🪄
5.9K posts


من اومدم خونه دیدم پدر مادرم نیستن، هر پاسگاه و کلانتری و بیمارستانی که تو شهر بودو گشتم رفتم خونه فامیلامونو گشتم آخرش فهمیدم رفته بودن بنزین بزنن چون تلفنها قطع بود نتونستن بهم خبر بدن مثل دیوونهها پدرمو بغل کرده بودم گریه میکردم و مشت میزدم بهش که چرا یهجوری به من خبر ندادی
Dont Forget Freedom@CtoDarkness
تا یه هفته حتی نمیشد پیامک داد و تماس تلفنی از ۷ شب به بعد قطع میشد
فارسی

@hellotytyyy ببین دختر خوبی بود انصافا ولی اصلا تایپ من نبود ولی خیلی عجیب بود که انقدر فاز داش مشتی داشت. یجا هم گفت کلاژ نگه دار من دنده رو جا به جا کنم😂😂😂
فارسی

اون مکانیک آشنا و فلان صدای ماشین متاسفانه من هستم اگر دیت برم=)))))
Pablo@pablo_nacho123
و به شدت به خودش اسپری زده بود تمام مدت سرم از ماشین بیرون بود اکسیژن بهم برسه. یکی دیگه بود نشست تو ماشین گفت ماشین فلان صدا رو میده ایراد از فلانه(واقعا هم درست گفت) بعد اصرار داشت ببرم پیش مکانیک اشناش. یکی دیگه بود ادرس کافه دیت رو گم کرد با من دعوا کرد که من چرا گم شدم.
فارسی










