ebham
483 posts

ebham
@ebhamjavan
رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود

داشتی میگفتی…



تو کربلا یه مسافتی رو سوار ماشین شدیم، بقیه عراقی بودن، من و یک آقای دیگه ایرانی بودیم. پیاده که شدیم، همه حساب کردن رفتن، نوبت آقای ایرانی شد گفت «دینار ندارم، پول ایرانی دارم.» راننده قبول نکرد. با عصبانیت خندید و میگفت فقط دینار. اینم میگفت ندارم. به جایی رسید که دیدم دارن با هم دعوا میکنن. راننده چون با اون داشت دعوا میکرد به منم هیچی نگفت سر کرایه راه. ینی هنوز به من نرسیده بود. هفت هشتا عراقی دور این ایرانیه جمع شده بودن و داشتن باهاش دعوا میکردن، من متوجه نمیشدم چی میگن فقط چون خیلی عصبانی بودن صبر کردم اون حل بشه، بعد من برم حساب کنم. بین دعوا دیدم به من هم اشاره کردن ولی نفهمیدم چی گفتن. یهو دوتا پسر اهوازی اومدن وسط و یه عالمه دینار دادن به عراقیه و کلی با عراقیا داد و بیداد کردن و به منم گفتن «حساب کردیم، تو برو.» رفتیم جلوتر، پرسیدم «چی شد؟ مگه چی گفتن که شما اینجوری عصبانی شدی؟من خودم دینار داشتم که حساب کنم» گفت «داشتم رد میشدم شنیدم یکیشون گفت «این پسر رو بفرستین بره دینار بگیره، این دختر رو هم فعلا همینجا نگه دارین تا پسره بیاد.»» با همون لهجهی اهوازی گفت «ما غیرت داریم رو هموطنمون آبجی. خونم به جوش اومد وقتی شنیدم اینجوری گفت. پول هر دوتاتونو دادم و گفتم گورشو گم کنه.» خیلی حالم بد شد. وقتی حالمو دید خیلی کمکم کرد، وسایلامو گرفت. خیلی صحبت کرد گفت «نگران هیچی نباش، ما نمیذاریم اینجا به دختر ایرانی توهین و بیاحترامی کنن.» و هر کار کردم پولشو نگرفت. پسر اهوازی خوشغیرتی که نذاشتی اتفاقی برای من بیفته، چقدر خدا روشکر کردم که تو هموطن منی. با وجود تو و امثال تو میشه باور داشت دنیا هنوز هم جای قشنگیه.





















