امروز مصاحبه ی روانشناسی مدرسه ی جدید بچه بود٫( آزمون درسا رو داده هفته ی پیش و قبول شده)
در طی این آزمون من فهمیدم آقای معاون مدرسه جمعه ناهار خونه ی مادرزنش نرفته خودشو زده به خواب برگشتنی براش آش دوغ آوردند.
مدیر یکسال نقره فروشی داشته اونقد سود کرده یه خونه تو اندیشه خریده 👇
این سوزی ناکس یواشکی میره سراغ کشوی لباس زیرای من
بعد تا بلند صداش می کنم: سوزی!
شروع می کنه رقصیدن که
که مثلن من اومدم اینجا برقصم!
نیامدم برای کارای خاکبرسری
پلشت منو می خواد گول بزنه!
میگه آلمانیا رو صندلی اتوبوس و مترو نمی نشینند وتمام راه می ایستند چون وسواس دارند و فکر می کنند کثیفه
گفتم اینا دشوری میرن خودشونو نمی شورن بعد صندلی کثیفه؟!
عییشش
اه اه
@Spring_Adn ببین چند تایی که من دیدم مردونه بودند و دنبال هم صحبت و پایه دور دور و قدم زدن و اسکان رایگان ( البته به شرط خانم بودن بود همه اینها) اسکرینشات گرفتم تو گروه دوستا کلی خندیدیم.دیوار سریع اون کتگوری رو حذف کرد البته