همای سعادت

634 posts

همای سعادت banner
همای سعادت

همای سعادت

@h_89516

در کار فرهنگ و هنر و خوردن خون‌جگر!

Iran,Tehran Katılım Ağustos 2021
285 Takip Edilen30 Takipçiler
همای سعادت retweetledi
امیرخان
امیرخان@Amooamirkhan·
دم مسیح علی‌نژاد گرم که با قدرت رید به ایرج مصداقی و مجتبی واحدی و سلطنت‌طلبانی در تمام این مدت سعی کردند طرح ترور جمهوری اسلامی رو انکار کنند! پایه‌ میکروفن‌های اینترنشنال هم بی‌نصیب نموندن!
فارسی
26
46
368
10.7K
همای سعادت retweetledi
Ashkan Shayegan | اشکان شایگان
آدم‌ها را وقتی باید شناخت که پشتشان موج حمایت است؛ همان وقتی که خبرنگار خارجی از محکومیت ساواک پرسید و به‌جایش از محبوبیت و تتوی امضای پدرش گفت. همان دوره که منوچهر بختیاری مشروطه‌خواه، فقط بابت نقد به رضا پهلوی پاچه‌ورمالیده خطاب شد. وقتی باید مرز روشن با استبداد گذشته می‌کشید، نکشید. حالا که حمایت قبلی نیست و ساواک‌پرستی هزینه‌دار شده، محکوم کردن این رفتارها بیشتر شبیه عوام‌فریبیه تا مرزبندی واقعی. پ.ن: همچنان ساواک و عملکردش رو محکوم نکرد!
فارسی
9
28
350
15.9K
همای سعادت retweetledi
Rouhollah Rahimpour
Rouhollah Rahimpour@r_rahimpour·
گل به خودی‌های تکراری اپوزیسیون… ما تاب دیدن و تحمل شنیدن همدیگر را نداریم، انگار جای همدیگر را تنگ کرده‌ایم، انگار رقیبان ما در سیاست، دشمنان ما هستند و انگار نه انگار که دشمن مشترک ما، حکومت است. این پدیده فقط اختلاف سیاسی ساده نیست. بخشی از آن ریشه در چند بیماری قدیمی فرهنگ سیاسی ایران دارد؛ بیماری‌هایی که از دهه‌ها قبل در اپوزیسیون، روشنفکری و حتی ساختار اجتماعی ما تکرار شده‌اند. جامعه‌ای که هنوز رقیب را به رسمیت نمی‌شناسد و خیلی راحت از نقد به حذف و از رقابت به نفرت می‌رسد. یکم) بخشی از نیروهای سیاسی ایران هنوز سیاست را رقابت دموکراتیک نمی‌بینند؛ سیاست برایشان جنگ بقاست. یعنی اگر یک چهره یا رسانه محبوب‌تر شد، به جای تلاش برای قوی‌تر شدن، باید بی‌اعتبار یا نابود شود. این همان منطقی است که جمهوری اسلامی هم با آن زندگی می‌کند. دوم) برای بعضی جریان‌ها، مخالفت با یک شخص یا یک جریان، دیگر یک موضع سیاسی نیست؛ تبدیل به بخشی از هویت روانی‌شان شده است. یعنی حتی اگر جمهوری اسلامی هم در اوج بحران باشد، باز هم اولویت ذهنی‌شان مقابله با بازگشت فلان نماد و بهمان مدل است. اینجاست که نفرت هویتی جای تحلیل عقلانی را می‌گیرد. سوم) بعضی نیروها سال‌ها تصور می‌کردند نماینده طبیعی و انحصاری مردم هستند. وقتی دیدند بخش مهمی از جامعه به سمت افراد و رسانه‌های دیگر نیز گرایش پیدا کرده، به جای بازنگری در خودشان، دچار واکنش عصبی شدند. چون محبوبیت رقیب، شکست روایت خودشان را یادآوری می‌کند. چهارم) بخشی از فضای سیاسی ایران سال‌ها با این تصور جلو رفته که فقط یک نوع اپوزیسیون، مشروع است. اگر مردم به گزینهٔ دیگری توجه کنند، سریع برچسب‌هایی مثل پروژه، مهندسی، فاشیسم و ساختگی شروع می‌شود. یعنی رأی و سلیقهٔ مردم تا وقتی محترم است که مطابق میل این حلقه‌ها باشد. پنجم) یک درد خاورمیانه‌ای هم داریم. برای بعضی گروه‌ها، رقیبِ درون اپوزیسیون خطرناک‌تر از خود حکومت تلقی می‌شود. چون حکومت شاید روزی برود، اما رقیب سیاسی ممکن است جایگاه اجتماعی آن‌ها را برای همیشه از بین ببرد. بنابراین انرژی و توان بیشتری صرف تخریب رقیب می‌شود تا مقابله با ساختار قدرت. ششم) در جوامعی که احزاب قوی، سنت دموکراتیک و تحمل متقابل ضعیف است، سیاست خیلی سریع شخصی، احساسی و قبیله‌ای می‌شود. نتیجه‌اش این است که بحث‌ها کمتر بر سر برنامه و بیشتر بر سر نفرت، تحقیر و حذف می‌چرخد. حرف آخر: برای من دردناک است وقتی می‌بینم بعضی از کسانی که مدام از استبداد حرف می‌زنند و داعیه‌دار مخالفت و حتی مبارزه با آن نیز هستند، در عمل هیچ تحملی برای دیده شدن رقیب ندارند. یعنی مشکلشان فقط استبدادِ دیگران است، نه اصلِ روحیه استبدادی! این همان چرخه‌ای است که بارها در تاریخ سیاسی ایران تکرار شده؛ فقط لباس‌ها عوض شده‌اند و خلق‌وخو چندان تغییری نکرده است.
فارسی
26
33
296
14K
همای سعادت retweetledi
Mohamad Mohamadi سەرکەو
Mohamad Mohamadi سەرکەو@Mohamad99209625·
حالا که اینترنت وصل شده، جا دارد برای مردم روشن شود که رضا پهلوی در ۲۳ آوریل در برلین ادعا کرد پس از جنایات ۱۸ و ۱۹ دی، از مردم خواسته بود در خانه‌های خود بمانند و از خود محافظت کنند. این ادعا صراحتا دروغ است؛ چرا که در ۱۰ ژانویه (۲۰ دی‌ماه)، تنها ۲۴ ساعت پس از کشتار شب ۱۸ دی، نه‌تنها چنین توصیه‌ای مطرح نکرد، بلکه از همان مردمی که زیر تیغ سرکوب بودند خواست به‌جای ساعت ۸ شب، ساعت ۶ به خیابان‌ها بیایند و حتی نهادهای حکومتی را تسخیر کنند. #از_دموکراسی_بگو #زن_زندگی_آزادی
Mohamad Mohamadi سەرکەو@Mohamad99209625

رضا پهلوی روز ۲۳ آوریل در برلین ادعا کرد که پس از جنایات ۱۸ و ۱۹ دی، از مردم خواسته در خانه‌های خود بمانند و از خود محافظت کنند. این ادعا صراحتا دروغ است؛ چرا که در ۱۰ ژانویه (۲۰ دی‌ماه)، تنها ۲۴ ساعت پس از کشتار شب ۱۸ دی، نه‌تنها چنین توصیه‌ای مطرح نکرد، بلکه از همان مردمی که زیر تیغ سرکوب بودند خواست به‌جای ساعت ۸ شب، ساعت ۶ به خیابان‌ها بیایند و حتی نهادهای حکومتی را تسخیر کنند. #از_دموکراسی_بگو #زن_زندگی_آزادی

فارسی
11
118
600
15.4K
همای سعادت retweetledi
امیرخان
امیرخان@Amooamirkhan·
سلطنت‌طلبا حتی از مانوک هم استفاده ابزاری میکنن و از هر حرفش که به نفعشونه، استفاده میکنن و هر جاش که به نفعشون نیست سوت زنان رد میشن! اگه مرحوم خیلی در شناخت نفوذی‌ها و پیش‌بینی ماهر بوده پس چرا به حرفش در رابطه با اعتمادی و قاسمی‌نژاد استناد نمیکنید؟ نکنه اشتباه میکرده؟؟
فارسی
13
45
313
9.9K
همای سعادت
@NewshaSaremi ولی فردادجان میگفتن "بهترین وزن‌کشی خواهد بود"! قتل عام شد البته ...
فارسی
0
0
7
937
همای سعادت
@monaborzouei @BBCArdalan یه حرف بی‌ربط یه حرف بی‌ربطه! حتی اگه یه خانم محترم و آزاده و یک شاعر خوب اون حرفو بزنه!
فارسی
1
0
0
2.2K
Mona Borzouei
Mona Borzouei@monaborzouei·
@BBCArdalan هیچ اهانتی را نباید به تعفنِ امثال تو آلود..
فارسی
167
1.5K
15.1K
321.6K
Siavash Ardalan
Siavash Ardalan@BBCArdalan·
ایرانیان داخل ایران: به دنیای اینترنت خوش برگشتید 😊
فارسی
1.6K
69
2.9K
260.1K
همای سعادت retweetledi
تک مصرع
تک مصرع@TakMesra·
ز هر سویم غمی سر کرد و تشویشی و اندوهی کجایی آخر ای شادی؟ تو هم بر کن سر از جایی • اوحدی
فارسی
3
124
971
21.7K
همای سعادت
@KhatibiOfficial یه کم جوابهات به مردم رو خوندم! واقعا حالت بده آقای خطیبی حتما تراپی رو شروع کن که خیلی هم دیر شده!
فارسی
0
0
0
5
Ashkan Khatibi 🇮🇷
Ashkan Khatibi 🇮🇷@KhatibiOfficial·
هم‌وطنانی که بالاخره بعد از سه ماه به اینترنت وصل شدید! عطر تن تون غبار راه خاک تمام جاده ها فدایی تونم. همین! #پاينده_ایران_جاویدشاه
فارسی
1K
1.3K
14.7K
173.4K
همای سعادت
@KhatibiOfficial به عنوان هم‌وطن دلم میخواد دیگه اینجا اونقدر پرت و پلا نگی که آدم فکرکنه "این دیگه ساختگیه" و بعد ببینه که خیر... حیف اون دوتا بلیط تاتر که خرج دیدن کار تو آدم بی‌مقدار کردم!
فارسی
0
0
0
9
همای سعادت retweetledi
چیچو بدون فرانکو
انگار از انفرادی آوردنت بند عمومی
فارسی
66
2.9K
26.8K
387K
همای سعادت retweetledi
Peyman Haghighi
Peyman Haghighi@Peyman223·
من مهدی ایمانی از بچه‌های اکباتان هستم. حکم اعدامم صادر شده. صدایم باشید!
Peyman Haghighi tweet media
فارسی
108
4.9K
13.9K
88.3K
همای سعادت retweetledi
وحیدیدو
وحیدیدو@vahididoo·
برای دوستی کاری انجام دادم و گفت ایشالا جبران کنم. گفتم pass it forward این یکی از محبوب‌ترین اصطلاحات انگلیسیه برای من. وقتی بر می‌گردم عقب خیلی ها به من لطف کردن بدون چشمداشت چون داشتن pass it forward خلاصه که دوستان pass it forward.
فارسی
27
182
4.2K
145.8K
همای سعادت retweetledi
هزارپا
هزارپا@1000pa2·
وقتی میگن شما برای انجام هر کاری نیاز به سابقه و تجربه و دانش توی اون کار داری بی دلیل نیست مثلا اگر سابقه بقالی داشته باشی اجناس رو میشناسی و حداقل دو سه تا شاگرد داشتی اونجا و اگر مشکلی بین اینا پیش میومد مجبور میشدی برای ادامه کار بقالی اینا رو مدیریت کنی که مشکل جدی پیش نیاد بعد چند سال میتونستی رییس یک سوپرمارکت بزرگ بشی و به تدریج پیشرفت کنی حالا با سابقه صفر میخوای برسی بالاترین مقام یک کشور ، خوب تهش میشه همین دیگه توی نزدیکترین افراد خودت سگ میزنه گربه میرقصه
فارسی
18
13
245
10.3K
همای سعادت retweetledi
Erfan Sabeti
Erfan Sabeti@ErfanSabeti·
«اگر ملتی بپندارد که می‌تواند هم‌زمان در جهل غوطه‌ور و از بند آزاد باشد، سودای محالی در سر دارد که نه پیشینیان به چشم دیده‌اند و نه آیندگان خواهند دید.» (توماس جفرسون)
فارسی
29
90
754
14.8K
همای سعادت retweetledi
اگنس‌گِرِی
اگنس‌گِرِی@a8n3s·
لطفا نذارین بی‌اینترنتی، گرونی و بیکار شدن آدم‌ها فراموش بشه‌. نذارین گرداب عادی‌سازی رنج ما رو ببلعه. این وصل شدن با عذاب، عادی نیست. اینجا دیگه هیچ‌چیز عادی نیست.
فارسی
12
628
3.5K
38.7K
همای سعادت
@EmilyAmraee یه‌بار توی سلف هنرهای زیبا این تجربه برام پیش اومد، یه دختر جوونی با چشم‌های براق شروع به حرف زدن کرد، از دوست پسرش گفت-که دیگه واقعا یادم نیست چی گفت!- گریه کرد، شنیدم، دلداریش دادم، همو بغل کردیم و رفت. دیگه هم هیچوقت ندیدمش، گمونم توریستی اومده بود از دانشکده‌های دیگه.
فارسی
0
0
1
67
Emily
Emily@EmilyAmraee·
چه تجربه‌ی عجیبی، رندوم سفره‌ی دلت رو برای یک غریبه توی یک پیاله‌فروشی باز کنی و بعد خداحافظ. خوشم اومد راستش.
استونر@Derang19

میز کناری نشسته بود. کله ماهی تو بشقابش مونده بود و مشغول آبجو بود. داشتم با منو سر و کله می‌زدم و برای اینکه سر صحبت رو باز کرده باشم ازش پرسیدم ماهی‌ش چطور بوده. چینی بود و میگفت بعد از اینکه رفته لندن یه فوق مدیریتی/چیزی گرفته٬‌ دو سالی هست که سنگاپوره و اونجا تو یک شرکت دارویی کار می‌کنه. این وسط نوشیدنی من رو هم آوردن و یک "چین‌چین"ی به هم گفتیم. معلوم بود چند تا پیکی از من جلوتره. ازش پرسیدم تجربه‌ش از زندگی و درس خوندن تو لندن چطور بوده. گفت تا هفته پیش فکر می‌کرده خیلی خوب بوده٬ ولی قبل از اینکه بیاد ایتالیا٬ اول چند روزی رفته لندن و اونجا فهمیده که شاید اون حس خوبی که اون موقع داشته الکی بوده و اون تصویر زیبا براش شکسته. گفتم چطور؟‌ لیوانش رو برداشت و اومد نشست سر میز من و گفت اتفاقا دلم میخواد برای یکی بگم. به هیچ کدوم از دوست‌هام هم نگفتم و قصد ندارم که بگم. چون قضاوتم می‌کنند و تو رو که دیگه قرار نیست ببینم! اوکیه اگر برات تعریف کنم؟( تو دلم گفتم به شرطی که داستانت از خراطیان-قهرمان‌پور جدید که می‌خوستم سر غذا گوش بدم بهتر باشه....آره. می‌دونم :)). وقتی که لندن دانشجو بوده٬ روی یک اپ تبادل زبان با یک پسر ژاپنی مچ میشن و مدتی این به اون انگلیسی و اون به این ژاپنی یاد می‌داده. خارج از اون اپ هم ارتباطی نداشتند و هیچ وقت هم تو دوران لندن هم رو نمی‌بیینند. صحبت‌ها ادامه پیدا کرده تا اینکه درسش تموم شده و رفته سنگاپور٬ رسما اون ور دنیا. تو این دو سالی که گذشته هم می‌گفت گاهی بهش پیغام می‌دادم٬ اون هم جواب می‌داد و کم‌کم ازش خوشم اومد. ولی به نظر خجالتی می‌رسید و خودش به ندرت بهم پیغام می‌داد. اینه که تصمیم گرفتم برم لندن که ببینمش و شاید تونستیم با هم بریم تو رابطه. بعد بلند میشه میره لندن اونجا به پسره پیغام میده که هم رو ببینند. بعد از چند روز موفق میشن قرار بذارن ویه پنجشنبه‌ عصری با هم یک قهوه میخورن. با بغض گفت من از سنگاپور به خاطر دیدن اون رفتم لندن و این سر یک ساعت گفت که دیگه کار داره و باید بره. جمعه تا یکشنبه رو هم منتظر شدم که شاید دوباره هم رو ببینیم٬ ولی نشد. حالا هم گفتم تو اروپا بمونم شاید خودش پیغام بده و دوباره هم رو ببینیم. بعد هم می‌پرسه که به نظر تو ممکنه پسره خوشش اومده باشه٬ ولی خجالت کشیده دوباره پیغام بده؟ گفتم این طوری که میگی من بعید می‌دونم٬ ولی خودت چی فکر می‌کنی؟... مقداری هم اشک ریخت و اینکه نمی‌دونه آیا درسته که دوباره بهش پیغام بده و بگه که دوست داره دوباره هم رو ببینن. داستان اون ملاقات کوتاه رو تو نیم ساعتی که با هم نشسته بودیم سه-چهار باردیگه هم مرور کرد و هی اشک ریخت وهی آبجو خورد. آخر سر یک دفعه لحنش مصمم شد و گفت که اگر بهش دوباره پیغام نده و این رو نگه بعدها خودش رو نمی‌بخشه....بلند شد٬ تشکر کرد و رفت!

فارسی
16
0
134
21.7K