Hashmat Radfar
2.7K posts

Hashmat Radfar
@h_radfar
Journalist & Master of Sociology, Freedom & Democracy activist. A proud native Persian From Afghanistan.






وزیر صحت عامه طالبان گفته این گروه در هر ولسوالی یک شفاخانه میسازد. سمیه ولیزاده، خبرنگار افغانستان اینترنشنال، که این موضوع را بررسی کرده است، میگوید اجرای طرح طالبان برای ساخت یک شفاخانه در هر ولسوالی ناممکن است، زیرا کمکها کاهش یافته و نیروی متخصص به شدت کم شده است.






پس از سخنان دو روز پیش جنرال ضیا و احمد مسعود در مراسم سومین سالیاد شهدای جبهۀ آزادی در سالنگ، مبنی بر ضرورت ایستادگی به هر صورت و به هر قیمت ممکن علیه امارت طالبانی، موجی از تبلیغات و کارزار روانی در مخالفت با جبهات مبارزه و مقاومت مسلحانه در کشور ما راه افتاده است. به هیاهوی بیمعنایی که دستگاه پروپاگندای طالب راه اندازی کرده کاری ندارم. اما روی سخنم اینجا متوجه به اصطلاح سلیبریتی های قومی و خصوصاً چلوونکی های وزیران مادام العمر و باشه های خوشنشین دوران جمهوریت است که در هیچ پهلویی زیر پای مبارک شان آبی نمیرود. وطنداران گرامی؛ به ویژه همان هایی که هرچه مصیبت بالای ما آمده یا آورده اید، را به پاکستان، ایران و امریکا و ... فرافگنی میکنید و بویژه اینکه اخیراً صفآرایی در کنار طالب علیه "تجاوز" را خمیازه میکشید! هیچ فرد یا گروهی در افغانستان عاشق جنگ و برگشت به روزگاران سیاهی که بیشتر آن را طالب زیر نام "جهاد" بر مردم افغانستان تحمیل کرده بود، ندارد. اما سرشت، ماهیت و کارکرد طالب در 5 سال سلطۀ این گروه به کشور ما این حقیقت را برای چندمین بار آفتابی تر از کل تاریخ کرده که ماهیت، سرشت و کارکرد طالب با "صلح"، "همزیستی"، "آزادی" و "برابری" میانه ای ندارد و به هزار و یک دلیل میتوان گفت که این گروه "نَرغُوندی"، به غیر از زور و میلۀ تفنگ زبانی را نه میشناسد و نه میفهمد. در سراسر تاریخ هرگاه مرز میان زندگی و بردگی از بین رفته است، از بدوی ترین جوامع بشری تا امروز، دست ها بی اختیار بسوی ماشه های تفنگ رفته است. ما تافتۀ جدابافته از تاریخ و جغرافیای جهان نیستیم، اینکه در فردای جنگ چه اتفاقی میافتد، مربوط به فرداست. اما برای نسل امروز و هر آنکه عصبیت کور قومی یا مسمومیت خوشخیم مذهبی – ایدیولوژیک از عقلانیت و انسانیت بیگانه اش نکرده باشد، تکرار طوطی وار روایت طالب در ضدیت با مبارزۀ مسلحانه علیه این گروه، توجیهی ندارد. اگر مقاومت و مبارزۀ تا اینجای کار در داخل یک داعیۀ غریب است و در بیرون با سرکوفت خوردن و نادیده انگاری های هدفمند و کارشناسی های جبرگرایانه روبرو بوده؛ دلیلش سنگینی، دشواری و دراز دامنی این راه و رسم افتخار آمیز و ارزشمند است، نه اینکه غلط و نادرست باشد. بله، در زمین و زمینه ای که دستکم نیم قرن با اسپار افراطیت مذهبی و عصبی قومی شخم زده شده و بذر نفرت های مقدس در قامت خشونت بار جهادگرایی و طالبانیزم در بیشه های خشونت پرور آن بارور شده است، سخن گفتن از "آزادی" و "ایستادگی" برای تغییر مسیر سرنوشت آن دشوار، چُندُش آور، طاقت فرسا و هزینه بردار است. اما هیهات اگر نسل امروز ملک ما با گردن های شکسته در برابر تاریخ و تجربۀ نسل اندرنسل نیاکان خویش دهن کجی کند و بیوقار و سرافگنده سر بر آستان جهالت، غصب، ستم، تبعیض و گردنفرازی عصبیت آمیز طالبانی بگزارد که روی جمجمه های هزاران انسان سرزمین ما کاخ های خیالات کور قبیله ای و ایدیولوژیک خویش را بنا کرده اند و سوار بر توسن سرکش قدرت خواب تسخیر جهان میبیند! وجدان و انسانیت تان را تلنگر بزنید، مفهوم "آزادی" را در ضمیر تخدیر شدۀ تان وَر بروید، اگر هیچ کار دیگری از دست تان بر نمیآید، پای صحبت های دختران تان که دستکم دوستان و همنسلان شان زیر سلطۀ طالبان زجر کل تاریخ را میکشند، بشینید. سر های شان را روی زانوی تان بگزارید و انگشت های تان را لای موهای آنان در حرکت در بیاورید، رویا های سرکوفت خوردۀ آنان را بشنوید شاید درد آنان را احساس کنید، اگر از شرمساری غرق آب و عرق نشدید، چیز های زیادی گیر تان میاید، یکبار امتحان کنید!















صبور فاریابی؛ سی و سه ساله بود روزی که راهی سالنگ شد تا از گردنهٔ تاریخ، گردنفراز بگذرد. او از گرزیوان فاریاب آمده بود، از سرزمین دیو های مست روزگاران سخت سرزمین ما. کارنامهٔ صبور مالامال درد است و تپیدن برای زندگی، برای آزادی و با وقار نفس کشیدن. صبور سبکبال و ناصبورانه پر کشید تا کاسهٔ صبر همنسلان اسیر و آواره اش در برابر جور و ظلم و ظلمت و اسارت از حس انتقام و خونخواهی لبریز شود. صبور و همسنگرانش میدانستند که صبر ایوب مال افسانه های دوردست و اسطوره های ملالآور تاریخ بود. انتخاب بین از پا ایستادن و به پا ایستادن در گردنه های دشوار گذر تاریخ، نقطهٔ فصل آزادگان سرفراز از واماندگان بیوقار روزگار است. آنها بپا ایستادند تا ما از پا نایستیم و کوره راه آزادی، بینشانه و بیروهر به جادهٔ متروک ناکجاآباد فردا منتهی نشود، تا اسارت وآوارگی سرنوشت جاودانهٔ ما و آیندهگان قلمداد نشود.. . روان پاک و آزاده اش شاد و یاد جامانده از او و یارانش در حافظهٔ تاریخ گرامی باد!

