Zeynab M🎒 retweetledi
Zeynab M🎒
4.6K posts


ژانر زیباییه
من سالی یکبار شاید پیش بیاد برم کافه چادری هم نیستم ؛ ولی به شدت داره عزمش ایجاد میشه که با چادر برم از این به بعد . . .
﮼مَهدیـة@ismahdieh_
یه کافه معذرت🦦
فارسی

@razmandeh1367 ایشون خانم فاطمه فرحات هستن، دختر شهید فرحات که در فیلم هم عکسشون هست
زهرا قبیسی خبرنگاریه که یک نامه به امام شهید داشت و فیلمشون پارسال ترند شد
فارسی
Zeynab M🎒 retweetledi

وقتی میخوان توییتی بزنن که نفت سقوط کنه یا بورس های دنیا سبز بشه انگلیسی مینویسن
وقتی که میخوان جواب تهدید دشمن رو بدن فارسی مینویسن !
آقایون ما گاگول نیستم میفهمیم اینارو !
@shoferyat

فارسی

@liea_ebony واقعا دیگه وقتشه پایان این ژانر رو اعلام کنیم
قطعا کف و خون قاطی میکنن با این لوکیشن و این تیپ ...
سر مادرتون سلامت ✨💛
فارسی

چادریا رو تو کافه میبینید چندشتون میشه؟!
ما حتی تو سفر خارجی هم چادر سر میکنیم :)
مامانم_میدان سرخ مسکو #درخت_آبنوس

iman@iman_ajamm
این چادریای کریح رو تو کافه میبینم چندشم میشه چقدرم احساس روشن فکری و خفن بودن میکنن مادر قحبه برو مسجد نمازت رو بخون
فارسی

@masiha4785 خب الان انتظار دارین بانوان دست شما رو بگیرن با خودشون ببرن؟
+ سودهای فراوان در آن نهفته است که بعد از ازدواج نیز باید بدون آن مرد محبوب گهگاهی با دوستان همجنس خود رفت و گذران عمر کرد و انرژی دخترانه خود را حفظ بنمایند .:
فارسی
Zeynab M🎒 retweetledi
Zeynab M🎒 retweetledi
Zeynab M🎒 retweetledi
Zeynab M🎒 retweetledi
Zeynab M🎒 retweetledi
Zeynab M🎒 retweetledi

@saeed_karimi_ir چیزی که همیشه میگم و قبولش دارم :
تا یه جایی ما بچه ها رو تربیت میکنیم ، از یه جایی به بعد اونا مارو.. و این اهمیت تربیته
البته الحمدلله برای شما این مرحله خیلی سریع سپری شده!
قدرشو بدونین ✨
فارسی

دقیقا توی این حالت همش سؤال میپرسید و منم حال نداشتم جواب بدم لذا با «اوممم...و...نچ» جواب میدادم.
از اونجایی که عقاید من بسیار تحت تاثیر مکاتب فلسفی پوچگرایی مثل کامو و راسل و ژان پل سارتر و اپیکور هستش، از تعاملات مذهبی و معنوی با بچههام اجتناب میکنم که آلوده نشن.
علی در همین حالت ازم پرسید:"بابا تو حاضری بری بجنگی؟"
گفتم آره
گفت: "ممکنه کشته بشی"
گفتم:"آره ولی خب ارزشش رو داره علی...برای وطنت باید بجنگی"
گفت:"تازه خوبیش اینه که اون موقع که کشته میشی درد رو احساس نمیکنی"
خواستم بگم آره ولی دیدم که دروغه...لذا گفتم:"چرا میگی در اون لحظه درد رو احساس نمیکنیم"
گفت:"آخه بابا اون لحظه که ش.هید میشی یهو سرت میفته توی بغل امام حسین و نمیزاره درد بکشی "
احساس کردم گلوم داره فشرده میشه و سینهام داغ شد...این چه حرفی بود پسر... بزور خودمو کنترل کردم و بغضمو خوردم...این حرفو کی بهت گفته لعنتی!

فارسی
Zeynab M🎒 retweetledi












