از تابستون متنفرم از گرماش، از خورشیدی که انگار قصد داره آدمو آب کنههه، از بوی بدی که همهجا، از هوای خفه ، از کولری که باید روشن باشه، از لباسهایی که به تنت میچسبن، از حشرهها، از تابستون فنا... خلاصه هر چیزی که حتی ذرهای بوی تابستون و گرما بده، ازش متنفرم.
باز رسیدیم به مرحلهای که دارم از خودم میپرسم چرا درسهام رو گذاشتم واسه شب امتحان؟ دوباره به غلط کردن افتادم ولی مطمئنم دفعه بعد هم همینکارو میکنم.
تابستون به خودی خود افتضاحه به خاطر گرماش. صدای کولر هم مغزت رو میخوره، دلت هم نمیاد بیای بیرون . شهر بوی فساد میده. از دیوارها حرارت میزنه بیرون. همه جا کثیف، هوا کثیف، آدمها کثیف. دست آخر، وقتی وارد مترو میشی با بوی تستوسترون مواجه میشی.
یک لجن تمام عیار.