تو آسانسور خانم پیر همسایه رو دیدم. کلی شاکی بود که شما چرا نیستین و اصلا سر و صدا ندارید! تنهاییش غمانگیز بود.
البته یه جور مشکوکی هم صد بار هی حال شوهرمو پرسید😆
هوای تهران واقعا روانم رو به گا داده. چند ماه اخیر همش درگیر التهاب سینوس و دردهای موذیام.
انقد 🤏 فاصله دارم با اینکه زندگی رو ول کنم برم یه دهات شمال بمونم.