پشت اسنپ موتور بودم تاکسی چنان کوبید بهمون که در لحظه از شدت درد پلاتین رو تو زانوم دیدم.
تلخترش این بود که راننده تاکسی وقتی پیاده شد وضع من رو دید از ترسش فرار کرد.
رفتیم بیمارستان و خدا رو شکر به خیر گذشت.
چه شهر نامردی،
چه چشمهای بخیل و حسودی.
مادر،
خودت مراقب پسرت باش.
🪬
بعد بیست روز یه عکس جا مانده از تولدم استوری کردم، آدمها دوباره اومدن تبریک گفتن منم روم نمیشه بگم همینجوری استوری کردم پس نقش رو ادامه داده و با خوشرویی دونه دونه تبریکها رو جواب میدم.
فیلم کوتاه «عنوان مجموعه: لاکپشت» از جشنواره Fuse Film Festival موفق به دریافت جایزه «Best Visual Experience» شد.
این ششمین جایزهی این فیلم میشه و راستش نهایتاً یک روز براش شادی میکنم. برای همین تصمیم گرفتم عنوان فیلم جایزه رو بگیره و برای خودش سالها شادی کنه.
دیوان بر شانهٔ او بوسه زنید؛
جوانها پخته خواهند شد.
ویدئو آرت «آشپز»
(ترجمهای از «ضحاک»)
ویدئو آرتیست: احسان معجونی
نسخهٔ کامل ویدئو در یوتیوب.
youtu.be/WwMCkZK8zAs?si…
دیشب در ابتدای اجرا (باغ عدن) برق رفت.
همه ما در تاریکی فرو رفتیم.
برای من مهمترین لحظه نمایش بود؛
زمانی که “همه” در سالن تصمیم گرفتیم
در تاریکی ادامه ندهیم.
در نزدیکی خانهام هزاران دود بلند میشود. فرقی بین من و همسایه نیست. روحم بیدار اما بدنم جنازه است. ما هیچگاه زندگی راحتی نداشتیم اما بسیار راحت میمیریم.
تهران/ خرداد ۱۴۰۴