Sabitlenmiş Tweet
روانشناسِ ایرانی
8.7K posts

روانشناسِ ایرانی
@TheIranianPsy
برای آنکه روانِ ایران، از رنج به شکوفایی برسد.
۱۸-۱۹ دی Katılım Nisan 2016
996 Takip Edilen30.4K Takipçiler

رابطه یا ارتباط رو به زور پیش نبرید.
اگر همهچیز در یک جریان طبیعی پیش نمیره، احتمالاً از همون ابتدا جایگاه واقعی تو اونجا نبوده.
پیوندهای واقعی، از هماهنگیای شکل میگیرن که هر دو نفر آزادانه در ساختنش سهم دارن. تلاش یکطرفه، فقط تو رو فرسوده میکنه.
«دلبستگیِ سالم» یعنی در حضور دیگری احساس امنیت، پذیرش و متقابل بودن رو تجربه کنی. اگه این احساس رو پیدا نمیکنی، فاصله گرفتن شکست نیست، گاهی محترمانهترین کاریه که میتونی برای عزتنفس خودت انجام بدی.
فارسی

@shamim181018 نه لزوماً.
اگه فاصله گرفتن برای تنظیم هیجان باشه و فرد متعهد باشه که بعد از آروم شدن برگرده و گفتوگو رو ادامه بده، اتفاقاً میتونه بخشی از یک رابطهی سالم باشه.
منظور من «فرار از گفتوگو» بود، نه «وقفهای برای اینکه گفتوگوی بهتری شکل بگیره».
فارسی

@TheIranianPsy با این دیدگاه، پس هر بار که یه گفتوگوی چالشی با این بهونه که «الان عصبانیام، نمیخام حرف بزنم ،باید فاصله بگیرم تا آروم بشم» ترک میشه، دستکم این پیامِ مستتر رو داره که حفظ آرامش فردیم، از حفظ رابطه و ادامه این دیالکتیکِ دشوار، مهمتره 🫢
فارسی

یکی از ملموسترین نشانههای ارزش قائل شدن برای یک رابطه، اینهکه بهجای فرار از مسئله، بایستی و گفتوگویی دشوار رو آغاز کنی. وقتی حاضر میشی ناراحتی و تنش رو تحمل کنی، اما بهجای فاصله گرفتن، وارد گفتوگو بشی، یعنی اون رابطه برات اهمیت داره.
بیشتر آدمها از تنش فرار میکنن، سکوت رو انتخاب میکنن یا گفتوگو رو به تعویق میاندازن. شاید این کار در کوتاهمدت آرامش بیشتری به اونها بده، اما در بلندمدت رابطه رو فرسوده میکنه. کسی که گفتوگوی سخت رو انتخاب میکنه، در واقع مسئولیت حفظ رابطه رو هم میپذیره.
یادتون نره که، رابطهها معمولاً نه در نبودِ تعارض، بلکه در دلِ گفتوگوهای دشوار ترمیم و عمیقتر میشن.
فارسی

@ShamiimSN بله، اینها مهارتهایی هستن که از سواد رابطه و بلوغ عاطفی میاد. من دارم اینجا و داخل کانالم تمام تلاشم رو میکنم که دربارهشون بنویسم و یادگیریشون رو کمی آسونتر بکنم.
فارسی

@TheIranianPsy این چیزها همه از سواد رابطه و عاطفی میاد ولی هیچکس برای یادگرفتنش تلاشی نمیکنه
فارسی

اینکه بفهمیم رفتار تحقیرآمیز از چه مکانیسم روانیای میاد، قرار نیست ما رو گاندی کنه.
شناخت علت، هیچوقت جایگزین واکنش نیست.
هم میتونیم بفهمیم چرا کسی تحقیر میکنه، هم در صورت لزوم رابطه رو قطع کنیم، جواب بدیم یا از خودمون دفاع کنیم. من تمام منظورم این بود که دیگه ارزش خودمون رو از رفتار اون فرد تعریف نکنیم.
فارسی

@TheIranianPsy یعنی چی به خودمون نگیریم!؟
یکی به هر دلیلی داره تحقیرمون میکنه، تماشا کنیم و به این فکرکنیم که زخمی در درون خودش فیلان؟! گاندیای چیزی هستیم مگه!؟
فارسی

نیاز به تحقیر کردن دیگران، اغلب نه از قدرت، بلکه از احساسِ تحقیرشدگیای سرچشمه میگیره که فرد نمیتونه در درون خودش تاب بیاره. انسان، ناتوانی، شرم و احساس بیارزشی حلنشدهی خود رو به دیگری فرافکنی میکنه و سپس با کوچک شمردن او، میکوشه زخم درونیش رو جایی بیرون از خود مجازات کنه. به همین دلیل، برتریجویی نه نشانهی قدرت، بلکه دفاعی موقتیست که «خودِ زخمی» برای محافظت از خویش میسازه.
پس هر تحقیر یا کوچکشمردنی که متوجه شما میشه رو، حقیقتی دربارهی ارزش خودتون تلقی نکنید. گاهی آنچه به سوی شما پرتاب میشه، باریست که طرف مقابل توان نگهداشتنش رو در وجود خودش نداره. همهچیز رو به خودتون نگیرید، بعضی آدمها در واقع شما رو تحقیر نمیکنن، بلکه میکوشن اون بخشهای ناکام و تحملناپذیر خودشون رو که در وجود شما با آن روبهرو میشن، سرکوب کنن.
فارسی

اگر روزی فقط یک حق انتخاب داشته باشم و مجبور باشم بین علی دایی، عادل فردوسیپور یا یک آخوند متحجر ولایی، فقط یکی را انتخاب کنم، بدون لحظهای تردید همان آخوند را انتخاب میکنم.
چون بهعقیدهی من، حامیِ آشکار تکلیفش روشن است.
اما این دو نفر سالها با ژستِ «منتقد» و با انتقادهای کمهزینه و اصلاحطلبانه برای خود اعتبار ساختند، در بزنگاههای تاریخی، نقاط تعیینکننده و درست همانجایی که باید هزینه میدادند، سکوت کردند و بعد، بهمحض فروکش کردن هزینهها، بازگشتند و همان اعتبار را صرف عادیسازی وضع موجود کردند.
به همین دلیل، به باور من، نقش آنها در بقای وضع موجود از یک حامیِ آشکار هم مؤثرتر بوده و من آنها را «عمله»ی همان حکومت میدانم.

فارسی

متنفرم از این انسانیت گزینشیتون.
از این سانتیمانتالیسمی که برای موضوعات پربازدید و سوژههای رسانهای فوران میکنه، اما در برابر رنج واقعی انسانها سکوت اختیار میکنه.
ازینکه برای یک ساعت اختلال در برنامهی کسی که به باور من هیچگاه کنار مردم نایستاده، موسیقی حزنآور روی حرفهاش میذارید و موجی از اشک و احساس راه میاندازید. اما درست تو همین روزها، وقتی مادر جاویدنام سامان ابراهیمپور که فرزندش رو توی اعتراضات دیماه از دست داده بود از تحمل داغ فرزندش ناتوان میشه و به زندگی خودش پایان میده یا حکم شلاق روژین محمودی، خواهر مهدی محمودی، از جانباختگان همان اعتراضات، اجرا میشه، بیتفاوت سکوت میکنید.
فارسی

همهمون آدمهایی رو میشناسیم که مدام سلیقهی دیگران رو تحقیر میکنن و طنز ماجرا اینجاست که تصور میکنن با اینکار دارن «سطح سلیقه» رو بالا میبرن.
اونها عادت دارن انتخابهای دیگران رو در چیزهایی مثل موسیقی، سریال، کتاب، سبک لباس پوشیدن، تیم ورزشی، مدل مو، برند محبوب و حتی علایق شخصی، به سخره بگیرن.
اما واقعیت اینهکه،
سلیقهی تو، تا وقتی به کسی آسیب نمیزنه، نه درسته و نه غلط، فقط متفاوته.
از نظر من، این تمسخرها معمولاً دربارهی خودِ سلیقه نیستن، بلکه گاهی راهی هستن که فرد برای نشون دادن برتری، کسب تأیید از جمع، یا مرزبندی با یک گروه دیگه انتخاب میکنه.
به همین دلیل، افراد ممکنه برای متفاوت بودن یا حتی باحالتر به نظر رسیدن، سلیقهی دیگران رو تحقیر کنن.
فارسی

هر بار ناامیدی، یه دیوار تازه دور قلب آدم میسازه.
از یهجایی بهبعد، دیگه کمتر از خودت میگی، بعد کمتر میخندی و در نهایت، هیچکس رو وارد زندگیت نکردن رو با قدرت اشتباه میگیری.
با این حال، زندگی یه عادت عجیب داره.
زیباترین دوستیها درست زمانی سر راه آدم قرار میگیرن که دیگه منتظر هیچکس نیستی. چون تو اون لحظهها، انسان دیگه برای دوست داشته شدن دنبال دوست نمیگرده، بلکه دوستی رو میخواد که بتونه در کنارش همونجوری که هست، باقی بمونه.
فارسی

اگه بخوایم عظمت قهرمانی اسپانیا رو فقط با نتیجهی فینال بسنجیم، حق مطلب ادا نشده.
کافیه فقط به ترکیب اسپانیا نگاه کنیم.
کمتر بازیکنی رو میبینیم که تو باشگاهش بیرقیبترین یا درخشانترین ستاره باشه. بیشترشون بازیکنای نسبتاً باکیفیت، اما نه لزوماً فوقستارههای فوتبال دنیا هستن.
اما زیر نظر دلافوئنته، همهچی یهجور دیگه پیش میرفت.
هر بازیکن، بهترین نسخهی خودش بود، انگار تواناییهای فردی، وقتی کنار هم قرار میگرفتن، فقط جمع نمیشدن، چند برابر میشدن. این همون چیزیه که تو روانشناسی بهش «همافزایی» میگیم، جایی که خروجی یک گروه، از مجموع تواناییهای تکتک اعضاش بیشتر میشه.
اونا تو این جام، تقریباً از بازی اول تا آخر روی یه خط صاف حرکت کردن، نه افت محسوسی داشتن، نه مجبور شدن مدام از لبهی پرتگاه برگردن. هر مسابقه رو با همون شخصیت، همون نظم و همون کیفیت بازی کردن.
تو مراحل حذفی، در مقابل پرستارهترین پرتغال تاریخ، بلژیک همیشه خطرناک، پرستارهترین فرانسهی تاریخ و قهرمان دورهی قبل، آرژانتین برنده شدن. اما نکته فقط بردن اونها نیست، بلکه کیفیت این برتریهاست. اسپانیا مجموع امید گل کمتر از ۱،۵ توی این ۳۹۰ دقیقه به این غولهای فوتبال داد که به طرز شگفتآوری ناچیزه.

فارسی

آدمها معمولاً بیشترین آسیب رو از کسی نمیبینن که بیشترین قدرت رو داره، بلکه از کسی میبینن که بیشترین اهمیت رو داره.
از نگاه روانشناسی، هرچه یه رابطه برای ما امنتر، صمیمیتر و ارزشمندتر باشه، دفاعهای روانیمون کمتر میشه. در کنار کسانی که دوسشون داریم خودِ واقعیمون رو نشون میدیم، با تمام ترسها، ضعفها، زخمها و نیازهایمان.
همین آسیبپذیری، رابطه رو عمیقتر میکنه، اما در عین حال باعث میشه کوچکترین کلمات هم اثری بسیار بسیار بزرگتر داشته باشن.
گاهی جملهای که اگه از یه غریبه بشنویم چند دقیقه بعد فراموشش میکنیم، وقتی از زبان یک عزیز شنیده میشه، میتونه تا سالها در ذهن ما بمونه. چون مغز، حرفِ افراد مهم رو فقط یه جمله تلقی نمیکنه، بلکه اون رو به معنای پذیرش یا طرد شدن، دوستداشتنی بودن یا نبودن، امنیت یا ناامنی تعبیر میکنه.
به همین دلیل، سرزنش کردن، تحقیر کردن یا فشار دادنِ نقطهضعفهای کسی که به ما اعتماد کرده، صرفاً یک رفتار ناخوشایند نیست، بلکه میتونه احساس خیانت، شرم یا بیارزشی عمیقی ایجاد کنه. از بیرون شاید واکنش او «بیش از حد» به نظر برسه، اما در واقع او فقط به یک جمله واکنش نشان نمیده، بلکه به زخمی واکنش نشان میده که از مهمترین آدم زندگیاش خورده.
در روابط عاطفی، خانوادگی و دوستیهای عمیق، کلمات وزن یکسانی ندارن. هرچه محبت بیشتر باشه، مسئولیتِ مراقبت از کلمات هم بیشتر میشه.
چون نزدیکترین آدمها، هم میتونن امنترین پناه ما باشن و هم عمیقترین زخمها رو بر تن ما بذارن.
فارسی

بعد از قتل عام بچههامون، حتی وقتی توی خونه میخندم، اگه صدای خندهم از یه حدی بلندتر باشه، یه حس شرم میاد سراغم.
نه اینکه با شادی و خنده مشکل داشته باشم. اتفاقا بهنظر من زندگی باید ادامه پیدا کنه و آدم حق داره بخنده.
مسئلهی من، بیپرواییه.
نمیفهمم چطور بعضیها انگار هیچ زخمی روی تن این جامعه نیست، با صدای بلند قهقهه میزنن و بیپروا میرقصن، انگار نه انگار که خانوادههایی هستن که بعد از شش ماه هنوز منتظرن اسم پارهی تنشون رو مراد ویسی بخونه.
بله، جامعهای که داغ دیده، قرار نیست برای همیشه عزادار بمونه، اما شاید بد نباشه شادیهامون هم کمی حافظه داشته باشن.
ما زخم داریم.
ما داغ داریم.
کاش کمی بیشتر مواظبِ این زخمهای مشترک باشیم.
فارسی

فرانسه امشب بازی رو قبل ازینکه تو زمین ببازه، توی ذهنش باخته بود.
گاهی یه شکست بزرگ (بازی مقابل اسپانیا) ، فقط یه نتیجه رو از ما نمیگیره باورمون به خودمون رو هم ازمون میگیره.
بعد از اون، دیگه فقط با مسئلهی جدید نمیجنگیم، بلکه دائم در حال جنگ با خاطرهی شکست قبلی هم هستیم.
در زندگی هم همین اتفاق میافته.
کسی که یک بار در رابطهای آسیب دیده، گاهی قبل از شروع رابطهی بعدی، از نظر روانی شکست خورده.
کسی که یک بار در کسبوکارش شکست خورده، ممکنه قبل از شروع پروژهی بعدی، دیگر جرأت ریسک نداشته باشه.
کسی که چند بار در کنکور، مصاحبهی شغلی یا امتحان ناموفق بوده، گاهی نه به خاطر ناتوانی، بلکه به خاطر انتظار شکست، عملکرد واقعیش رو از دست میده.
در واقع بزرگترین اثر بعضی شکستها، خودِ شکست نیست، بلکه اینه که ذهن ما رو قانع میکنه که: «دیگه نمیشه.»

فارسی

@Parhmra مقایسه یا متاسفانه تمسخر ظاهر دیگران، بازتاب چهرهی اونها نیست پرهام جان، بازتاب شخصیت، سبک فکری و کیفیت ذهن کسانیه که این کار رو میکنن.
فارسی

من با این موضوع که معمولی باشم هیچ مشکلی ندارم و خدا رو شکر میکنم همچین خانواده قشنگی دارم ولی واقعا چرا باید یه سری آدما روز تولد یه نفر بخوان حس بد بهش بدن و فحاشی کنن؟

پرهام@Parhmra
تولدمون مبارک♥️✨
فارسی

افسردگی همیشه بیدلیل و ناگهانی از آسمون نمیافته. گاهی بهای سالها سرکوب نیازها، افکار و بهویژه خشم خود انسانه.
چرا؟ احتمالاً فقط برای حفظ یک رابطه.
انسان برای از دست ندادنِ پیوندش، صدای خودش رو خاموش میکنه. اما این سکوت، بهتدریج به از دست رفتن خود واقعیش تبدیل میشه.
در ظاهر، چهرهای سازگار، مؤدب و فداکار به دنیا نشون میده، اما در درون، خودِ واقعی متفاوتی انباشته میشه. خودی رنجیده، نادیده گرفتهشده و هرگز شنیدهنشده. خودی که هیچگاه نتونسته اعتراض کنه و داستان واقعی زندگیش رو روایت کنه. به همین دلیل، اون آرامشی که از بیرون میبینیم، همیشه نشانهی سلامت روان نیست، گاهی خودِ خودِ مسئله است.
از سوی دیگر، این وضعیت همیشه هم انتخاب آگاهانهی فرد نیست. بسیاری از ما از کودکی یاد گرفتهایم که «آدمِ خوب»، «فداکار» و «کسی که همه رو راضی نگه میداره» باشیم و سکوت، بهاییه که این نقش از ما میگیره.
اما این سکوت، سرنوشت نیست و حتی در بسیاری از موارد، یک ویژگی شخصیتی هم نیست، بلکه راهیست که زمانی برای بقا پیدا کردهایم. وقتی کودکیم، برای از دست ندادنِ عشق، طرد نشدن یا آسیب ندیدن، احساسات واقعیمون رو سرکوب میکنیم و پشت چهرهای مطیع پنهان میشیم. اما خب مشکل اینجاست که بعد از مدتی، همون نقاب رو با هویت واقعی خودمون اشتباه میگیریم و شور زندگی و خودانگیختگیمون پشت اون نقاب پنهان میمونه.
بهبود، یعنی دوباره به آن صدای خاموششده اجازهی سخن گفتن بدیم. چون سکوت، در نهایت از انسان محافظت نمیکنه، بلکه فقط او را تنهاتر میکنه.
درمان زمانی آغاز میشه که فرد دوباره نویسندهی زندگی خودش بشه و بهجای داستانی که دیگران دربارهی او نوشتهان، آرامآرام روایت خودش رو بنویسه.
فارسی

