Morteza (Tony) Saki
3.9K posts

Morteza (Tony) Saki
@TonySaki55
“In order to seek truth, it is necessary once in the course of our life to doubt, as far as possible, of all things.” René Descartes


دیروز که نوشتم رضا پهلوی شهروند آمریکاست و سندش را منتشر کردم، توقع چنین موجی از واکنش را نداشتم. ظاهرا کسی توقعش را نداشته. به قول دوستی که واتساپ من را به جای توییتر خودش استفاده میکند: «آقا تصور کن رهبر گروهی که خودش را ملیگرا مینامد، شهروند کشوری است که همین چند وقت پیش کشورش را بمباران کرده. من از تناقض جر خوردم.» در ایالت مریلند فقط اتباع آمریکا حق رای دارند. شهروندی آمریکایی رضا پهلوی جای هیچ سوالی نمیگذارد. سند روی میز است. از دیروز که گشتم، به نکتهای رسیدم که ماجرا را از یک تناقض سیاسی، به یک پروندهی سوگندشکنی تمامعیار تبدیل میکند. سوگند اول: ۹ آبان ۱۳۵۹. کاخ قُبه قاهره. رضا پهلوی در روز تولد بیستسالگی، خودش را «رضا شاه دوم» اعلام کرد و سوگند پادشاهی خورد. زیر پرچم سهرنگ شیر و خورشید، رسما متعهد شد زندگیاش را وقف خدمت به ایران کند، از استقلال و حاکمیت کشور دفاع کند، حقوق ایرانیان را پاس بدارد و برای وحدت ملی بکوشد. تمام میراث سلطنتیای که این آقا چهل و چند سال است سرلوحهی هر بیانیهاش میکند، روی همین سوگند بنا شده. سوگند دوم: سالها بعد. خاک آمریکا. طبق بند ب ماده ۱۴۴۸ عنوان ۸ قوانین ایالات متحده، هر متقاضی تابعیت که عنوان موروثی یا اشرافی خارجی داشته، باید هنگام سوگند تابعیت رسما از آن دست بکشد و این انصراف در پرونده ثبت شود. متن سوگندی که رضا پهلوی به زبان آورده و زیرش امضا گذاشته، این است: «بدینوسیله با سوگند اعلام میکنم که مطلقا و به طور کامل از هرگونه وفاداری به هر شاهزاده، قدرتمند، ایالت یا حاکمیت خارجی که تاکنون تابع یا شهروند آن بودهام صرف نظر میکنم و دست میکشم؛ از قانون اساسی و قوانین ایالات متحده آمریکا در برابر همه دشمنان، خارجی و داخلی حمایت و دفاع خواهم کرد؛ به آنها ایمان و وفاداری واقعی خواهم داشت؛ در صورت لزوم قانون، به نمایندگی از ایالات متحده اسلحه حمل خواهم کرد... این تعهد را آزادانه و بدون هیچ ملاحظه ذهنی یا قصد طفره رفتن میپذیرم؛ پس خدا به من کمک کند.» حالا این دو سوگند را کنار هم بگذارید. در یکی، متعهد شده با تمام وجود از حاکمیت و استقلال ایران دفاع کند. در دیگری، متعهد شده مطلقا و کامل از هرگونه وفاداری به هر حاکمیت خارجی (که برای آمریکا، ایران یکی از آنهاست) دست بکشد و در صورت لزوم برای آمریکا اسلحه به دست بگیرد. این دیگر تناقض سیاسی نیست. دو قسم رسمی است که سر همدیگر را میخورد. نمیشود همزمان حافظ حاکمیت ایران بود و رسما زیر سوگند گفت دیگر هیچ وفاداری به ایران ندارم. پس یکی از این دو سوگند، قطعا دروغ بوده. سوال فقط این است: کدام؟ اگر سوگند پادشاهی ۱۳۵۹ راست بوده: پس سوگند تابعیت آمریکا دروغ بوده. یعنی این آقا برای گرفتن تابعیت ایالات متحده، در روز روشن، رو به پرچم آمریکا، با اسم خدا، دروغ گفته. این طبق قانون خود آمریکا میتواند مبنای ابطال تابعیت باشد. یعنی شهروندی آمریکایی ایشان، ساختمانی است که روی پنهانکاری از یک دولت بیگانه بنا شده. اگر سوگند تابعیت آمریکا راست بوده: پس سوگند پادشاهی دروغ بوده. آن «وارث بهحق تخت سلطنت ایران» که چهل و چند سال است سرلوحهی هر بیانیهاش مینشیند، تاریخمصرفگذشته است. خودش در دادگاه فدرال آمریکا، با امضا، از آن دست شسته. تمام آن آیین ولیعهدی و مدعی پادشاهی، نمایشی است که خود بازیگر اصلی پشت صحنه برگهی انصرافش را امضا کرده. راه سومی وجود ندارد. حالا تسلیت رسمی برای آن سه سرباز آمریکایی، و چاکری پشت چاکری برای ترامپ، معنی واقعیاش معلوم میشود. این تشریفات نبود. اجرای متن همان سوگند دوم بود. این تناقض را خود سنت سلطنتی هم تایید میکند. در خاندانهای سلطنتی اروپایی، وفاداری دوگانه با ادعای تاج و تخت ناسازگار است. مدعی جانشینی، تعهد حاکمیتی به قدرت بیگانه نمیدهد. این یک اصل پذیرفتهشده است، نه سلیقه شخصی. پس بگذارید روشن بپرسیم: این آقا که دنبال تکه استخوانی از ترامپ است و سوگند وفاداری به آمریکا را پای امضایش گذاشته، و از طرف دیگر مدعی رهبری جنبش ملیگرای ایرانی است، کدام طرفش راست است؟ ملتی که چهل و چند سال در آرزوی استقلال و عزت ملی سوخته، باید سرنوشتش را به دست کسی بسپارد که خودش، زیر دو سوگند متناقض را امضا کرده؟ #فرقه_پهلوی #از_دموکراسی_بگو



حکومتی که ساقط نشد ولی زخمیتر و تندروتر شد، تخریب صنایع بنیادی کشور و زیرساختهای خدماتی، افزایش بی سابقه اعدامهای انتقام جویانه، گسترش بیکاری، تورم لجام گسیخته، اقتصاد نابسامان جهانی ... پیشگوییهایی که مو به مو به واقعیت پیوستند، ناشی از این نبود که مخالفان جنگ، کارشناسان، و نهادهای نظامی و اطلاعاتی غرب فالگیر یا غیبگو بودند. آنها بر اساس نگاه به دادهها به این نتیجهگیریها رسیدند نه بر اساس امیال و آرزوهای شخصی و رویافروشی.






در روزنامه «فرایتاگ آلمان» مطلبی با عنوان «رضا پهلوی و واقعیت: میان خودنمایی و ناتوانی در پذیرش نقد» از من منتشر شدهاست که در آن به برخورد رضا پهلوی و هوادارانش با انتقاد میپردازم، دروغهای رسانهایش در کنفرانس مطبوعاتی برلین را میشکافم، به دروغها و کمپین رسانهایش در رابطه با اعتراضا دی در فارسی و ایران اینترنشنال اشاره میکنم ودر نهایت به برخوردشان با منوچهر بختیاری میپردازم. ترجمه مطلب را اینجا ضمیمه میکنم: فردی که خود را «رهبر گذار» اپوزیسیون ایران مینامد، با انتقادهایی جدی روبهروست: فقدان شفافیت و عدم تمایل به پاسخگویی به پرسشهای انتقادی، تردیدهایی اساسی درباره تواناییهای رهبری او ایجاد کرده است. مینا خانی رضا پهلوی با کتوشلوار آبی روشن خود، حدود یک هفته پیش در سالن کنفرانس مطبوعاتی فدرال آلمان در برلین نشسته است. هنگام دنبال کردن این نشست خبری، بار دیگر به نکتهای برمیخورم: هیچ روزنامهنگار یا نویسنده ایرانی به او دسترسی ندارد تا بتواند پرسشهای انتقادی مطرح کند. بهعنوان یک نویسنده ایرانی، من امکان طرح پرسش به زبان فارسی را ندارم. در عوض، مجبورم برای شرکت در نشستهای خبری به زبان آلمانی یا انگلیسی ثبتنام کنم تا بتوانم پرسشهای بسیاری از ایرانیان را مطرح کنم. رضا پهلوی سالهاست که مصاحبهای به زبان فارسی انجام نداده که در آن با پرسشهای انتقادی مواجه شود. در نشست مطبوعاتی ۲۳ آوریل، از رضا پهلوی درباره مواضع مختلفش نسبت به وضعیت کنونی ایران پرسش شد. نحوه برخورد او با فضای رسانهای آلمان – بهویژه در مواجهه با پرسشهای انتقادی – قابل توجه است. او سخنان خود را با اشاره به مردم بیگناه و معترضان در ایران آغاز میکند که در جریان اعتراضات ژانویه ظرف چند روز توسط حکومت کشته شدند. اما تقریباً اشارهای نمیکند به اینکه پیش از ۸ ژانویه، بارها مدعی شده بود دستگاههای سرکوب حکومت فروپاشیدهاند و تنها کافی است میلیونها نفر به خیابانها بیایند. او در اینجا آشکارا خلاف واقع میگوید – شاید با این امید که در فضای رسانهای آلمان، کسی اظهاراتش را بررسی نکند. در همین نشست خبری، رضا پهلوی ادعا میکند که در جریان اعتراضات ژانویه، وقتی خشونت حکومت را دید، به مردم توصیه کرده از خود محافظت کنند و در خانه بمانند. این ادعا نادرست است. در واقع، او در ۱۱ ژانویه – زمانی که سرکوب شدید اعتراضات کاملاً روشن شده بود – بار دیگر از مردم خواست به خیابانها بیایند و همچنان مدعی شد: «دستگاههای سرکوب حکومت فروپاشیدهاند.» در این نشست، یک نویسنده از روزنامه تاتس نیز درباره موضع او نسبت به حملات احتمالی نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران، پرسشی انتقادی مطرح کرد. اندکی پس از آنکه پائولینه یکل به تناقضگوییهای او در رسانههای مختلف اشاره کرد، رضا پهلوی آشکارا عصبی شد. این تصور شکل گرفت که او از الگویی آشنا پیروی میکند: «شما خیلی سؤال میپرسید، نفر بعدی!» اما زمانی که این خبرنگار به حق خود برای طرح پرسش دوم اشاره کرد، او با بیحوصلگی و نشانههایی از ناتوانی در کنترل موقعیت واکنش نشان داد. از این لحظه به بعد، برای حاضران روشن شد: رضا پهلوی پرسشهای انتقادی را برنمیتابد. این نخستینبار نیست که او چنین رفتاری نشان میدهد. در یک نشست خبری در چارچوب کنفرانس امنیتی مونیخ در فوریه ۲۰۲۶، کسری ناجی، خبرنگار بیبیسی فارسی، از او پرسید چرا قادر به ایجاد اتحاد میان ایرانیان نیست. پاسخ او این بود: او منتقد ندارد، بلکه فقط دشمن دارد – اصلاحطلبان، جریانهای جداییطلب و سازمان مجاهدین خلق. همزمان، حامیان او در خیابانهای برلین، مونیخ و دیگر شهرهای جهان شعار میدهند: «مرگ بر سه فاسد: ملا، چپی و مجاهد.» هنگامی که کریستین امانپور در همان کنفرانس به او اشاره کرد که هوادارانش به زندانیان سیاسی و دگراندیشان حمله میکنند، او مدعی شد این اقدامات کارزار حکومت است که به نام او انجام میشود. با این حال، او اشارهای نمیکند به اینکه همسرش، یاسمین پهلوی، همین شعار را منتشر کرده و بارها حملات علیه افرادی چون نرگس محمدی یا توماج صالحی را بازنشر یا حمایت کرده است. حتی افرادی که چنین حملاتی را سازماندهی کردهاند، از سوی او مورد تمجید قرار گرفتهاند. فراخوانهای رضا پهلوی در جریان اعتراضات ژانویه، بخشی از یک کارزار رسانهای بودند که بهویژه توسط شبکه ایران اینترنشنال پوشش داده میشد. میلیونها نفر در ایران این شبکه را دنبال میکنند. از زمانی که اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» عقب رانده شد – بهویژه پس از ۷ اکتبر – جهتگیری مشخصی در این رسانه دیده میشود: تمرکز بر رضا پهلوی و حامیانش، و طرح جنگ بهعنوان راهحل. در جریان اعتراضات ژانویه، بارها این تصور القا شد که حکومت در آستانه فروپاشی است. همزمان، حملات احتمالی نظامی آمریکا و اسرائیل بهعنوان بخشی از پروژهای مشترک تصویر شد که میتواند ظرف چند هفته به سقوط حکومت منجر شود. هشدارهای سازمانهای حقوق بشری درباره توان بالای سرکوب حکومت، تا حد زیادی نادیده گرفته شد. رضا پهلوی همچنین ادعا کرده بود که حکومت قادر به قطع ارتباط ایران با جهان از طریق اینترنت نیست. او از «۱۰۰ هزار استارلینک» سخن گفت و ایران اینترنشنال را بهعنوان کانال جایگزین معرفی کرد. اما در واقع، در ۸ ژانویه اینترنت بهطور کامل قطع شد، و ارتباطات نیز بهشدت مختل گردید. نه خبری از ۱۰۰ هزار استارلینک بود، و نه این شبکه توانست بهصورت فوری خشونتهای در حال وقوع را پوشش دهد. او همچنین مدعی شد بیش از ۵۰ هزار نیروی امنیتی به او پیوستهاند – رقمی که پس از اعتراضات حتی سه برابر شد. اما روشن نیست این ارتباطات در شرایط قطع کامل اینترنت چگونه برقرار شده، بدون آنکه حکومت از آن مطلع شود. پرسش مهم دیگری که همچنان بیپاسخ مانده این است: این دهها هزار نیروی امنیتی کجا هستند و چرا در جریان اعتراضات یا جنگ، به مردم نپیوستند؟ در سالهای اخیر، روشن شده که رضا پهلوی از رسانهها عمدتاً بهعنوان ابزاری برای خودنمایی استفاده میکند. او ادعاهای گستردهای مطرح میکند که اغلب قابل راستیآزمایی نیستند یا نادرستاند، و همزمان از پاسخگویی به پرسشهای انتقادی طفره میرود. در حالی که خود را «رهبر گذار» معرفی میکند، برنامههایش حاوی عناصری است که به تمرکز قدرت اشاره دارند: کنترل بر قوه قضاییه، پارلمان و نهادهای کلیدی پس از تغییر حکومت. در پاسخ به پرسش درباره برنامه مشخص برای سقوط حکومت، او اغلب به عوامل خارجی – بهویژه مداخله نظامی – اشاره میکند. در حالی که دونالد ترامپ همزمان هشدارهایی مانند «یک تمدن کامل نابود خواهد شد» مطرح میکند، و از همان روزهای نخست تشدید درگیریها، اهداف غیرنظامی مانند یک مدرسه در میناب هدف قرار گرفتهاند. شکاف میان وعدهها و واقعیت، آشکار است. نحوه برخورد او با انتقاد، بهویژه در قبال خود ایرانیان، بهطور فزایندهای تحقیرآمیز شده است. حتی از درون زندانهای ایران نیز صداهایی بلند شدهاند. منوچهر بختیاری، پدر پویا بختیاری که در اعتراضات آبان ۹۸ کشته شد و خود نیز زندانی است، از زندان هرمزگان پرسشهایی را مطرح کرده که بازتابدهنده دغدغه بسیاری است: «چرا به پیامهای داخل ایران پاسخ نمیدهید؟ برنامهتان برای سرنگونی حکومت چیست؟ اصلاً برنامهای دارید؟ چرا با مردم صادق نیستید؟ مردم تا کجا باید هزینه بدهند و چرا شما مسئولیتی نمیپذیرید؟ شما وعده داده بودید به ایران بازگردید. یک رهبر وعده توخالی نمیدهد. آیا فقط به اطرافیان خود گوش میدهید؟ چرا باید به نیروهای خارجی تکیه کنیم؟ ما به خودمان تکیه میکنیم. چرا زندانیان سیاسی و خانوادههای دادخواه هم از سوی حکومت و هم از سوی هواداران شما مورد حمله قرار میگیرند؟» واکنش رضا پهلوی قابل تأمل است: او در شبکه X، بختیاری را آنفالو کرد. همزمان، مشاوران و هوادارانش حملات گستردهای علیه خانواده بختیاری آغاز کردند. freitag.de/autoren/der-fr…

This is not a detainment camp in World War II, nor a prison in the Holocaust, this is Gaza. A chilling reminder that history repeats. A holocaust is happening right before our eyes and the world is silent








