عبدالرضا داوری

23 posts

عبدالرضا داوری banner
عبدالرضا داوری

عبدالرضا داوری

@davari1352

مشاور اقتصادی و صنعتی، کارشناس ارشد تبدیل انرژی، دکترای اقتصاد توسعه، علاقمند به تاریخ و فلسفه، طرفدار دولت مقتدر توسعه گرا؛ #برای_ایران

تهران Katılım Nisan 2026
52 Takip Edilen2.2K Takipçiler
عبدالرضا داوری
🟥 «اورانیوم و تنگه هرمز را می‌دهیم و کاه و یونجه می‌گیریم؟!»؛ مغالطه‌ مخالفان توافق برای فرار از گفتگوی واقعی یکی از ادعاهای مخالفان توافق این است که «ایران در ازای اورانیوم غنی‌شده و بازگشایی تنگه هرمز، فقط کاه و یونجه و نهاده دامی از آمریکا می‌گیرد.» اما این گزاره یک مغالطه آشکار است، چون برای تحقیر دستاوردهای مهم توافق، آنها را به خوراک دام تقلیل می‌دهد و بخش اصلی معامله را پنهان می‌کند. واقعیت این است که در توافق اخیر، در ازای تضمین امنیت کشتیرانی در خلیج فارس محدودیت‌های اعمال‌شده بر صادرات نفت، حمل‌ونقل دریایی، بیمه کشتی‌ها و مبادلات بانکی ایران برطرف میشوند. بنابراین معامله واقعی «تنگه هرمز در برابر کاه و یونجه» نیست؛ بلکه «امنیت کشتیرانی در خلیج فارس در برابر پایان محاصره اقتصادی و دریایی ایران» است. درباره اورانیوم ۶۰ درصدی نیز همین مغالطه تکرار می‌شود. اگر سیاست رسمی جمهوری اسلامی عدم تولید سلاح هسته‌ای باشد، باید پرسید انباشت این ذخایر ۶۰ درصدی اورانیوم دقیقاً چه منفعت مستقیمی برای اقتصاد و حتی صنایع دفاعی کشور ایجاد می‌کند؟ طرفداران حفظ این ذخایر از ارزش بازدارندگی آن سخن می‌گویند اما مگر وجود این ذخایر تاکنون تحریم‌ها را متوقف کرده‌، یا مانع ترور مقامات کشور شده‌ و با از وقوع درگیری نظامی جلوگیری کرده‌اند؟ بنابراین بحث اصلی باید بر سر مقایسه ارزش این ذخایر با منافع اقتصادی و سیاسی توافق باشد، نه بر سر «اورانیوم در برابر یونجه». نکته مهم‌تر آن است که منتقدان معمولاً درباره سناریوی جایگزین سکوت می‌کنند. فرض کنیم ایران تنگه هرمز را بسته نگه می‌داشت، و در مقابل محدودیت‌های دریایی و نفتی علیه ایران ادامه پیدا می‌کرد و تنش‌ها نیز دوباره به سمت درگیری نظامی می‌رفت. در آن صورت ایران نه تنها همچنان با محدودیت صادرات نفت، محدودیت بانکی و فشار اقتصادی روبه‌رو بود، بلکه باید هزینه‌های یک جنگ جدید و ناامنی گسترده در منطقه را نیز می‌پرداخت. پرسش اساسی این است که دستاورد چنین مسیری چه بود؟ در واقع انتخاب پیش روی ایران را نمی‌توان به «اورانیوم یا یونجه» تقلیل داد. انتخاب واقعی ایران میان دو مسیر است: ادامه جنگ همراه با تداوم فشارهای اقتصادی، تخریب زیرساختها و محدودیت تجارت خارجی؛ یا تبدیل بخشی از اهرم‌های موجود به امتیازات اقتصادی، رفع محدودیت‌های دریایی و بانکی و کاهش ریسک جنگ. مخالفان توافق حق دارند درباره جزئیات و پیامدهای آن انتقاد کنند، اما نقد یک توافق باید بر اساس معامله واقعی مندرج آن باشد، نه بر اساس یک کاریکاتور تبلیغاتی. زیرا معامله اصلی هرگز «اورانیوم و تنگه هرمز در برابر کاه و یونجه» نبوده؛ بلکه معامله اصلی در توافق ایران و امریکا، «رفع تحریم اقتصادی و محاصره دریایی ایران و کاهش خطر جنگ» در برابر «واگذاری بخشی از اهرم‌های فشار ایران بر امریکا» است.
عبدالرضا داوری tweet media
فارسی
43
16
82
3.9K
عبدالرضا داوری retweetledi
امیرابراهیم   رسولی
#غضنفری که نماینده است! رهبرشهید درواکنش به کتابش درباره جنگ: " #خلاف " است عبرت نگرفت،ازخلاف گویی به #دروغگویی رسیده و سوژه دشمن شد ، #بی_ادبی هم افزون شد! رییس مجلس مدتهاپیش برای برپایی صحن علنی نامه نوشت وپیگیرست... تاسوعاست؛عاقبت بخیری بخواهیم khabaronline.ir/news/367188/
امیرابراهیم   رسولی tweet media
فارسی
14
20
78
2.3K
عبدالرضا داوری
🟥 انتقام یا تداوم جنگ؟/«خون به خون شستن، محال است و محال»! آقای امیرحسین ثابتی مدعی شده است که بند دوم تفاهم‌نامه ایران و آمریکا مانع از «گرفتن انتقام خون رهبر شهید، حاج قاسم سلیمانی و سایر فرماندهان» می‌شود؛ زیرا بر اساس آن، دولت ایران دیگر نمی‌تواند برای ترور دونالد ترامپ یا سایر مقامات تمریکایی اقدام کند. اما یک پرسش ساده وجود دارد: آیا تا پیش از این تفاهم‌نامه، جمهوری اسلامی ایران برای اجرای چنین اقدامی معطل امضای این سند بود‌و اگر این بند وجود نداشت، چه اقدام مشخصی قرار بود انجام شود که اکنون ناممکن شده است؟ منطق آقای ثابتی در واقع به معنای دائمی شدن جنگ و قتال است. اگر قرار باشد انتقام خون کشته‌شدگان هر جنگی صرفاً با عملیات نظامی دنبال شود، اساساً هیچ جنگی در جهان پایان نخواهد یافت. در این صورت، هر نسل موظف خواهد بود جنگ نسل قبل را ادامه دهد و هر کشته‌ای، کشته‌های جدیدی را به دنبال بیاورد. تاریخ نیز خلاف این منطق را نشان می‌دهد. جنگ هشت‌ساله ایران و عراق صدها هزار کشته و مجروح بر جای گذاشت. پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸، جمهوری اسلامی ایران برای «انتقام خون شهدا» به دنبال ترور رهبران عراق یا آغاز جنگی تازه نرفت. انتقام تاریخی ایران از صدام حسین نه از طریق ادامه جنگ، بلکه از طریق بقای ایران، بازسازی کشور، شکست راهبردهای صدام و در نهایت سقوط رژیم بعث تحقق یافت. اساساً فلسفه صلح و توافق در روابط بین‌الملل آن است که چرخه انتقام متوقف شود. اگر دولت‌ها توافق کنند که از اقدام متقابل خشونت‌آمیز، ترور و عملیات نظامی علیه یکدیگر دست بکشند، این به معنای فراموشی قربانیان نیست؛ بلکه به معنای جلوگیری از تولید قربانیان جدید است. به همین دلیل، پرسش اصلی از آقای ثابتی و مخالفان این بند آن است که آیا هدف آنان پایان دادن به جنگ و تأمین منافع ملی ایران است یا حفظ دائمی دستور کار انتقام؟ زیرا اگر «انتقام خون شهدا» به معنای استمرار بی‌پایان جنگ و خونریزی باشد، نه تنها هیچ جنگی در جهان پایان نمی‌یابد، بلکه هر صلحی نیز از اساس بی‌معنا خواهد شد. منطق «انتقامِ بی‌پایان» نه با تجربه تاریخی ما سازگار است و نه با حکمت اخلاقی و فرهنگی تمدن ایرانی؛ همان‌گونه که مولوی با صراحت می‌گوید «خون به خون شستن محال است و محال»، این نگاه بر این حقیقت تأکید دارد که خشونت، خشونت را می‌زاید و هر تلاش برای پاسخ دادن به خون با خون، صرفاً چرخه‌ای بی‌انتها از درگیری ایجاد می‌کند. از این منظر، سیاست‌ورزی عقلانی نه در تداوم انتقام‌جویی، بلکه در مدیریت بحران‌ها، جلوگیری از بازتولید خشونت و تبدیل هزینه‌های انسانی به مسیرهای پایدار امنیت و منافع ملی معنا پیدا می‌کند.
فارسی
66
19
150
15.9K
عبدالرضا داوری
🟥 آیا حزب‌الله لبنان امنیت اسرائیل را به صورت مشروط به رسمیت شناخت؟ اظهارات اخیر شیخ نعیم قاسم، دبیرکل حزب‌الله لبنان درباره اینکه «سقف مذاکرات با اسرائیل، امنیت متقابل است»، از منظر تحلیل سیاسی یک گزاره مهم و قابل‌توجه است و می‌تواند به یک نتیجه مشخص منتهی شود: «پذیرش مشروطِ امنیت اسراییل از سوی حزب‌الله لبنان، بدون به رسمیت شناختن سیاسی آن.» در سطح ظاهر، این جمله یک منطق ساده شرطی دارد: اگر اسراییل علیه لبنان اقدام خصمانه نکند، حزب‌الله لبنان نیز اقدام خصمانه علیه اسراییل انجام نمی‌دهد. اما در سطح عمیق‌تر، این گزاره صرفاً یک آتش‌بس تاکتیکی نیست، بلکه نوعی پذیرش «امنیت به‌عنوان حق عملی طرف مقابل» است؛ حتی اگر این حق، به معنای مشروعیت سیاسی یا حقوقی آن طرف نباشد. در این چارچوب، حزب‌الله لبنان در واقع دو تفکیک مهم انجام می‌دهد: از یک سو، نظام سیاسی اسرائیل را به رسمیت نمی‌شناسد و همچنان آن را «رژیم اشغالگر» تلقی می‌کند؛ اما از سوی دیگر، در سطح رفتار امنیتی، یک قاعده متقابل تعریف می‌کند که در آن «امنیت اسرائیل» به‌عنوان یک واقعیت عملی وارد معادله می‌شود. این نکته کلیدی است: وقتی یک بازیگر سیاسی-نظامی اعلام می‌کند که «امنیت طرف مقابل را تهدید نمی‌کند مگر در صورت تهدید»، در عمل در حال پذیرش این واقعیت است که طرف مقابل دارای یک «حوزه امنیتی قابل‌تعریف» است که باید در معادلات رفتاری لحاظ شود. این دقیقاً همان چیزی است که می‌توان از آن به عنوان «به رسمیت شناختن امنیتی مشروط» یاد کرد. به بیان دیگر، این به رسمیت شناختن به معنای پذیرش مشروعیت سیاسی یا حقوقی نیست، بلکه به معنای پذیرش «موضوعیت امنیتی طرف مقابل» در معادله درگیری است. یعنی اسرائیل، حتی اگر از نظر سیاسی نامشروع تلقی شود، در سطح عملی یک طرف دارای امنیت قابل تهدید و قابل حفظ در چارچوب قواعد درگیری محسوب می‌شود. بنابراین، می‌توان نتیجه گرفت که در این موضع، یک تفکیک آشکار شکل گرفته است: عدم شناسایی سیاسی اسرائیل از یک سو، و پذیرش محدود و مشروط واقعیت امنیتی آن از سوی دیگر. این همان نقطه‌ای است که مفهوم «امنیت متقابل» را از یک عبارت عمومی به یک دلالت سیاسی مهم تبدیل می‌کند. در نتیجه، این گزاره را می‌توان چنین خلاصه کرد: حزب‌الله لبنان، بدون آنکه رژیم اسرائیل را به رسمیت بشناسد، در سطح رفتار امنیتی، اصل «عدم تهدید امنیت طرف مقابل در شرایط عدم تجاوز» را پذیرفته است؛ امری که می‌توان آن را نوعی به رسمیت شناختن امنیتی مشروط و غیرسیاسی اسرائیل از سوی حزب‌الله لبنان تلقی کرد.
عبدالرضا داوری tweet mediaعبدالرضا داوری tweet media
فارسی
6
3
57
4.8K
عبدالرضا داوری retweetledi
Arya Younesi
Arya Younesi@AryaYounesi·
همکار صنایع نظامی اسرائیل در تهران؛ نهادهای مسئول چه پاسخی دارند؟ 🖊️ محمدجواد قاضوی گزارش اختصاصی گمان شکن به همراه مدارک و اسناد فعالیت شرکت ها در تهران: gomanshekan.ir/?p=3769
Arya Younesi@AryaYounesi

تا دقایقی دیگر خبری ویژه از گمان شکن خواهید خواند که می تواند تکان دهنده باشد. #شبکه_نفوذ

فارسی
9
44
76
4.1K
عبدالرضا داوری
🟥 چرا تفاهم‌نامه ایران و آمریکا در بهترین زمان ممکن امضا شده است؟ مخالفان تفاهم اخیر ایران و آمریکا مدعی‌اند که تهران عجله کرده است. به باور آنان، اگر ایران تنها چند هفته یا چند ماه دیگر مقاومت می‌کرد، ذخایر راهبردی نفت آمریکا به پایان می‌رسید، واشنگتن در برابر فشار بازار انرژی جهانی به زانو درمی‌آمد و ایران می‌توانست توافقی به مراتب بهتر به دست آورد. این روایت در ظاهر جذاب است، اما با واقعیت‌های ژئوپلیتیک، اقتصادی و انرژی جهان فاصله‌ای جدی دارد. نخست آنکه فرض اصلی این تحلیل، یعنی نزدیک بودن آمریکا به پایان ذخایر نفتی، نادرست است. حتی در شرایطی که ذخایر راهبردی آمریکا به پایین‌ترین سطح طی چند دهه اخیر رسیده بود، این کشور همچنان صدها میلیون بشکه نفت در اختیار داشت. علاوه بر این، آمریکا امروز بزرگ‌ترین تولیدکننده نفت جهان است و برخلاف دهه ۱۹۷۰، امنیت انرژی خود را صرفاً بر ذخایر استراتژیک بنا نکرده است. بنابراین این تصور که واشنگتن تنها چند هفته با یک فروپاشی انرژی فاصله داشت، بیشتر یک شعار سیاسی است تا یک ارزیابی کارشناسی. اما مهم‌تر از وضعیت آمریکا، نادیده گرفتن وضعیت ایران در تحلیل‌های مخالفان تفاهم‌نامه است. در هفته‌های اخیر، ایران بطور رسمی با محاصره دریایی مواجه شده بود. هرچند مسیرهای دریایی به‌طور کامل بسته نشده بودند، اما افزایش ریسک امنیتی، جهش هزینه‌های بیمه، محدودیت‌های حمل‌ونقل و کاهش تمایل شرکت‌های کشتیرانی بین‌المللی برای فعالیت در منطقه، فشار قابل توجهی بر تجارت خارجی کشور وارد کرده بود. در چنین شرایطی، زمان فقط علیه آمریکا عمل نمی‌کرد؛ بلکه علیه ایران نیز در حال حرکت بود. هر روز تأخیر در رسیدن به تفاهم به معنای دشوارتر شدن صادرات نفت، افزایش هزینه واردات کالاهای اساسی و مواد اولیه، کاهش درآمدهای ارزی و افزایش فشار بر اقتصاد ملی بود. بنابراین این تصور که ایران می‌توانست بدون پرداخت هزینه‌های سنگین، چند ماه دیگر منتظر بماند تا طرف امریکایی ضعیف‌تر شود، با واقعیت‌های اقتصادی سازگار نیست. از منظر راهبردی نیز یکی از اصول شناخته‌شده دیپلماسی آن است که توافق‌ها زمانی امضا می‌شوند که هر دو طرف هنوز دارای اهرم فشار هستند، نه زمانی که یکی از طرفین به نقطه فروپاشی رسیده باشد. در واقع هنر مذاکره، بهره‌برداری از نقطه تلاقی منافع و نگرانی‌های دو طرف است؛ نقطه‌ای که هزینه ادامه بحران برای هر دو طرف از هزینه توافق بیشتر می‌شود. تفاهم اخیر دقیقاً در چنین نقطه‌ای حاصل شد. از یک سو آمریکا نگران تداوم بحران انرژی و آثار آن بر اقتصاد جهانی بود و از سوی دیگر ایران نیز با محدودیت‌های ناشی از تنش‌های دریایی و فشار بر تجارت خارجی مواجه شده بود. به همین دلیل هر دو طرف انگیزه کافی برای رسیدن به یک راه‌حل و مدیریت بحران داشتند. استدلال دیگری که از سوی مخالفان مطرح می‌شود این است که آمریکا از فرصت ایجادشده برای تکمیل ذخایر راهبردی خود استفاده کرده و سپس به ایران حمله خواهد کرد. این تحلیل نیز با چند اشکال اساسی مواجه است. نخست آنکه بازسازی ذخایر راهبردی آمریکا فرآیندی زمان‌بر است و در مدت کوتاهی انجام نمی‌شود. دوم آنکه توافق و کاهش تنش، معمولاً هزینه سیاسی و حقوقی هرگونه اقدام نظامی بعدی را افزایش می‌دهد. اگر هدف واشنگتن اقدام نظامی بود، شرایط تنش حداکثری و بحران شدید منطقه‌ای، بستر مناسب‌تری برای چنین اقدامی فراهم می‌کرد تا فضای پس از توافق. واقعیت آن است که کشورها بر اساس آرزوها تصمیم نمی‌گیرند، بلکه بر مبنای محاسبه هزینه و فایده عمل می‌کنند. در چنین محاسبه‌ای، ادامه بحران برای ایران و آمریکا هر دو هزینه‌زا بود. تفاهم زمانی امضا شد که ایران همچنان اهرم فشار مؤثر خود را در اختیار داشت و در عین حال از ورود به یک جنگ فرسایشی اقتصادی و دریایی جلوگیری کرد. از این منظر، تفاهم‌نامه اخیر نه نشانه ضعف، بلکه نشانه تشخیص درست زمان است. سیاستمدار موفق کسی نیست که هر بحران را تا آخرین نقطه ممکن ادامه دهد؛ بلکه کسی است که بتواند در اوج قدرت چانه‌زنی، بحران را به فرصت تبدیل کند. به همین دلیل می‌توان استدلال کرد که تفاهم ایران و آمریکا نه زودهنگام بود و نه دیرهنگام؛ بلکه در بهترین زمان ممکن امضا شد.
فارسی
27
15
162
12.1K
عبدالرضا داوری
🟥 مجوزی که معادله تحریم‌ها را تغییر می‌دهد؛ چراغ سبز واشنگتن به نفت ایران سندی که امروز با عنوان «محوز عمومی» از سوی وزارت خزانه‌داری آمریکا درباره فروش نفت ایران منتشر شده، می‌تواند نشانه یک تغییر مهم در راهبرد تحریم و فشار حداکثری آمریکا علیه ایران باشد. بر اساس این مجوز، تولید، فروش، حمل‌ونقل، تحویل و تخلیه نفت خام، محصولات پتروشیمی و فرآورده‌های نفتی ایران تا ۲۱ اوت ۲۰۲۶ مجاز اعلام شده است. دامنه این مجوز به اندازه‌ای گسترده است که خدمات بیمه، کشتیرانی، پهلوگیری کشتی‌ها، تأمین سوخت، مدیریت ناوگان دریایی و حتی پرداخت وجوه ناشی از خرید نفت ایران به دلار آمریکا را نیز در بر می‌گیرد. اهمیت این موضوع زمانی آشکار می‌شود که به یاد آوریم طی سال‌های گذشته، آمریکا نه تنها صادرات نفت ایران را هدف قرار داده بود، بلکه با اعمال محدودیت‌های گسترده بانکی و مالی تلاش می‌کرد بازگشت درآمدهای حاصل از فروش نفت به ایران را نیز ناممکن سازد. اکنون اما در متن این مجوز، امکان پرداخت بهای نفت ایران به دلار آمریکا نیز پیش‌بینی شده است؛ موضوعی که تا چندی پیش حتی تصور آن نیز دشوار به نظر می‌رسید. از منظر اقتصادی، این مجوز می‌تواند آثار مهمی بر بازار انرژی و اقتصاد ایران داشته باشد. مهم‌ترین مانع تجارت نفت ایران در سال‌های اخیر صرفاً یافتن مشتری نبوده، بلکه ریسک حقوقی، بیمه‌ای و بانکی معاملات بوده است. هنگامی که یک معامله نفتی از پوشش حقوقی برخوردار شود، هزینه مبادله کاهش می‌یابد، تعداد خریداران بالقوه افزایش پیدا می‌کند و امکان حضور شرکت‌های بزرگ‌تر در بازار ایران فراهم می‌شود. به همین دلیل، ارزش واقعی چنین مجوزی بسیار فراتر از چند صد هزار بشکه نفت در روز است. اما اهمیت اصلی این سند در حوزه سیاست نهفته است. در سیاست بین‌الملل، گاهی یک متن حقوقی کوتاه می‌تواند معنایی بسیار فراتر از ظاهر خود داشته باشد. صدور چنین مجوزی از سوی واشنگتن در شرایطی که تنش‌های منطقه‌ای همچنان ادامه دارد، این پرسش را مطرح می‌کند که آیا آمریکا در حال فاصله گرفتن از راهبرد «فشار حداکثری» است؟ واقعیت آن است که راهبرد فشار حداکثری در دستیابی به اهداف اعلامی خود چندان موفق نبود. نه جمهوری اسلامی فروپاشید، نه برنامه هسته‌ای ایران متوقف شد و نه نفوذ منطقه‌ای تهران از میان رفت. در مقابل، ایران توانست مسیرهای جدیدی برای صادرات نفت، تجارت خارجی و دور زدن تحریم‌ها پیدا کند. به همین دلیل بخشی از نخبگان سیاسی آمریکا در سال‌های اخیر به این جمع‌بندی رسیده‌اند که مدیریت اختلافات با ایران ممکن است کارآمدتر از تشدید دائمی تقابل باشد. از این منظر مجوز عمومی وزارت خزانه داری آمریکا برای فروش نفت ایران را باید بیش از آنکه یک مجوز اقتصادی بدانیم، یک پیام سیاسی تلقی کنیم؛ پیامی که نشان می‌دهد در پشت صحنه تحولات منطقه، نوعی اراده برای کاهش تنش و بازتعریف مناسبات میان تهران و واشنگتن در حال شکل‌گیری است. البته هنوز برای نتیجه‌گیری قطعی زود است. این مجوز به معنای لغو کامل تحریم‌ها نیست و بخش قابل توجهی از محدودیت‌های مالی و تجاری علیه ایران همچنان پابرجا خواهد ماند. با این حال، اگر این سند به مرحله اجرا برسد، می‌تواند بزرگ‌ترین عقب‌نشینی آمریکا از سیاست فشار حداکثری از زمان خروج از برجام تاکنون باشد. به همین دلیل، اهمیت این مجوز تنها در فروش نفت ایران نیست؛ بلکه در تغییری است که می‌تواند در منطق حاکم بر روابط ایران و آمریکا ایجاد کند. شاید سال‌ها بعد، تحلیلگران از این سند نه به عنوان یک مجوز اداری، بلکه به عنوان نخستین نشانه آشکار تغییر معادله تحریم‌ها علیه ایران یاد کنند.
عبدالرضا داوری tweet mediaعبدالرضا داوری tweet media
فارسی
10
15
110
7.7K
عبدالرضا داوری
🟥 چرا مقامات اسرائیل آشکارا از روابط پنهان خود با احمدی‌نژاد سخن می‌گویند؟ در ماه‌های اخیر، مجموعه‌ای از اظهارات و افشاگری‌ها از سوی برخی مقامات امنیتی سابق اسرائیل، رسانه‌های نزدیک به نهادهای اطلاعاتی غرب و چهره‌هایی چون آری بن‌مناشه منتشر شده که همگی بر یک محور مشترک استوارند: وجود ارتباطات، تماس‌ها یا دست‌کم تمایل اسرائیل به همکاری با محمود احمدی‌نژاد. در نگاه نخست، این افشاگری‌ها عجیب به نظر می‌رسند. اسرائیل و احمدی‌نژاد سال‌ها در رسانه‌ها به عنوان دو دشمن سرسخت معرفی می‌شدند. احمدی‌نژاد با سخنان تند علیه اسرائیل شناخته می‌شد و دولت او بیش از هر دولت دیگری در جمهوری اسلامی بر گفتمان ضدصهیونیستی تأکید داشت. بنابراین این پرسش مطرح می‌شود که چرا اکنون برخی مقامات اسرائیلی از روابط پنهان یا کانال‌های ارتباطی با احمدی‌نژاد سخن می‌گویند؟ پاسخ متعارف این است که اسرائیل قصد تخریب احمدی‌نژاد را دارد. اما این پاسخ یک ضعف اساسی دارد. اگر هدف صرفاً تخریب بود، چرا بخش مهمی از این روایت‌ها نه تنها چهره‌ای منفی از احمدی‌نژاد ارائه نمی‌کنند، بلکه او را شخصیتی مهم، تأثیرگذار و حتی گزینه‌ای بالقوه برای آینده ایران معرفی می‌کنند؟ به نظر می‌رسد برای فهم این پدیده باید به یک احتمال دیگر نیز اندیشید: شاید ماجرا نه یک عملیات تخریب، بلکه یک «فرار به جلو» باشد. در ادبیات اطلاعاتی، هنگامی که یک ارتباط پنهان در معرض افشا قرار می‌گیرد، یکی از روش‌های مدیریت بحران، افشای کنترل‌شده و پیش‌دستانه است. در چنین شرایطی، طرفی که نگران افشای یک ارتباط محرمانه است، خود بخشی از ماجرا را علنی می‌کند؛ اما به شکلی که روایت را در اختیار بگیرد و پیامدهای آن را کنترل کند. اگر فرض کنیم که در ماه‌های اخیر ظن‌ها، شایعات یا حتی اطلاعاتی درباره برخی ارتباطات پشت پرده میان احمدی‌نژاد و محافل اسرائیلی مطرح شده باشد، در آن صورت افشاگری‌های اخیر می‌تواند معنایی متفاوت پیدا کند. در این سناریو، هدف اصلی نه افشای حقیقت، بلکه بی‌اثر کردن افشاگری‌های آینده است. منطق این عملیات ساده است. وقتی یک مقام اسرائیلی خود از وجود ارتباط یا تماس سخن می‌گوید، بخش مهمی از افکار عمومی به طور ناخودآگاه به این نتیجه می‌رسد که اگر چنین ارتباطی واقعاً وجود داشت، اسرائیل هرگز آن را علنی نمی‌کرد. به این ترتیب، افشاگری تبدیل به ابزار انکار می‌شود؛ یعنی انتشار خبر به جای تأیید آن، زمینه تردید نسبت به آن را فراهم می‌کند. به بیان دیگر، هدف از افشاگری این است که هرگونه افشای بعدی از پیش خنثی شود. اگر در آینده اسناد یا اطلاعات تازه‌ای منتشر شود، پاسخ آماده خواهد بود: «این همان داستانی است که اسرائیلی‌ها قبلاً درباره آن حرف زده بودند؛ اگر واقعی بود که خودشان آن را علنی نمی‌کردند.» از این منظر، افشاگری‌های اخیر را می‌توان نه به عنوان حمله به احمدی‌نژاد، بلکه به عنوان تلاشی برای خارج کردن او از زیر ضرب تفسیر کرد. به‌ویژه آنکه در بسیاری از این روایت‌ها، احمدی‌نژاد نه یک عامل یا مهره اسرائیل، بلکه فردی معرفی می‌شود که آن‌قدر مهم بوده که اسرائیل و آمریکا ناگزیر از گفت‌وگو و تعامل با او شده‌اند. براساس تجربیات تاریخی، یک نکته روشن است: در عالم سیاست و اطلاعات، هر افشاگری الزاماً با هدف تخریب انجام نمی‌شود. گاهی افشاگری، پوششی برای پنهان کردن بخش مهم‌تری از ماجراست. شاید به همین دلیل باشد که پرسش اصلی امروز این نیست که «مقامات اسرائیلی چه می‌گویند»، بلکه این است که «چرا درست اکنون تصمیم گرفته‌اند این حرف‌ها را بزنند؟» پاسخ به این پرسش، احتمالاً بسیار مهم‌تر از خود افشاگری‌هاست.
علیرضا پورمسعود@A_poormasood

احمدی نژاد از ۲۰۱۰ با نتانیاهو در‌تماس بوده است آری بن مناشه، افسر سابق اطلاعاتی اسرائیل: «اسرائیل برای حفظ جایگاه خود به توافق با ایران نیاز دارد. رابط اسرائیل در ایران محمود احمدی‌نژاد است.» «اسرائیلی‌ها اکنون، همین حالا، درک می‌کنند که برای حفظ جایگاه خود، به توافق با ایران نیاز دارند. و رابط آنها در واقع کسی است که به عنوان یک افراط‌گرا دیده می‌شود، آقای احمدی‌نژاد، که در سال ۲۰۱۰ رئیس جمهور ایران بود. رئیس جمهور #احمدی‌نژاد در سفری به زیمبابوه با نمایندگان اسرائیل دیدار کرد و در واقع گفت که به توافق مستقیم با اسرائیل، بدون آمریکایی‌ها، علاقه‌مند است. او در آوریل ۲۰۱۰، بین ۲۲ و ۲۳ آوریل، با اسرائیلی‌ها در زیمبابوه ملاقات کرد و از آن زمان، #نتانیاهو به نوعی با او در تماس بوده است.»

فارسی
44
15
154
33K
عبدالرضا داوری
حمید رسایی دیروز قالیباف را به کودتا متهم کرد و امروز فراخوان تجمع مقابل پارلمان را صادر نمود. این سناریو دقیقا از روی سناریوی فروپاشی شوروی سابق کپی برداری شده است؛ آنحاکه بوریس یلتسین با تجمع مقابل پارلمان(دوما) در مسکو، برنامه کودتای گنادی یانایف را برهم زد. رسایی با متهم کردن قالیباف به کودتا و سپس اعلام تجمع مقابل مجلس، قالیباف را در جایگاه گنادی یانایف نشانده تا خودش بتواند نقش بوریس یلتسین را ایفا کند. فروپاشی شوروی از همین نقطه آغاز شد. تحرکات رسایی را جدی بگیرید.
عبدالرضا داوری tweet mediaعبدالرضا داوری tweet mediaعبدالرضا داوری tweet mediaعبدالرضا داوری tweet media
اصلاحات نیوز@Eslahatnews_com

❌ فراخوان لشکرکشی به حمید رسایی رسید! نماینده مجلس: ما یک‌شنبه جلو مجلس خواهیم آمد، یا در باز می‌شود یا همانجا می‌نشینیم تا مردم ببینند

فارسی
93
24
289
31.8K
عبدالرضا داوری
🟥 ولایت‌مداری نبویان؟! سیدمحمود نبویان سال‌هاست که خود را در صف نخست مدافعان ولایت معرفی می‌کند اما اتفاقی که دیروز در شبکه خبر صداوسیما رخ داد، پرسشی جدی را پیش روی افکار عمومی قرار داده است: آیا آنچه نبویان دیروز انجام داد، با ادعای ولایت‌مداری او انطباقی دارد؟! نبویان در آستانه سفر محمدباقر قالیباف و هیئت مذاکره‌کننده ایران به سوئیس، بخش‌هایی گزینش‌شده از مکاتبات آقامجتبی را در یک برنامه زنده تلویزیونی قرائت کرد؛ اقدامی که بلافاصله با واکنش صداوسیما مواجه شد. برنامه زنده قطع شد، سازمان صداوسیما اطلاعیه رسمی صادر کرد، از اقدام صورت‌گرفته اعلام برائت نمود و حتی خبر برکناری مدیرکل مسئول این برنامه نیز منتشر شد. ماجرا از دو حالت خارج نیست. یا نبویان با اطلاع و رضایت آقامجتبی این مکاتبات را منتشر کرده است، یا بدون اطلاع و رضایت ایشان دست به چنین اقدامی زده است. اگر فرض نخست درست باشد، واکنش تند و فوری صداوسیما قابل توضیح نیست. سازمان صداوسیما مستقیماً زیر نظر رهبری اداره می‌شود، بنابراین اگر اقدام نبویان با اطلاع و رضایت رهبری بوده، نه برنامه قطع می‌شد، نه اطلاعیه اعتراضی صادر می‌شد و نه با عوامل برنامه برخورد می‌شد. مجموعه رفتارهای پس از پخش برنامه نشان می‌دهد که انتشار این مطالب مورد تأیید و رضایت رهبری نبوده است. بنابراین تنها نتیجه منطقی آن است که نبویان بدون اطلاع و رضایت آقامجتبی اقدام به انتشار گزینشی مکاتبات رهبری کرده است. در این صورت، پرسش مهم‌تری مطرح می‌شود: ولایت‌مداری دقیقاً به چه معناست؟ آیا ولایت‌مداری یعنی استفاده ابزاری از نام و اعتبار رهبری برای تسویه‌حساب‌های سیاسی؟ آیا ولایت‌مداری یعنی انتشار گزینشی مکاتبات رهبری که اجازه انتشارشان صادر نشده است؟ آیا ولایت‌مداری یعنی تبدیل نامه‌ها و پیام‌های متعلق به عالی‌ترین سطح حاکمیت به ابزار رقابت جناحی؟ واقعیت آن است که اگر فردی بدون اجازه رهبری، بخش‌هایی از نامه‌های ایشان را برای تأثیرگذاری بر یک منازعه سیاسی منتشر کند، این رفتار را نباید نشانه تبعیت و وفاداری دانست. چنین اقدامی بیش از آنکه بیانگر ولایت‌مداری باشد، مصداق استفاده ابزاری از جایگاه رهبری برای پیشبرد اهداف سیاسی است. در سال‌های گذشته، جریان‌های تندرو بارها رقبای خود را به فاصله گرفتن از ولایت متهم کرده‌اند. اکنون اما این پرسش متوجه خود آنان است. اگر انتشار بدون مجوز مکاتبات محرمانه رهبری و بهره‌برداری سیاسی از آن‌ها ولایت‌مداری است، پس مرز میان تبعیت و سوءاستفاده کجاست؟ شاید مهم‌ترین دستاورد ماجرای اخیر این باشد که نشان داد ادعای ولایت‌مداری با رفتار ولایت‌مدارانه یکسان نیست. گاهی کسانی که بیش از همه از ولایت سخن می‌گویند، در عمل بیش از دیگران از نام ولایت برای مقاصد سیاسی و جناحی خود بهره می‌برند. و این همان پرسشی است که فراروی نبویان قراردارد؛ آیا آنچه در شبکه خبر انجام شد، مصداق استفاده ابزاری از ولایت برای تخریب رقیب سیاسی نبود؟!
عبدالرضا داوری tweet media
فارسی
53
26
199
12.3K
عبدالرضا داوری
جزییات اخبار، اسناد و مکاتبات شورای‌عالی امنیت ملی، قطعا از یک «حفره» مشخص در اختیار برخی نمایندگان مجلس مانند ثابتی و نبویان قرار می‌گیرد. با شناختی که از هوشمندی و اقتدار سردار محمدباقر ذوالقدر داریم، امیدوارم هرچه سریعتر این «حفره» در مهمترین کانون امنیتی نظام مسدود گردد و «سایه» ناامنی از سر اسناد محرمانه و سری کشور دور شود.
عبدالرضا داوری tweet media
فارسی
95
32
345
17.7K
عبدالرضا داوری
افشاگری نبویان علیه قالیباف و تیم مذاکرات، شباهت عجیبی به افشاگری‌های سازمان منافقین علیه شهید بهشتی و حزب جمهوری داشت. سازمان هم در سال ۶۰ از طریق عوامل نفوذی خود به برخی اسناد محرمانه کشور دسترسی داشت و با انتشار گزینشی این اسناد، شهید بهشتی را با برچسب «برگ برنده خوب امریکا» و «متخصص بند و بست با شیطان بزرگ» مینواخت. همان کاری که امروز نبویان با افشای گزینشی اسناد محرمانه کشور علیه قالیباف و تیم مذاکرات انجام میدهد. امیدوارم پایان کار نبویان و رفقایش ختم به خیر شود.
عبدالرضا داوری tweet media
فارسی
70
69
457
18.8K
عبدالرضا داوری retweetledi
BBC NEWS فارسی
BBC NEWS فارسی@bbcpersian·
عبدالرضا داوری، فعال سیاسی می ‌گوید تصمیم‌های مهم ماه‌های اخیر، از آتش‌بس تا آغاز مذاکرات با آمریکا، با تایید مجتبی خامنه‌ای رهبر جدید و در چارچوب اجماع شورای عالی امنیت ملی اتخاذ شده است به گفته او، این روند برخلاف برخی روایت‌ها نشانه نادیده گرفته شدن نظر رهبری نیست
فارسی
7
5
68
11.1K
عبدالرضا داوری retweetledi
امیرابراهیم   رسولی
چه کسی #پشت نبویان #پنهان است؟ اکنون نه مدیرمستعفی و سریال تکراری صداوسیما اهمیت دارد نه یک نماینده ، بلکه کسی که مطالب #سری نظام رابه غیر داده باید افشاشود. #شعام با رصد،شناخت و برخورد با "پشت پنهان نبویان" یکباربرای همیشه این مسیرانحراف رامسدود کند
فارسی
228
70
414
21.6K
عبدالرضا داوری
در شرایط کاهش تحریمها، چطور هنوز نهاد‌های نظارتی به پرونده بدهی‌های میلیارد دلاری #روح_الله_رضوی و #حسین_شمخانی ورود نمی‌کنند؟ آیا روح‌الله رضوی به جز داماد متقی‌فر، سخنگوی جبهه پایداری بودن و حسین شمخانی به جز پسر شهید علی شمخانی بودن؛ حامیان خاص دیگری دارند که باوجود این‌همه روشنگری، هیچ پاسخگویی از آنان نمی‌بینیم؟!
فارسی
11
13
168
11.3K