دبیرستان بودم که برام خواستگار اومد،پسره منو توی راه مدرسه دیده بود
مادر،مادربزرگ و خالش اومده بودن،منم لج کردم چایی نبردم،مادرم برد
مادربزرگش به طعنه گفت:ما رسم داریم عروس چایی بیاره،حالا عروس کدومشونه؟
من و خواهرام و دختر خاله هام بودیم
منم خنگ دستمو بردم بالا با ذوق گفتم:من😂
دوران جاهلیت یه دختره بود قدش به زور ۱۵۰میشد، یه سری منو برد دعوا رسیدم فهمیدم مقصر اینه با کلی معذرت خواهی حل شد،
چند روز بعد هم دوباره گفت بریم دعوا دیدم این منو بالا دار میکشه کات کردم،