ghmi
29 posts


@berlinbbrb حالا من امروز یه پیامی داد ، بهم خیانت عاطفی کرده بود ،انگار من خطا کرده بودم و عصبیم کردش،منم حس اینو گرفتم که جایی تو ایندش نداشتم و بازیچه بودم . من حتی خواستگاری هم میخواستم برم . فکر میکنم وقایع اینجوری خیلی میتونه تیپ شخصیت آدمها تاثیر بذاره .مثلا من اصلا بدبین نبودم اما
فارسی

هیچکس حال بچه های کوچکی که در #کشتار_دیماه پدر یا مادرشون رو از دست دادند نمیدونه.
شرم بر ما اگر حتی ساعتی رو بی یاد آنچه اتفاق افتاده، سپری کنیم.
#IranMassacre
#KingRezaPahlaviForIran

فارسی

به دوستم الکی گفتم رفتم باغ که نخواد بیاد خونمون گفت عکس بفرست این ربات به دادم رسید😂😭
t.me/NanoMozAIBot?s…

فارسی

@linguist1171124 ۷۰۰تومن که نصفش بشه ۳۵۰ نمیگیرم اما بشه یکی دو تومن منم میگم .
هر دفعه فقط بابت آشنایی آنقدر هزینه کنی پول یه عروسی رو فقط باید هزینه دیت کنی.
فارسی

@Ranimukerji_adi من چتشو با مرد زن دار دیدم ،حالا درسته ما دوست دختر پسر بودیم ولی برام ضربه شدیدی بود.
از طرفی خوب تیپ شخصیتی نمایشی داشت که من بعداً متوجه شدم .
فارسی

@Windygirl721030 هیچی خونه رو تمیز میکنم غذا میزارم ،صبر میکنم از پیش دوستاش بیاد تا با هم غذا بخوریم .
فارسی

@EmmanuelMacron آیت الله مکرون
دوست دارم مردم فرانسه اینو بدونند اگر زمانی فرانسه به کمک مردم ما نیاز داشت ما هم مثل اونها عمل میکنیم .ما یه ضرب المثلی داریم که میگه کوه به کوه نمیرسه اما آدم به آدم میرسه.
زمین گرده ،تاریخ همین جا متوقف نمیشه که
فارسی

Engagement pris, engagement tenu.
Merci à la Commission européenne d’ouvrir la voie à l’interdiction des réseaux sociaux avant 15 ans, suite aux lignes directrices sur la protection des mineurs adoptées en juillet dernier après la mobilisation de la France.
Le règlement européen sur les services numériques (DSA) permet d’imposer cette obligation aux plateformes pour la protection des enfants et adolescents en ligne.
Reprendre en mains notre destin numérique, protéger nos enfants : grâce à l’Europe, la France pionnière.
franceinfo@franceinfo
La France est en droit d'interdire les réseaux sociaux aux moins de 15 ans, assure la Commission européenne l.franceinfo.fr/Qje
Français

۱۸دیماه، خیابان ستارخان و آریاشهر؛
ساعت ۷:۳۰ از سمت.... به سمت فلکه دوم آریاشهر به راه افتادیم. خیابان تاریک و خلوت بود و نگران بودم که آیا از فراخوان استقبال میشه یا نه.
از ساعت ۷:۴۵ ناگهان شرایط چرخید. مثل روز رستاخیز بود و سیل جمعیت از هر کوچه و ساختمان بیرون میآمد در ستارخان به هم میرسید.
جمعیتمون از چندنفر یکهو شد چندصد نفر و ناگهان چندین هزار نفر و جلوتر، چند ده هزار نفر؛ در یک خیابان، از محلهای فرعی در تهران.
به دوستانم زنگ زدم، در محلههای مختلف؛ نارمک، تهرانپارس، مجیدیه و سیدخندان، بلوار فردوس، هفتتیر و میدان ولیعصر، یوسفآباد، ونک و میرداماد، پونک، نازیآباد و شاپور، هاشمی آریانا، ۳۰متری جی، شهر قدس، اسلامشهر، قلعه حسنخان، و حتی پاسداران و تجریش و زعفرانیه. با هرکس حرف میزدم، همه همین رو میگفتند: "باورت نمیشه چه جمعیتی آمده. تهران دست ماست".
"تهران دست ماست"؛ قشنگترین جملهای که میتونستم بشنوم.
شعارها "جاویدشاه" بود و این آخرین نبرده پهلوی برمیگرده و مرگ بر خامنهای و فریاد "ایران ایران" و...، که همگی دیدهایم شنیدهایم در محلههای خودمون یا در ویدئوها.
از هر تیپ و سن و سالی که فکرش را بکنید در جمعیت بود. پیر بود و جوان، زن و مرد. محجبه و بیحجاب. پیرزن و پیرمرد با عصا و واکر. خانوادههایی با فرزندان خردسال و نوجوانشان. زن باردار و پابهماه. دانشجو و دانشآموز و بازنشسته و غیره و غیره.
در یک کلام، یک "ایران" به خیابان آمده بود، با یک خواسته: سرنگونی رژیم ننگین ج.ا و بازگشت پهلوی و پادشاهی به کشور.
در میان جمعیت و بخصوص در راس آن (که البته نمیتوانستی ابتدا و انتهای جمعیت را پیدا کنی) جوانان زیبا و پرانرژی بودند. نسل شیک پاسارگادی. جوانهایی که دیدن هر کدامشان و شور و شوق و شجاعتشان، امید به آیندهی این کشور را در دلت دوچندان میکرد.
ماموران سرکوب از قبل از شکلگیری جمعیت در خیابانها موضع گرفته بودند. چراغهای خیابانها را خاموش کرده بودند و مانوور میدادند و عربده میکشیدند و تهدید میکردند و باتوم میزدند. ابتدا هم موفق بودند در ترساندن مردم. سیل جمعیت که ناگهان زیاد شد و خیابان مالامال جمعیت شد و بسته شد ناگهان اما ورق چرخید و غیب شدند. عقبنشینی کرده بودند به چهارراهها و میادین اصلی.
جمعیت شعار میداد و جلو میرفت تا اینکه مامورها ناگهان جلویمان سبز شدند. با موتورهایشان و اسلحههایشان و لیزر سبزرنگشان.
ساعت حدود ۹ شده بود که اولین حمله را کردند.
لیزر سبز انداختند و پشت سرش سیلی از گاز اشکآور و بمبهای صوتی مهیب.
جمعیت ترسید و بعضیها پا به فرار گذاشتند.
زیبایی ماجرا اینجا بود. اکثریتی از جمعیت حاضر به فرار نشد. فریاد "فرار نکنید" و "نَدَوید" از میان جمعیت بلند شد و شعار نترسید نترسید ما همه با هم هستیم.
جمعیت انسجام خودش را حفظ کرد.
اولین بار بود که در تمام این سالهای اعتراض و تظاهرات چنین چیزی میدیدم. مگه میشد اینهمه شجاعت و انگیزهی جمعی.
(اینکه میگویم بمب صوتی و اشکآور، الان میگویم. در آن لحظات نمیدانستیم دقیقا چیست و خیلیها فکر میکردند گلولهی جنگی هم هست و با اینحال همه ماندند. شاید هم گلوله هم لود و من ندیدم).
پیرترها و به عقب جمعیت رفتند و ۲۰-۳۰ ردیف اول فقط جوانها بودند، چه جوانهایی مردم. چه جوانهایی!
جمعیت در میان دود اشکآور و صدای بمبها خودش را پیدا کرد و صدای شعارها بلندتر شد. عدهای سطل آشغالها را آتش زدند برای مقابله با دود اشکآور.
سرکوبگرها (حدود ۳۰ موتور دو ترکه، با موتورهای سنگین) شروع به جلو آمدن کردند و رگبار اشکآور روی سرمان بود.
ناگهان جمعیت به سویشان روانه شد. فریاد "نترسید، حملههههه" بلند شد و چندهزار نفر همزمان به سمتشان دویدند. با دست خالی، بدون هیچ سلاحی، دوان دوان به سمت "مرگ یا آزادی".
موتوریها صحنه را که دیدند سر و ته کردند و فرار کردند. جمعیت سر از پا نمیشناخت و فریاد شادی و شعار بلندتر شد.
مشابه این اتفاق دو بار دیگر افتاد؛
ساعت ۹:۳۰ آمدند، لیزر سبز انداختند و اشکآور و بمب صوتی و جمعیت فراریشان داد،
و ساعت شد ۱۰:۱۵؛
آنتن موبایلها قطع شد. اینترنت هم.
موتوریها آمدند،
لیزر سبز انداختند و اشکآور،
و ناگهان سیل گلوله. با تکتیر و قناصه؟ نه.
رگبار مسلسل به میان جمعیت فشرده.
پیر و جوان ایرانی بود که مثل برگ درخت بر زمین میافتاد.
جمعیت فریاد میزد و دنبال راه فرار بود. چشمها میسوخت و همهجا دود بود،
و هر چند قدم که میرفتی چند نفر جلویت و کنار و پشت سرت به زمین میافتادند.
خدایا، چه اتفاقی داره میفته؟
هموطنان عزیزم، مردم شریف ایران، جلوی چشمم دارن قتلعام میشن؛ "قتلعام"!
جنایت از ج.ا زیاد دیده بودم در تمام این سالها. اما اینشکلیش رو تاحالا ندیده بودم. ایکاش نمیدیدم. ایکاش
⬇️
فارسی

@vahidhajipour1 دیدم یه پست از صحبت های محمدرضا شاه فقید راجع به دین رو لایک زدی
مشمول عفو از سیمکارت سفید شدی از نظر من.
فارسی













