bubblegum
2.6K posts

bubblegum retweetledi

امشب بعد شیفت نشسته بودم توی مطب و غم داشتم و به رفیقم فکر میکردم.. دوستام ک زنگ میزدن و متوجه میشدن اینجوریم هی سعی میکردن بفرستنم خونه که برو اصلا نمون اونجا و اینا دگ تصمیم گرفتم برگردم....
bubblegum@bubblegumian
بابای من اگه بخواد بگه اون لیوان رو به من بده هیچ وقت عین این جمله رو نمیگه شروع میکنه با لحن حماسی خطاب به در و دیوار یه شعر حافظی سعدی فلانی میخونه ک میفهمی باید لیوانو بهش بدی...
فارسی
bubblegum retweetledi



