سرجوخه
1.5K posts

سرجوخه
@heyyrun
یک نفر هرشب میآید، از اینور قبر میدود به آنور قبر
Katılım Aralık 2017
52 Takip Edilen153 Takipçiler

هیچچیز اینقدر مرا نترسانده بود. یکشب دوباره این خواب را دیدم. موبهمو. همین چند روز پیش. بیدار که شدم انگار از سیاهی چیزی میخواستم. دنبال دیوار بودم. تمام عمرم جز یک لحظهی کرخت میان یک دم و بازدم نبود. مثل کسی که قتل کند؛ خالی بودم. ولی معنای این چیزها چه بود؟ هرگز نمیفهمم.
سرجوخه@heyyrun
۱۶ بعد شب شد. گذشت. دیوارها سبز لجنی بود. زنی قهوهای پا دراز کرده بود. جغدهایی بنفش، روی بالشتهایی سفید با چشم ثابت و باز تکان میخوردند. چپراست چپراست. صدای دریا به ساحل لبهای زن تنه میزد. خوابند یا بیدار؟ جغدهایی بنفش با چشمهایی باز. چپراست چپراست. ششیشش.
فارسی



