بعضیاتون میرید یه توییتایی مو لایک میکنید با جزئیاتش، که قشنگ یه جای عمیقی از قلبم رو لمس میکنید با این کارتون. انگار که آروم یه ضربه ی نرم میزنید که دیدم چیا گفتی یا چیا میخواستی بگی.
دوست دارم این کارتون رو.
ساعت۶ صبح بیدار شدم رفتم سرکار نه ناهار نه شام فقط یه صبحانه خوردم تا الان که ۱۲ شبه اومدم خونه
یاد حرف یه رفیقم افتادم می گفت داداش رزق ما رو بستن رو کول خرگوش همش باید دنبالش بدوییم
من از اون آدمام که هیچیو یهویی تموم نمیکنم بزارم کنار. تا لحظه ی آخر برای درست شدنش تلاش میکنم که بعدا شرمنده ی خودم نشم، بگم اگه فلان حرفو زده بودم یا فلان کار رو کرده بودم شاید درست میشد.
سر همینه وقتی کات میکنم دیگه هرگز پشیمونی و حسرتی ندارم.