در تاریکترین روزهای ممکن، رمان سومم اومد بیرون.
کتابی که ایدشو در شبهای سخت پُست دادن سربازی وسط کویر، پرورش دادم و فکر نمیکردم یکروز که چاپ شه، در یک حال کثافت دست جمعی باشیم، طوریکه هیچ حسی نداشته باشم بهش
🖤
در سایت دیجیکالا و طاقچه در دسترس هست
👇
taaghche.com/book/250505
@hamoontoole@Amiralimohajery ماموتم باشه باز برا من نی نیه آخه تو کارشون ببین لج بازیا و سماجتاش و مرغه یه پا دارشو ببین. بعدشم الان بچه غولم باز بی داشته دیگه ،طفلک اینقدرام گنده نیست درشته
از لحاظ حافظه باید بگم داشتم دنبال یه لباسم میگشتم بعد یادم افتاد که یک هفته پیش شسته بودمش الکتریسیته داشت گذاشتمش تو کیسه و بعد فریزر که الکتریسته اش بره الان یادم افتاد هنوز اونجاس🙂
واژهی «صبر» رو نمیتونم توضیح بدم،
چون از فهم من بزرگتره!…
اما «عجله» رو چرا …
عجله آدم رو بیوقار میکنه.
آرزو رو دست نیافتنی/ رفیق رو طرد/ عشق رو کلافه
و خانواده رو مضطرب…
اصلاً عجله، آدم رو از اصل خودش دور میکنه.
و فکر میکنم «صبر»، نقطهی مقابل «عجله»ست.