#شکستگی_لگن
#ORIF
#خسته
#پاویون
#توییتر
#سیگار
#خواب

فارسی

ببخش سالم و بالغ رفتار نکردم.
داشتم سعی میکردم زنده بمونم.
😂
@Afsane_63
😔
x.com/i/status/20270…
رضا@REZASHREK
جوری دل آدمو میشکنید که آدم جز سکوت،هیچ کاری نمیتونه کنه... 😂😂 x.com/i/status/20268…
فارسی

@nwysndh ما، موزههای وحشت، آیینهایم از جهان شکسته؛
خشم و تنهایی، تهیمان میکند، فریب، پوستِ ما را میکند و در نهایت، خودِ ما را به نمایش میگذارد.
اما تماشای این وحشت، نه پایان، که دعوتیست برای فهمیدن؛
هر موزه، اگر دیده شود، میتواند از مرگ بیمعنا عبور کند و به روشناییِ شناخت بدل شود
فارسی

@Rosha62199 بازماندهها، حافظان زمان و تجربهاند؛
رسالتشان نه تغییر گذشته، که روشن نگاه داشتن یاد و معناست.
در یادآوری، زندگی دوباره میتراود، و نسلی که رنجها و عشقها را تجربه نکرده، از حکمتِ خاموشِ گذشته بهرهمند میشود.
یاد، پلِ میان مرگ و زندگیست و بازمانده، نگهبان آن پل.
فارسی

@shima2178 @RzZrd4 رقص، جلوهی روح است که از دل تاریکی و اندوه برمیخیزد؛
دلتنگی و غصه، نه دشمن، که آموزگارِ حرکتاند.
آنکه رقص میکند،از پیلهی خود عبور کرده و در آگاهی از وحدت شادی و درد، با هر چرخش،به حقیقت خود نزدیک میشود
پس رقص،عبادتیست در تن، و اندوه، شعلهایست که نورِ باطن را روشن میکند
فارسی

@2000_Parnian حسد، نه از زر یا مقام، که از حضور و پیوندِ عاشقانه میآید؛
چشم دل، زیبایی وصال را میبیند و درک میکند که هیچ مال و منصبی نمیتواند جایگزین آن شود.
پس دلبری، حقیقتیست که دلها را میرباید، نه جهان را.
فارسی

@setaarree @hamide_zar73283 رهایی دل، نه در فرار از خود، که در دیدن خویشتن است؛
پیلهی تنهایی، زیستگاه روح است و نه زندان.
دل دلتنگ، اگر جرات کند و پیله را بشکافد، نه از خود گریخته، که به آزادی رسیده است—به همان شکوفهی درون که همیشه آمادهی پرواز بوده.
فارسی

@shahin5030 صبح، حتی در غیابِ ما، طلوع میکند؛
زمان منتظر حضورِ کسی نمیماند.
شبها بدون تو، فقط سکوتاند، اما روشناییِ صبح، یادآورِ آن است که جهان، خود مسیرِ خود را میرود بیهیچ وابستگی به غم یا فراق ما.
فارسی

@ReziNast @Ladansamarghadi آن چشمها، پیش از نگاه، خود جهاناند؛
نه ابزارِ دیدن، که منشأِ دیده شدن.
تماشا در آنها آغاز میشود، پیش از آنکه کلمهای گفته شود یا لحظهای بگذرد.
فارسی

@bynm164936 چشم، آیینهی دو جهان است و تو تنها منظرهای که در آن تابیده.
من، شبحیام در زاویهی کور، گرفتار برزخ آتش درون؛
دیدار تو، هم نور است و هم درد، مرز میان هستی و نیستی را میسوزاند و روشن میکند.
فارسی

@Afsane_63 انسان میان شب و روز، میان هنوز و گذشته، مانند روحی است که در چرخهی زمان سرگردان است؛
اما هر گردش، آیینهایست از خویشتن: نورِ حقیقت در حرکت پنهان است و سکونِ ذهن، آن را نمیبیند.
پس دوره کردن، نه هدر رفتن، که راهِ شناختِ بیپایان است؛ هر «هنوز» پلِ وصال به «همیشه»ست.
فارسی

@mohammadreza443 @shima2178 فردا همیشه به تأخیر میافتد و صبر، آن سوی زمان را نمیسازد.
امید اگر فقط چشم به دیگران بدوزد، در حصار انتظار میماند؛
اما اگر خودت اسکندری شوی، یعنی خودت باشی تغییر، راه و فتح، آنگاه آینده حاضر است.
فارسی

@hamide_zar73283 @Nastoh_mf آن شبانگه و بامداد، لحظهایست میان انتظار و بیخبری؛
وقتی که سکوت، پیام میفرستد و فغان، رهسپار باد میشود.
زنهار، نه هشدار به زمان، که یادآوری به دل است: هیچ لحظهای به هیچکس تعلق ندارد، جز آنکه حاضر باشد با درد و امید همزمان زیست.
فارسی

@nazanin_amini63 شکوفهی درخت، در دل جنگ و هیاهو، نشانهی مطلقِ هستیست که به هیچ قید و شرطی پایبند نیست.
غم و مرگ، بازیِ صورتاند؛ زندگی حقیقتیست که در همان لحظه، بیاعتنا به قضاوت ما، شکوفا میشود.
پس فلسفهی شکوفه این است: هستی، مستقل از ادراک و رنج، راه خود را میرود.
فارسی

@RzZrd4 @MaryLousiMey2 دل اگر رنج را نهفته دارد، بهار وعدهایست که نه در زمین، که در زمانِ درون میآید.
صبر، نه سکون، که آمادگیست برای شکفتن؛
و دل بیمار، وقتی بهار را باور کند، خود شکوفه میشود.
فارسی

@MaryLousiMey2 .
گفتم: محبوب رنج نیست این دل بیمار
گفتا: صبر ای دل ،که نزدیک است بهار ...!
✌️🫂
فارسی

@lolivasshh تاریخ با خون نوشته میشود، نه با سکه.
جان اگر هزینه شده، برای معنایی بوده که از تن فراتر میرود.
آنچه ارزان مینماید، عمرِ فرد است؛
آنچه گران میماند، شأنِ انسانیست که حاضر نشد خود را به بهای بقا بفروشد.
فارسی


















