این ساعت از شب و خیلی دوست دارم ...
خونه آرومه ، چراغا خاموشه ، پنجره بازه و بادی خنک پرده هارو تکون میده ، صدای خیابون و گاهیم صدای دست زدن و خنده های همسایه و تو به هر چیزی که ذهنتو مشغول کرده فکر میکنی تا اینکه خسته میشی و خوابت میگیره ..☕
هر کسی تو کتابِ زندگیش، یه فصلی داره که وقتی بهش فکر میکنه تا اعماقِ وجودش تیر میکشه. از علاقههای بی سرانجام، از محبت به آدمای توخالی، از اعتماد به آدمای رفتنی...