Soroush retweetledi

علی و محمد خرازی (مالکان نوبیتکس) در یکی از همان خانوادههای بازاریِ-روحانیِای پرورش یافتهاند که از دوران قاجار با شعار «الکاسب حبیب الله» به غارت «خلق الله» و انباشتن جیبِ خود و «مجتهدین» و «آیتالله»ها مشغول بودهاند.
طبقۀ بازاریِ فقهزده در ایران به شدت محافظهکار بوده و هیچ شباهتی به بورژوازی مدرن و پیشرو غربی نداشته است (حمایت کوتاهمدت بازاریان از انقلاب مشروطه عمدتاً معلول نارضایتیِ آنها از نهادهای اقتصادی جدیدی مثل بانک و گمرک و همچنین ضرر اقتصادی حاصل از کاهش ارزش پول ایران بر اثر نوسانات اقتصاد جهانی بود، نه برخاسته از آزادیخواهی بازاریان).
بازاریها به روحانیون «وجوه شرعیه» میپرداختند و روحانیون از منافع بازاریها حمایت میکردند (سید مهدی خرازی، پدر کمال و محسن خرازی، از تاجران نامدار اصفهان و تهران بود که در دوران پهلوی به روحانیونی مثل شیخ محمود حلبی، رهبر انجمن حجتیه، «وجوه شرعیه» میپرداخت تا به «مبارزه با بهائیان» بپردازند.)
رابطۀ میان دو طبقۀ روحانی و بازاری چنان نزدیک بود که بسیاری از خانوادههای بازاری یکی از پسرانِ خود را به حوزههای علمیه میفرستادند تا عمامه بر سر گذارد و به نمایندۀ غیررسمی منافع آنان در میان دینفروشان تبدیل شود.
آیتالله محسن خرازی ــ برادر کمال خرازی و پدربزرگ علی و محمد خرازی ــ قبل از ورود به حوزه مدتی در بازار تهران نزد پدر خود به دادوستد مشغول بود. دو فرزند او، صادق خرازی و آیت الله محمدباقر خرازی، نیز مدتی در بازار مشغول بودهاند. محمدباقر، پدر علی و محمد خرازی، بارها گفته است که «حزباللهی»ها باید زندگی مرفهی داشته باشند.
ازدواج میان اعضای دو طبقۀ روحانی و بازاری نیز روابط آنها را بیش از پیش تحکیم کرده است (بنگرید به پیوندهای سببی میان خانوادهی خرازی با خانوادههای خامنهای و خاتمی).
در واقع، طبقۀ بازاریِ سنتیِ متشرع در ایران نه به سرمایهدارانِ نواندیش و مترقی بازارهای شیکاگو و نیویورک در اوایل قرن بیستم بلکه بیشتر به مافیای شیکاگو و نیویورک در آن دوره شباهت داشته است.
یکی از پیامدهای مثبت مدرنیزاسیون حقوقی و اقتصادی دوران پهلوی، ظهور طبقۀ تاجر مدرن و به حاشیه رانده شدن طبقۀ بازاری مرتجع بود. انزوای نسبیِ این طبقه به نارضایتی شدید و «کینتوزی» آنها انجامید.
در نتیجه، این طبقه حمایت مالی از روحانیون را افزایش داد و به تدریج شبکۀ بزرگی از هیئتهای مذهبی (نظیر جمعیت مؤتلفه)، مدارس دینی (مثل مدرسۀ علوی) و سازمانهای ظاهراً «خیریه» اما در واقع «جاسوسی» (همچون انجمن حجتیه) را پدید آورد که بسیاری از اعضایش بعدها به معرکهگردانان انقلاب فاجعهآمیز ۵۷ و مسئولان ارشد و میانرتبۀ جمهوری اسلامی تبدیل شدند.
خانوادۀ خرازی یکی از حامیان مالیِ اصلیِ انجمن حجتیه بودهاند، سازمانی که به تصریح متمم اساسنامهاش هدفی جز سرکوب جامعهی بهائی نداشته است:
«انجمن مجاهدت خود را در زمینۀ مبارزه با فرقهی گمراه بهائیت در کنار دیگر خدماتش تا از بین رفتن کامل امکانات اجتماعی و اقتصادی و تشکیلاتی بهائیت ادامه میدهد.»
عبدالکریم سروش گفته است: «انجمن حجتيه چند محفل درسی در تهران داشت. يكي از مهمترين محفلهای آن، جلسهای بود كه در منزل آقای كمال خرازی برگزار ميشد. پدر ايشان نسبت به اين انجمن تعهد مالی و ايمانی داشت. مانند پارهای ديگر از متدينين. ما را براي انجام خدمات دينی به انجمن حجتيه معرفی كردند و در انجمن حجتيه دانستيم كه فعاليت اصليشان عليه بهائيت است.»
کمال خرازی، همچون ظریف، از چنین بستری برخاسته بود. اما آنچه خرازی را حتی بیش از ظریف به «معتمد نظام» تبدیل کرد پیوند نزدیک خانوادگی با خامنهای بود.
به آسانی میتوان گفت که خانوادۀ خرازی نمایندۀ منافع درهمتنیدۀ سپاه، روحانیت، اتاق بازرگانی و دیگر نهادهای غارتسالاری است که الیگارشی جمهوری اسلامی را تشکیل میدهند.
تا زمانی که برای بحرانهای حاد اجتماعیای نظیر «بحران فهم حقیقت»، «بحران ارزشها»، «بحران اعتماد اجتماعی» و «بحران ارتباط» چارهای نیندیشیم، گذار از جمهوری اسلامی ممکن نخواهد بود و آیندهی ایران را تثلیث نامقدس «روحانی، سپاهی، بازاری (اتاق بازرگانی و دیگر نهادهای غارتسالار)» رقم خواهد زد.
#DigitalBlackOutIran
فارسی

















