
مردمی که نمیتوانند سکوت کنند
از ۲۸ دسامبر ۲۰۲۵، مردم ایران بار دیگر به خیابانها آمدند، بیپروا در برابر گلولههای اسلحهٌ رژیم. آنچه که با اعتراض به سقوط پول ملی آغاز شد، اکنون به فریادی متحد برای پایان جمهوری اسلامی تبدیل شده است. مردم از تیراندازیهای مستقیم نیز خاموش نمیشوند و با جسارت فریاد میزنند: «ایران آزاد!». زمان آن است که جهان به آنها گوش دهد.
چهل و هفت سال پیش، ایران به جمهوری اسلامی تبدیل شد. من ۲۸ ساله بودم و در اوج دوران خوانندگیام قرار داشتم که بازداشت و بازجویی شدم و خواستند نام کسانی که برایشان میخواندم را توضیح دهم. گوگوش یادآور گذشتهای بزرگ بود و به همین دلیل از صحنه، از صدا و از زندگی خود رانده شدم. بیست و یک سال در ایران ماندم و تماشا کردم که شریعت چگونه جامعه را شکل میدهد. زنان به نصف ارزش مردان تقلیل یافتند و در کشور ما در جنگ هشت ساله با عراق خون ها ریخته شد. در سال ۲۰۰۰ ایران را ترک کردم تا صدایم را بازپس بگیرم، اما حتی از دور نیز با اندوه دیدم کسانی که ادعای نمایندگی خدا دارند، آرامآرام کشور عزیزم را ویران میکنند.
مانند میلیونها ایرانی، در ژوئن ۲۰۲۵ با وحشت تماشا کردم که رژیم، کشورمان را به جنگ با اسرائیل کشاند. من میدانم جنگ چگونه است — باران موشکها را بر سر میهنم تجربه کردهام. در کنار مادران و کودکان ترسان و بیپناه ایستادهام. این بار هزاران مایل دورتر بودم، اما ضربان قلبم با آنها بود. دوباره خانوادههای بیگناه به دنبال پناهگاه میدویدند. در حالی که آسمان با موشکها در هم شکسته میشد، با این حال پس از دههها سیاست جنگطلبانه، نه پناهگاه ساخته شد، نه آژیر هشدار، نه زیرساختهای ایمنی. تنها دولتی بود که اینترنت را قطع کرد. مردم را از جهان خارج جدا و کور و آسیبپذیر گذاشت. نیروهای امنیتی، به جای محافظت از مردم، آنها را با اتهامات ساختگیِ جاسوسی برای اسرائیل بازداشت میکنند. حتی در برابر حمله خارجی: دشمن واقعی مردم در تهران نشسته است.
برای نزدیک به پنجاه سال، این رژیم جنگ را به رفاه ترجیح داده است. «مرگ بر آمریکا» سر داد در حالی که بیمارستانهای ما ویران میشد. آمریکایی ها را گروگان گرفت به جای ساختن مدرسه و «مرگ بر اسرائیل» فریاد زد در حالی که رودخانهها خشک شدند و دریاچهها ناپدید. «آزادی فلسطین» سر داد در حالی که ایرانیانی را زندانی کرد که کوچکترین آزادیها را طلب کردند. میلیاردها دلار صرف موشکها، حزبالله و نیروهای نیابتی در خارج شد، در حالی که در داخل مردم در گرسنگی، بیکاری و ناامیدی فرو رفتند. هزینه این تصمیمها اکنون غیرقابل پنهان شدن است. اقتصاد ویران شده است — نه تنها به دلیل تحریمها، بلکه به خاطر دههها فساد و سوءمدیریت. قیمتها سرسامآور افزایش یافته. پول ملی در آستانه فروپاشی است. نسلی که جوانی نکرده پیر شد و بدون ثبات در سرزمینی سرشار از نفت و استعداد انسانی بزرگ شده است. شهرها با خاموشیهای مکرر روبرو هستند. در تهران، پایتختی که زمانی پررونق بود، شیرهای آب خشک شده، تالابها به خاک تبدیل شده و رودخانهها بایر شدهاند. جوانان ایرانی، پرامید و مستعد، به طور بیسابقهای مهاجرت کردهاند. ایجاد فرار مغزها و گسست خانوادهها. دانشگاهها سانسور میشوند و هنرها شدیداً کنترل شدهاند. بازیگران حق لمس یکدیگر را در فیلمها و روی صحنه را ندارند و زنان هنوز از خواندن یا حضور در ضبط در برابر مخاطب مرد منع شدهاند. کشوری که زمانی الهامبخش مولوی و حافظ بود اکنون بالهای هنرمندانش را قطع میکند.
این رژیم با وعدهٌ آب و برق رایگان و توزیع ثروت نفتی به قدرت رسید. اما به جای آن تنها تاریکی و ناامیدی ارائه کرد. با نداشتن چیزی برای از دست دادن، مردم دوباره به خیابانها آمدنده اند بیسلاح، در مقابل رژیمی که بارها و به طور وحشیانه اعتراضها را سرکوب کرده است.
جهان نخستین بار در ۲۰ ژوئن ۲۰۰۹ این خشونت را از طریق یک ویدیوی ویروسی دید که وجدان جهانی را تکان داد: ندا آقا سلطان، موسیقیدان بیست و شش ساله و عابری بیگناه، در جریان اعتراضات مسالمتآمیز به طرز وحشیانهای کشته شد — آخرین لحظات زندگیاش برای همه و همیشه ثبت شد. این اتفاقات وحشتناک بارها تکرار شد، از اعتراضات اقتصادی ۲۰۱۹ که حدود ۱۵۰۰ نفر جان باختند تا کشته شدن مهسا امینی در ۲۰۲۲ که خشم عمومی و اعتراضات سراسری را برانگیخت. دیگران، از جمله نیکا شاکرمی شانزده ساله و کیان پیرفلک نه ساله و مدافعانی مانند وکیل خسرو علیکردی نیز قربانی شدند. و اینها تنها تعداد کمی از قربانیان هستند. اعدامهای رژیم همچنان ادامه دارد، با بیش از نهصد اعدام در ۲۰۲۴ و گزارشهایی که نشان میدهد این عدد در ۲۰۲۵ دو برابر شده است.
گزارشهای مستقل تأیید میکنند که در چند روز اخیر، معترضان در چندین شهر کشته شدهاند، در حالی که تظاهرات در سراسر ایران گسترش یافته است. هرچند از خانهام در لسآنجلس تماشای همه این اتفاقات مرا ناتوان کرده است، اما از مقاومت مردم کشورم شگفتزدهام. صدای آنها از همیشه بلندتر و واضحتر است. آنها فریاد میزنند: «مرگ بر جمهوری اسلامی» و کل نظام مذهبیای را که آزادیهایشان را سرکوب کرده و زندگیشان را خرد کرده است، رد میکنند.
اکنون با هر قتل، رژیم اسلامی یک قدم دیگر به فروپاشی نزدیکتر میشود. آنها میتوانند بوی قبر تازهای را که خود کندهاند حس کنند. میدانند ایرانیان به آسانی تسلیم نمیشوند. ما زبان فارسی را در طول قرنها حکومت خارجی حفظ کردهایم و به سنتهای نوروز پایبند بودهایم، با وجود تلاشهای بیوقفه جمهوری اسلامی برای پاک کردن ما، ما به آسانی پاک نمیشویم. مردم من ایران را آزاد خواهند کرد و هرگز فراموش نخواهند کرد چه کسانی در مسیرشان ایستادهاند.
به عنوان کسی که زمانی صدای خود را از دست داد و برای بازپسگیری آن جنگید، میدانم وادار شدن به سکوت چه دردی دارد و چه نیرویی میطلبد برای دوباره سخن گفتن نه. برای فریاد زدن. به همین دلیل به مردم ایران گوش فرا دهید. سخنانشان را بازتاب دهید. فریادهایشان را تقویت کنید، در حالی که برای بازپسگیری آینده دمکراتیک و صداهایشان مبارزه میکنند. امروزهمه ایران خواستار بازگشت شاهزاده رضا پهلوی بعنوان چهره ای متحد کننده و سکولار برای دوران گزار هستند.
به امید رهایی ملت بزرگ ایران و پیروزی هرچه باشکوه تر جوانان میهن.
گوگوش
@PahlaviReza
فارسی