سوگ، سالگردهایی می سازد
که هیچ کس دیگری آن ها را نمی بیند.
آخرین روز عادی..
آخرين تماس..
آخرین خنده..
آخرين باری که اسم من را صدا زد..
و تو همه ی آن ها را به یاد داری...
دونفر شدهام؛
یکی میرود،میآید،کار میکند،معاشرت میکند و میگوید و حتی میخندد.
آنیکی دارد دق میکند.شبانهروز.
دق میکند و کابوس میبیند و به انواع دردهای روانتنی دچار شده:(
چه دير عاشقت شدم چه ديرتر شناختم
تو با مني و بي توأم ببين چه گريه آوره
سكوت کن سکوت کن سكوت حرف آخره
ببين چه سرد و بي صدا ببين چه صاف و ساده ام
گلي كه دوست داشتم به دست باد داده ام
بمون كه بي تو زندگي تقاص اشتباهمه
عذاب دوست داشتن تلافي گناهمه