Clamence
3.3K posts







دقایقی پیش اسلاوی ژیژک مقالهی جدیدی را منتشر کرد. در این مقاله، ژیژک میکوشد وضعیت کنونی جهان را بهعنوان یک بحران عمیق تمدنی توضیح دهد؛ وضعیتی که در آن نظم قدیم لیبرال در حال فروپاشی است، اما هنوز بدیلی رهاییبخش و تازه به دنیا نیامده است. او با الهام از ایدهی «فاصلهی میاندورانی» گرامشی، استدلال میکند که پدیدههای «بیمارگون» امروز فقط به پوپولیسم یا افراطهای فرهنگی محدود نمیشوند، و خود مسیر عادی تاریخ جهانی به سوی فاجعه است: فروپاشی زیستمحیطی، رشد مهارنشدهی هوش مصنوعی و تکنولوژی، جنگهای پیدرپی، زوال حقوق بینالملل، و بازگشت سیاست عریان زور. ژیژک در برابر هم ناسیونالیسم ترامپی و هم بدبینی پسااروپایی، از میراث ناتمام اما همچنان مهم اروپا دفاع میکند؛ یعنی همان سنت روشنگری، همبستگی، و امکان سازمان سیاسی فراملی. از نظر او، اروپا اگر بخواهد معنایی داشته باشد، باید استقلال واقعی خود را بازتعریف کند و تسلیم بربریت تازهای نشود که از سوی آمریکا، روسیه و دیگر بلوکهای اقتدارگرا در حال شکلگیری است. دربارهی ایران، ژیژک موضعی دوگانه اما روشن دارد. او از یک سو جمهوری اسلامی را رژیمی بسیار سرکوبگر میداند، به خیزش مهسا امینی اشاره میکند و یادآور میشود که این اعتراضها زمانی ساختار قدرت در ایران را لرزاندند. او همچنین تأکید میکند که بسیاری از ایرانیان نه با حکومت همراهاند و نه به مداخلهی خارجی دل بستهاند، بلکه در وضعیتی از ترس، بیاعتمادی و بلاتکلیفی زندگی میکنند. از سوی دیگر، ژیژک با شدت به آمریکا و اسرائیل میتازد و زبان و رفتار آنها را نسبت به ایران تحقیرآمیز، خشونتطلبانه و امپریالیستی میخواند. به نظر او، انتخاب میان جمهوری اسلامی و آمریکا/اسرائیل یک انتخاب کاذب است، چون هر دو به یک جهان خشونتبار تعلق دارند. با این حال، استدلال اصلیاش این است که در شرایط کنونی، با وجود همهی وحشتهای رژیم ایران، باید در برابر تجاوز آمریکا و اسرائیل از ایران دفاع کرد، زیرا ایران اکنون فقط برای خود نمیجنگد، بلکه عملاً از اصل «حاکمیت ملی» نیز دفاع میکند. او همچنین از «اکثریت خاموش» در ایران سخن میگوید که هم از رژیم بیزارند و هم به آزادیبخشی خارجی بدبیناند. در نتیجه، جمعبندی مقاله این است که باید در برابر بربریت جهانی در حال گسترش ایستاد. ژیژک میخواهد نشان دهد که قدرتهای بزرگ امروز سلطه و ویرانگری را با نامهایی چون صلح، آزادی یا امنیت عرضه میکنند، در حالی که سیاست رهاییبخش واقعی هر روز دشوارتر میشود. پاسخ او این است که باید انتخابهای دروغین را رد کرد، میان مبارزات مختلف پیوندی اصولی برقرار کرد، و از نوعی جهانگرایی رهاییبخش دفاع کرد که هم با تجاوز روسیه مخالف باشد، هم با پاکسازی قومی اسرائیل، هم با سرکوب دینی، و هم با مداخلهی امپریالیستی. در این چارچوب، اروپا برای او آخرین حامل ضعیف اما هنوز مهم میراثی است که شاید بتواند امکان همبستگی جهانی را زنده نگه دارد.

خیلی وقتها موافقت یا مخالفت با جنگ صرفا یک موضع اخلاقی نیست، بلکه نتیجه تحلیل و پیشبینیست. کسی که فکر میکند جنگ میتواند به سقوط جمهوری اسلامی منجر شود، احتمالا با آن موافق است. کسی که فکر میکند جنگ به سقوط حکومت منجر نمیشود بلکه حقوق مردم را محدودتر و جامعه مدنی را عقبتر میبرد احتمالا مخالف آن خواهد بود. موضع متفاوت افراد درباره جنگ همیشه ناشی از ارزشهای اخلاقی متفاوت نیست، گاهی نتیجهی تحلیل متفاوت از آینده و پیامدهای آن است.


