آنیا
12.6K posts

آنیا retweetledi
آنیا retweetledi

یکی از چالشیترین لحظات زندگی یک روانشناس مواجهه با فردیست که افکار یا قصد خود.کشی داره.
قضاوت و یا تصمیم درمانگر واقعا میتونه سرنوشت درمانجو رو رقم بزنه.
به همین خاطر درمانگرانِ باتجربه به علائم و نشانههای این قصد در مُراجع یا اطرافیان حساسند و ریسک نمیکنن...بطوری که اقدامات حداقلی رو انجام میدن که در ادبیات رواندرمانی بهش میگن Duty to Protect یا همون "وظیفه حفاظت"!
پریروز با یکی از همکارانم درد و دل میکردم و یه جایی گفتم "واقعا خستهام از این همه رنج دنیا!"
دیروز ظهر این پیام رو برام فرستاد.(عکس پایین)
هر چند من قصد و افکار خ.ودکشی نداشتم ولی ریسک نکرد و سعی کرد نگرانیاش رو جدی بگیره و احوالم رو بپرسه.
پاسخ پیامش رو ندادم که ببینم حدسم درست بوده یا نه!
دیدم بعدش زنگ زد و گفت که میخواد راجع به یک کیس باهام مشورت کنه...کیس کاملا ساختگی بود و قصدش این بود که از حالم مطمئن بشه.
این کارش از دو جهت قابل تامل بود:
اول اینکه یه واکنش حرفهای بود، به طوری که به درمانگر بودنِ من اطمینان نکرد و ریسکِ نشانه رو نادیده نگرفت.
دوم اینکه من واقعا با اون پیام و تماس کِیف کردم...با اینکه تشخیصش درست نبود ولی روحِ من شاد شد وقتی احساس کردم "وجودم اینقدر برای یکنفر مهمه و نگرانم هست!!!"
گاهی بیدلیل و با دلیل یجوری با یه نگاه یا پیام یا تماس این حس رو به دیگران بدیم که "عزیزم وجود تو برام مهمه، مراقب خودت باش"

فارسی
آنیا retweetledi

داشتم به این فکر میکردم که آیا حاضرم جونم رو به خاطر فرد دیگه فدا کنم.
اصولا در خارج از فضای رواندرمانی فرد بیخیال و خودخواهی به نظر میام....البته شاید در جلسات درمانی هم اینطور باشم که این رو میبایست مراجعینم تایید یا رد کنند... ولی به هر حال مطمئن هستم که جونم رو بخاطر خانوادهام فدا میکنم.
قبلا در دوران نوجوانی بهواسطهی عقاید مذهبی و گاهی عرفانی خیلی به شهادت و فدا شدن برای فلان کس و فلان هدف اعتقاد داشتم ولی به رسم روزگار، واقعبینتر شدم و فهمیدم قرار نیست فدای کسی بشیم....
من گاهی درگیر کیسهای خود.کشی هم میشم که در برخی اوقات به اونها هم میگم که "دردت به جونم یه وقت اقدامی نکنی" البته اگر اون فرد خانم نباشه (:
دقت کردم دیدم حتی اونجا هم به درمانجویی که قصد یا افکار جدی مرگ اندیشی داره، از ته دلم میگم دردت به جونم!
اما از ابتدای جنگ اخیر رگههایی از تمایل برای "فدا شدن برای دیگری" در خودم میبینم...
متوجه شدم وقتی سید مجید موسوی رو میبینم میگم دردت به جونم
مثلا وقتی پرپر شدن بچههای هوا.فضا رو (نیروهای متخصصاش رو البته) میدیدم دوست داشتم جامون عوض میشد و من به جای اونها میمُردم...چون وجود اونها میتونه جون خیلی از مردم رو نجات بده!
حتی اخیرا به همسرم گفتم "درد این مردمی که این همه شب میان توی خیابان به جونم"!
واقعا نمیدونم اگر پای عمل برسه حاضرم جونم رو فدا کنم؟
فارسی
آنیا retweetledi

موهام ریختن...باقیماندههاش سفید شدند و اولین ایمپلنتم رو انجام دادم!
دچار پیر چشمی شدم و مثل باباها برای اینکه فونتهای ریز رو بخونم باید گوشی رو عقب نگهدارم!
نگاه و قضاوت دیگران برام کمارزشتر شده، به همین خاطر گاهی با بیژامه و دمپایی میرم بیرون و از اینکه بگن فلانی چقدر اُمُل و فلانه کمتر میترسم!
اخیرا به برخی مُراجعین و درمانجویان جوانم میگم"دخترم یا پسرم"....
برخی رفتارها و حرفهای گذشتهام رو که مرور میکنم خجالت زده میشم.
برخی مفاصلم درد میکنه...
اینقدر داغدار ایرانم و اینقدر سوگوار ش.هدای این جنگم و اینقدر بابت مشکلات اقتصادی مردم حالم بَده که گاهی با همکارانم در کلینیک صحبت میکنم که دق نکنم.
از وقتی که چند تن از شاگردانم زیر بمباران پرپر شدن نمیتونم لباس بخرم و حس و حال زندگی روزمره رو ندارم!
پس از خانواده، تنها لذت و معنای زندگیام از حرفهی رواندرمانگریست.بطوری که وقتی یکی از مراجعینم میگه «احساس میکنم بهترم» قند توی دلم آب میشه!
به قدر کافی زندگی کردم و به نظرم اگر الان بمیرم چیزی از دست ندادم...لذا بصورت جدی به مرگ فکر میکنم تا بتونم قدری زهرش رو بگیرم و بپذیرمش!
کماکان پر از عادات بَد هستم که حالِ ترکشون رو ندارم و قراره باهاشون مرگ رو ملاقات کنم.
به خالقِ مهربانتر از مادر اینقدر خوشبینم که کماکان گناه میکنم.
کینهتوز نیستم و به جزئیات اهمیت زیادی نمیدم و تا حالا از اینکه خودم رو به خریت زدم ضرر نکردم. و معتقدم «زندگی شستن یک بُشقابست»
موضوعِ بیاهمیت اینکه ۴۲ ساله شدم و به بهانه تولدم خواستم قدری باهاتون درد و دل کنم (:


فارسی
آنیا retweetledi

وارد آسانسور شدم و دیدم که همسایه پدرخانومم داخل کابین هستش.
گفت:"تا میرسیم پارکینگ میشه یه سؤال بپرسم؟"
گفتم بفرمایید
گفت:"اینا کی میرن؟"
منظورش جمهوری اسلامی بود و چون پدرخانومم آدم مذهبی هستش احتمال داده بود که عقاید من هم شبیه ایشان هستش...
گفتم نمیدونم...چرا؟
گفت:"که اوضاع اقتصادی خوب بشه"
گفتم چرا فکر میکنی با رفتن اینا اوضاع خوب میشه...
گفت مثل ژاپن میشیم...
گفتم خب چرا فکر نمیکنی مثل سوریه و لیبی و عراق میشیم.
گفت:"شما چرا فکر نمیکنید مثل عربستان و دبی و قطر میشیم"
به پارکینگ رسیدیم و از هم جدا شدیم.
نکتهی جالب اینجاست که تصویر مطلوب خیلی از مردم ایران اینه که بعد از توافق و رفع تحریمها(بر فرض م....) ما باید مثل کشورای حوزه خلیجفارس زندگی کنیم.
یعنی پول حاصل از فروش نفت مستقیماً میره توی جیب ما و ماهم سوار بر لندکروز میریم عشق و حال!
راستش به شخصه دوست دارم این آرزو محقق بشه ولی واقعیتش اینه که نمیشه!
چرا؟
خیلی خلاصه عرض کنم که موانع زیادی بر سر راه این فانتزی هست:
اولین مانع، تفاوت در مدل اقتصاد سیاسی ایران با سایر دول خلیج هستش؛
کشورهای حوزه خلیج فارس (به جز عربستان که بزرگتره) چیزی به نام Rentier State یا دولت رانتیر هستن. یعنی بیش از ۵۰٪ درآمدشون از فروش منابع طبیعیه که بدون نیاز به مالیاتگیری از مردم تأمین میشه. این مدل مزایایی داره: دولت میتونه مالیات کم بگیره... خدمات رفاهی بده و در عوض، مردم رو از مشارکت سیاسی واقعی دور نگه داره!
اما ایران چنین دولتی نیست. ایران پیش از انقلاب هم اقتصاد متنوعتری داشته (کشاورزی، صنعت خودرو، پتروشیمی، خدمات). امروز هم سهم نفت و گاز از درآمدهای ارزی ایران حدود ۳۵-۴۰٪ هستش، نه ۸۰-۹۰٪ مثل قطر یا کویت. پس حتی با رفع تحریمها، ایران نمیتونه و نباید شبیه اون کشورها بشه. چون جمعیت ۹۰ میلیونی نیاز به اشتغال پایدار در تولید داره، نه فقط پخش پول نفت.
مانع دوم تفاوت در ساختار جمعیت و نیروی کار هستش؛
کشورهای عربی خلیج فارس وضعیت جمعیتی نامتعادلی دارن. مثلاً در امارات، ۸۸٪ جمعیت رو خارجیها تشکیل میدن... شهروندان اصلی (اماراتیها) کمتر از ۱۲٪ هستن. این مدل به اونها اجازه میده رفاه بالا را فقط برای یک جمعیت کوچک تأمین کنن و کار سخت و ارزان رو به خارجیها بسپارن!
اما در ایران، نسبت شهروند بومی به ساکنین خارجی کاملاً معکوس هستش. شما نمیتونید برای ۹۰ میلیون نفر رفاه سطح دبی رو با صادرات نفت تأمین کنید. چون سرانه نفت ایران در مقایسه با قطر یا کویت حدود یک دهم یا کمتره. برای رسیدن به همان سطح رفاه، ایران باید بهرهوری صنعتی و دانشبنیان رو بالا ببره، نه فقط بنادر آزاد و برج بسازه.
و اما مانع سوم: تفاوت در نظام سیاسی و قرارداد اجتماعی؛
کشورهای عربی خلیج فارس، عمدتاً سلطنتهای مطلقه یا نیمهمطلقه هستن. در این مدل، سیاست خارجی، پیمانهای اقتصادی و حتی توزیع یارانهها رو یک خاندان تعیین میکنه... و مردم در قبال امنیت و رفاه، از حق رأی واقعی چشمپوشی میکنن.
حتی اگر جمهوری اسلامی ایران با آمریکا صلح کامل کنه، نمیتونه ساختار نهادهای خودش رو شبیه یک پادشاهی کنه. ایران انتخابات مستقیم ریاستجمهوری، مجلس قدرتمند، شوراهای شهر و روستا، و نهادهای مستقل داره. مردم ایران بهطور سنتی توقع پاسخگویی، نقد و تغییر دولتمردان رو دارن. این تفاوت فرهنگی-سیاسی اجازه نمیده مدل «دولت رانتیر-پادشاهی» در ایران پیاده بشه.کما اینکه پهلوی هم با اون فروش نفت نتونست قید خواستههای سیاسی مردم رو بزنه!
مانع چهارم چیه؟
جایگاه ژئوپلیتیک
کشورهای عربی خلیج، امنیت خودشون رو عملاً به آمریکا و پیمانهای نظامی فروختن. پایگاههای آمریکایی، قراردادهای تسلیحاتی و محوریت دلار در فروش نفت، بهای این مدل توسعهست.
اما ایران به دلیل وسعت، همسایگی با افغانستان و پاکستان، دسترسی به آبهای آزاد و تاریخ استقلالطلبانه، نمیتونه صرفاً یک «پایگاه امنیتی آمریکا در منطقه» باشه. حتی در سناریوی صلح با آمریکا، ایران به یک سیاست خارجی مستقل و متوازن نیاز داره. یعنی نه شرقی، نه غربی، بلکه هوشمندانه. پس کپی کردن مدل امارات ممکن نیست.
خلاصه....صلح با آمریکا و رفع تحریمها بدون شک به نفع ایرانه و منتهی به ورود سرمایه، تکنولوژی، کاهش تورم و باز شدن بازارهای جهانی میشه. اما کسی که وعده «ایرانِ شبیه دبی» رو میده یا جغرافیا نمیدونه، یا اقتصاد نمیفهمه، یا تاریخ ایران رو نادیده گرفته.
ما میتونیم از تجربه کشورهای عربی در جذب گردشگر، مناطق آزاد و مدیریت درآمد نفت یاد بگیریم، اما الگو برداری کامل امکانپذیر نیست. ایران یک تمدن بزرگ با اقتصاد ملی، جمعیت جوان و نظام سیاسی مشارکتیه.
راه ما توسعهای درونزا، دانشبنیان و با حفظ استقلاله!
فارسی
آنیا retweetledi
آنیا retweetledi
آنیا retweetledi
آنیا retweetledi

شاید پروپاگاندا به معنای عملیات رسانهای برای هدفی خاص باشه البته با فرآیندی که میتونه اخلاقی یا غیر اخلاقی باشه.
در واقع در پروپاگاندا هدف،وسیله رو توجیه میکنه....مثل دستورالعملی که در مضمون این توییت نهفتهست!
گاهی ژست "روشنفکری" پلیدی درون رو پنهان نمیکنه!
انسانِ دارای اخلاقِ انسانی برای هیچ هدفی "اخلاق" رو هزینه نمیکنه.
کنجکاو کمحوصله@colbinab
در جنگ رسانهای و نامتقارن فعلی، چادر سیاه دیگر یک پوشش شخصی نیست، بلکه لباس فرم و ابزار رسانهای حکومت است. دستکاری دیجیتال این تصاویر، نه تنها نقض حریم شخصی افراد نیست، بلکه یک واکنش استراتژیک برای از بین بردن این نماد پروپاگاندا و شکستن ابهت ایدئولوژیک آن است. در این میان، بلاگرها و مزدورانی که با چادر در کافهها عکس میگذارند، با فرد سنتی که چادر را صرفاً به عنوان یک سنت سر میکند، کاملاً متفاوتند؛ اینها بازوان تبلیغاتی رژیم برای عادیسازی و تلطیف این پوشش اجباری هستند. تقدسزدایی از خطوط قرمز ساختگی رژیم، تغییر موازنه ترس و تحمیل هزینه به مروجان این پروپاگاندا میتواند تصویرسازیهای مدنظر حکومت در فضای مجازی را درهم بشکند.
فارسی
آنیا retweetledi
آنیا retweetledi
آنیا retweetledi
آنیا retweetledi
آنیا retweetledi

طی شبانهروز گذشته ۱۵ فروند کشتی که ۴ فروند از آن نفتکش بود پس از کسب مجوز با هماهنگی و تامین امنیت نیروی دریایی سپاه از تنگۀ هرمز عبور کردند.
بعضیا هرمز رو با کوچه بنبست اشتباه گرفته بودن! 😂
آخرش همون کشتیها با مجوز و امنیت سپاه رد شدن تا
#خیابان_ایران
#IranianOnIt

فارسی
آنیا retweetledi

وقتی مردم در خیابانند پشتوانهای میسازند برای دیپلماسی کشور
دیپلماسی با پشتوانه مردم؛ موثر، عزتمند، نتیجهبخش
#خیابان_ایران
#IranianOnIt

فارسی
آنیا retweetledi

آنیا retweetledi
آنیا retweetledi
آنیا retweetledi





















