دکتر پوست، دیگه فقط صبا.
هزار ساله که بهم میگفت پوستهای ما شبیه همه، این دو تا سروم اردینری رو بگیر عشق کن، اما کو گوش شنوا؟
بعد از آتشبس گرفتمشون و دو تا لک پوستم که خیلی قدیمیه، داره محو میشه به نظر.
واقعا دلم میخواست میتونستم هر آنچه در این خاک برام عزیزه، جا بدم در کولهای و برم و پشت سرم رو نگاه نکنم. فراموش کنم که هرگز تعلقی به ایران داشتم. ولی مکانها، تعلقات، زبان، دوست و خانواده رو چطور میشه در کولهای جا کرد؟