Negar

132 posts

Negar banner
Negar

Negar

@itsNeg4r

Katılım Aralık 2023
28 Takip Edilen25 Takipçiler
Negar
Negar@itsNeg4r·
@pilx56 دقیقا🤓🤓
فارسی
0
0
1
18
پرستو
پرستو@pilx56·
هدف این جنگ کیری فقط یه چیزه اونم زندگی آکادمیک منه
فارسی
1
0
5
50
Negar
Negar@itsNeg4r·
@pilx56 خانوم این حرف دهن تو نبود😞
فارسی
1
0
0
19
پرستو
پرستو@pilx56·
@itsNeg4r ما یه کوچولو فقیریم چون خانوم
فارسی
1
0
1
30
Negar
Negar@itsNeg4r·
من هروقت املاکی میگه آتش بس همچنان برقراره
فارسی
1
0
12
417
Negar
Negar@itsNeg4r·
@itsmahdieh وقتی نیچه گریست🙏🏻
فارسی
0
0
1
40
mahdie
mahdie@itsmahdieh·
@itsNeg4r البرکامو رو زده زیر بغل اماده باشه☝🏼
فارسی
1
0
0
75
mahdie
mahdie@itsmahdieh·
علی قمصری رو بیدار کنید، کم کم باید بند و بساطشو آماده کنه.
فارسی
1
0
13
290
Negar retweetledi
UN
UN@Ewenniii·
فورییییی!!!!! #امیر_لالی رو صبح میخان اعدام کنن. به خانوادش گفتن صبح اعدام میشه. لطفا اطلاع رسانی کنید. تا میتونی. این تویتو نشر بدید.
UN tweet media
فارسی
605
6.4K
10.3K
72.8K
Negar retweetledi
sara
sara@eien__da·
لطفاً بی‌تفاوت رد نشو ! #شایان_هادیان ۱۷ ساله بوکسور و شناگر از ملک‌شهر اصفهان، به اتهام لیدری دستگیر شده و در خطر اعدام قرار داره.. صدای شایان باشیم.. #IranMassacre
sara tweet media
فارسی
501
5.6K
9.9K
68.9K
Negar
Negar@itsNeg4r·
@MAskarizade کسمغز بی سواد حتی نمیتونی چیزی که نوشته رو بفهمی برو جنده خانوم گریه کن حالا
فارسی
1
0
0
24
سایه
سایه@MAskarizade·
@Tehrantozurich خاک بر سرتون یه روده ی راست ندارید
سایه tweet mediaسایه tweet media
فارسی
5
0
17
452
❆ يخ ❆
❆ يخ ❆@Tehrantozurich·
پیام دریافت شد؟ #جاویدشاه
❆ يخ ❆ tweet media
فارسی
863
3.8K
25K
362.1K
Negar retweetledi
سانفرانسیسکو
سانفرانسیسکو@sanfrancisco_z·
🚨 فوری 🚨 سه جوان در خطر اعدام فوری هستند: #عرفان_امیری #متین_محمدی #احسان_حسین‌پور جان این سه نفر در خطر جدی و فوری است. از جامعه جهانی، سازمان‌های حقوق بشری و رسانه‌ها می‌خواهیم فوراً برای توقف این اعدام‌ها اقدام کنند. سکوت یعنی همراهی با ظلم. صدای آن‌ها باشیم. نام‌هایشان را منتشر کنیم. خواهان توقف فوری اعدام‌ها شویم. مدام هشتگ بزارید، ریپست کنید و نام هاشون رو فریاد بزنید.
سانفرانسیسکو tweet media
فارسی
565
6.5K
11K
85.7K
Negar retweetledi
Laster 🇮🇷
Laster 🇮🇷@lastersecurity·
اقا ریتوییت کن ریتوییت کن ریتویییت کن ریتوییییییت کن!!!!!! جونشون تو خطرهههههههههههههه #عرفان_امیری #متین_محمدی #احسان_حسینی_پور #IranMassacre #IranRevolution2026 #جاويدشاه‌
Laster 🇮🇷 tweet media
فارسی
745
18.1K
26.6K
233.9K
آتئیستم 🇮🇷
آتئیستم 🇮🇷@Iran1Asl·
هرچی آدم حسابیه، طــرفـدار پــهـلویــه. #کیمیا_علیزاده
آتئیستم 🇮🇷 tweet media
فارسی
496
2.2K
33.6K
204.7K
Negar retweetledi
Sam Rajabi سام رجبی
Sam Rajabi سام رجبی@samrajabii·
رفقا الان این خبر تایید شد. حکم اعدام #صالح_محمدی اومده! بدون اینکه این کشتی‌گیر جوون آینده دار اهل شاهسون ساوه کاری کرده باشه. تا میتونید صداش باشید.
Sam Rajabi سام رجبی tweet media
فارسی
648
6K
12.3K
122.6K
Negar retweetledi
گسسته
گسسته@Hashzeard·
شروین باقریان و صالح محمدی حکم اعدام در ملا عام گرفتند، صداشون باشیم. #شروین_باقریان #صالح_محمدی
فارسی
217
3.9K
9.7K
94.7K
Negar retweetledi
ARDESHIR
ARDESHIR@ARDESHIR005·
آب دستتونه بزارین زمین و از #صالح_محمدی بنویسین صالح به انفرادی منتقل شده و صبح فردا اعدام در ملا عام داره💔 #IranMassacre
ARDESHIR tweet media
فارسی
1.6K
9.4K
17.6K
195.4K
Negar
Negar@itsNeg4r·
@A_yas29 بیا برو کسمادرت جنده ولایی
فارسی
0
0
3
60
Bigby Wolf
Bigby Wolf@Gaffer_Wolf·
مادرقحبه‌های قاتل، اسم بچه‌های بی‌گناه ما رو به اون "الله‌اکبر" کیری‌تون نبندید.
Bigby Wolf tweet media
فارسی
16
129
4.7K
30.5K
Negar retweetledi
رُژنا
رُژنا@Rozhenabaloch·
سام از ۱۰ سالگی در تهران هم کار میکرد هم درس میخواند، امسال اون تازه ۱۴ سالش بود، مجبور به ترک تحصیل و فقط کار میکرد. سام برای همیشه ۱۴ ساله موند.. #سام_صحبت‌زاده
رُژنا tweet media
فارسی
22
772
3.4K
22.1K
Negar retweetledi
پری
پری@pardis__rabiee·
به چهره‌ی هر پسرکی نگاه می‌کنم، غصه‌ی #ابوالفضل_وحیدی خفتم می‌کند. عکسش با لباس جشن پایان الفبا، صورت خونینش، چشم‌های بازش که هر چقدر خواهرش سعی کرد آنها را ببندد، بسته نشدند… ابوالفضل تا کلاس ششم مدرسه رفت اما برای پایه هفتم، هیچ مدرسه‌ای حاضر به ثبت ‌نامش نبود. می‌گفتند شلوغ و بی‌قرار است، سر کلاس آرام نمی‌گیرد. از طرفی پدرش هم برای ثبت نام همراهی نمی‌کرد. خواهرش هر جا که توانست رفت، حتی برای گرفتن نامه تا دادگاه هم رفت اما وقتی به دادگاه رفتند، نامه‌ای ندادند و گفتند چون پدر زنده است، مادر یا خواهر حق پیگیری ندارند. همین شد که ابوالفضل دیگر به مدرسه برنگشت. از یازده سالگی کار می‌کرد. اول کارهای سبک، بعد کم‌کم دستش راه افتاد. امسال، از عید، هم کار می‌کرد هم حقوق می‌گرفت. ابوالفضل در محله‌ی خودشان در یک کفاشی مشغول بود. سال اول کارش با پول خودش گوشی خرید؛ کمی هم بزرگ‌ترهای فامیل کمکش کردند. از ابتدای امسال برایش پول جمع کردند تا وقتی هجده‌ساله شد، ماشین بخرند. خودش بیشتر به موتور فکر می‌کرد، اما خواهرش می‌گفت خطرناک است. هرچه در می‌آورد، کنار می‌گذاشت تا پس‌انداز کند برای خرید ماشین. مادرشان را کرونا از آنها گرفت. شب‌های اول بعد از فوت مادر، ابوالفضل کنار خودش برای مادرش رخت خواب پهن می‌کرد و می‌گفت: «مامان میاد، پیشم می‌خوابه.» بزرگ‌تر که شد، تازه فهمید که مادرش دیگر نیست و هر روز می‌پرسید:«واقعاً مامان مرده؟» سر خاک که می‌رفتند، بغضش می‌ترکید اما اجازه نمی‌داد کسی اشک‌هایش را ببیند. سرش را می‌چرخاند، جایش را عوض می‌کرد. دو سال آخر، دلتنگی‌اش شدیدتر شده بود؛ می‌رفت گوشه‌ای گریه می‌کرد که کسی نبیند. گاهی سر مزار مادر می‌گفت: «کاش بمیرم، این دنیا چیه؟» در جواب دیگران که از این حرف شاکی می‌شدند، جواب می‌داد: «خب راست می‌گم. هر وقت من مردم، همین‌جا کنار مامان خاکم کنید.» چهارشنبه، روزِ قبل از همان پنجشنبه‌ای که همه‌چیز تمام شد، گفته بود برویم بهشت زهرا؛ حتی گفته بود پول اسنپ را خودش می‌دهد. گفتند پنجشنبه‌ها شلوغ است، امشب دلتنگی را تحمل کن، شنبه می‌رویم. گفت باشه، اشکالی ندارد. همان شب عکس مادر را بغل کرده و خوابیده بود، بعد از کلی گریه. آن روز، وقتی صدایش کردند بیاید خانه، گفت پاهایش کثیف است و برمی‌گردد. شکلات و پرتقال تعارفش کردند، نخواست؛ اصرار که کردند، گفت باشه. در راه می‌خورم. آخرین دیدار همین بود. برای امسال، بزرگ‌ترهایش با حقوقی که از کفاشی گرفته بود برایش دو گرم طلا خریده بودند. خوشحال شده بود، هر روز می‌پرسید امروز طلا گرمی چند شده؟ الان من چقدر طلا دارم؟ مثل ذوق بچه‌ها از عیدی. ابوالفضل دوست داشت پولدار شود. دلش می‌خواست زندگی بسازد. ۱۸دیماه… تا نیمه‌شب هیچ خبری از ابوالفضل نبود. حدس‌ها شروع شد: شاید بازداشت شده، شاید کسی او را برده خانه‌اش. تا اینکه بالاخره خبر رسید که ابوالفضل ساچمه خورده. اولش کسی جرات نداشت ناگهانی خبر کشته شدنش را به خانواده بگوید. اما از پنجره خانه مادری، جمعیت عزادار دیده می‌شد. گریه‌ی دایی‌ها و پسرعموها. گفته بودند چیزی نشده چون خواهرش طاقت داغ ابوالفضل را نداشت، اما همه‌چیز معلوم بود. جنازه را در سردخانه پیدا کرده بودند. در کهریزک… گفتند جنازه‌ها زیاد است، باید از روی مانیتور و کد شناسایی شود. از هفت صبح تا چهارونیم عصر، از میان جنازه‌ها پیدایش کردند. کیسه‌ی مشکی، صورت خونی، بدن زرد... هیچکس باورش نمی‌شد. خانواده همه را خبر کرده بودند، اما در سردخانه جنازه را نگه داشته بودند. می‌گفتند «شستیم»، «می‌شوریم»، «می‌دیم». غریبه‌ها هم می‌گفتند جنازه‌ها را نمی‌دهند. خانواده‌اش دیگر تاب نیاوردند؛ گفتند می‌رویم پسرمان را پیدا کنیم؛ ابوالفضل گفته بود:«اگر مردم، منو پیش مامان خاک کنید.» وقتی وارد غسالخانه شدند، دیدند ابوالفضل آنجا نیست. هیچ اثری از او نبود. سریع راه افتادند سمت کهریزک. آنجا بود؛ هنوز همان‌جا نگهش داشته بودند. خانواده ابوالفضل خودشان جنازه را بلند کردند و گذاشتند داخل آمبولانس. هیچ‌کس جلو نیامد. باید خودت جنازه‌ی عزیزت را برمی‌داشتی، توی صف می‌ایستادی، تا نوبتت برسد. بردندش غسالخانه. گفتند شب شده، فردا خاکش کنید. قبول نکردند. گفتند بین اینهمه جنازه، جسد بچه‌ی ما گم می‌شود. نمی‌گذاریم فردا شود. ساعت شش عصر، همان روز، خاکش کردند؛ همان جایی که دلش میخواست، کنار مادرش…
پری tweet mediaپری tweet mediaپری tweet media
فارسی
282
1.4K
6.6K
329K
Arian🍕
Arian🍕@sitvannn·
ينی اينكه غذاتون (انسان) باشه اينقدر براتون عاديه كه راجب پرونده ابستين هيچ واكنشی نشون نميديد؟!
فارسی
273
88
1.3K
178.8K
Negar retweetledi
mahdie
mahdie@itsmahdieh·
این یک ماه جوری گذشت، انگار یک سال ازش گذشته. #آبدانان
mahdie tweet mediamahdie tweet mediamahdie tweet mediamahdie tweet media
فارسی
2
11
65
2.3K