در پایان این سال نمیدونم چی ازم باقی مونده! دنبال چیز ها نیستم اصلاً، چون باید موجودیت خودم رو بررسی کنم، نمیدونم چقدر دیگه قرار دووم بیارم.اصلاً نمیدونم دووم اوردن چاره داستانه آیا یا نه، ولی فعلاً انگار هستم!
سال عجیبی بود...
دوستان را در دل رنجها باشد که آن به هیچ دارویی خوش نشود، نه به خفتن، نه به گشتن، و نه به خوردن، الّا به دیدار دوست، که: لِقاءُ الخلیلِ شِفاءُ العلیلِ.
فیه مافیه
مرا به کارِ جهان هرگز التفات نبود
رخِ تو در نظرِ من چنین خوشش آراست
نخفتهام ز خیالی که میپزد دلِ من
خمارِ صد شبه دارم شرابخانه کجاست؟
چنین که صومعه آلوده شد ز خونِ دلم
گَرَم به باده بشویید حق به دستِ شماست