madline

1.5K posts

madline banner
madline

madline

@madlinenn

Katılım Ekim 2022
784 Takip Edilen1.6K Takipçiler
Sabitlenmiş Tweet
madline
madline@madlinenn·
انقلاب شیر و خورشید هم زن زندگی ازادی رو تو خودش داره هم دموکراسی دیگه الان دنبال زیر بغل مارین؟
فارسی
38
103
1.6K
23.8K
madline
madline@madlinenn·
به عنوان یه کرد میگم همونقدر که از مجاهدین متنفریم از این احزاب کورد هم متنفریم
فارسی
13
14
157
1.5K
(اکانت دوّم)patriot1994
(اکانت دوّم)patriot1994@patriot19914036·
@madlinenn @iran26523054494 بخدا بیشتر من به عنوان یک کرد ایرانی از تجزیه طلب و احزاب ضد کردی بیشتر از #موشعلی و سپاهی جنایتکار متنفرم. گیانم و فدای ئیران و بژی بنه ماله‌ی پهلوی #KingRezaPahlavi #پاينده_ایران_یکپارچه
فارسی
1
0
5
58
madline retweetledi
✍️شوکران🍷
✍️شوکران🍷@shokaranebamdad·
الهی من بمیرم برای تنهایی و بی کسیت دختر .. لعنت به اون پدر مادر کثافت پلشت دروغگویی که دیدین تو رفتی اعتراض کنی و تیر خوردی درد کشیدن و جون دادنت رو دیدین و با رذالت تمام رفتن در راهپیمایی ۲۲ بهمن و گفتن دخترمون فدای رهبر شد.. اخخ اسرا اسرا اسرا .. من از یادت نمیکاهم ..😢
✍️شوکران🍷 tweet media
فارسی
28
276
5.3K
102.5K
madline retweetledi
madline
madline@madlinenn·
@chilldafuckoutt دقیقا چون اکثر سوپروایزر ها مردم و لو دادن یا پرستارهایی که به مردم کمک میکردن
فارسی
0
0
0
43
madline
madline@madlinenn·
@chilldafuckoutt برای پرستارا و بیمارستانا هم از این پیجا زدن
فارسی
1
0
0
99
madline
madline@madlinenn·
بیمارستان کودکان که میرفتیم تا مدت ها غصه میخوردم از درد کشیدن بچه ها حالا با غم کشتن بچه های دسته گلمون چطور کنار بیام
فارسی
0
0
21
329
madline retweetledi
پری
پری@pardis__rabiee·
به چهره‌ی هر پسرکی نگاه می‌کنم، غصه‌ی #ابوالفضل_وحیدی خفتم می‌کند. عکسش با لباس جشن پایان الفبا، صورت خونینش، چشم‌های بازش که هر چقدر خواهرش سعی کرد آنها را ببندد، بسته نشدند… ابوالفضل تا کلاس ششم مدرسه رفت اما برای پایه هفتم، هیچ مدرسه‌ای حاضر به ثبت ‌نامش نبود. می‌گفتند شلوغ و بی‌قرار است، سر کلاس آرام نمی‌گیرد. از طرفی پدرش هم برای ثبت نام همراهی نمی‌کرد. خواهرش هر جا که توانست رفت، حتی برای گرفتن نامه تا دادگاه هم رفت اما وقتی به دادگاه رفتند، نامه‌ای ندادند و گفتند چون پدر زنده است، مادر یا خواهر حق پیگیری ندارند. همین شد که ابوالفضل دیگر به مدرسه برنگشت. از یازده سالگی کار می‌کرد. اول کارهای سبک، بعد کم‌کم دستش راه افتاد. امسال، از عید، هم کار می‌کرد هم حقوق می‌گرفت. ابوالفضل در محله‌ی خودشان در یک کفاشی مشغول بود. سال اول کارش با پول خودش گوشی خرید؛ کمی هم بزرگ‌ترهای فامیل کمکش کردند. از ابتدای امسال برایش پول جمع کردند تا وقتی هجده‌ساله شد، ماشین بخرند. خودش بیشتر به موتور فکر می‌کرد، اما خواهرش می‌گفت خطرناک است. هرچه در می‌آورد، کنار می‌گذاشت تا پس‌انداز کند برای خرید ماشین. مادرشان را کرونا از آنها گرفت. شب‌های اول بعد از فوت مادر، ابوالفضل کنار خودش برای مادرش رخت خواب پهن می‌کرد و می‌گفت: «مامان میاد، پیشم می‌خوابه.» بزرگ‌تر که شد، تازه فهمید که مادرش دیگر نیست و هر روز می‌پرسید:«واقعاً مامان مرده؟» سر خاک که می‌رفتند، بغضش می‌ترکید اما اجازه نمی‌داد کسی اشک‌هایش را ببیند. سرش را می‌چرخاند، جایش را عوض می‌کرد. دو سال آخر، دلتنگی‌اش شدیدتر شده بود؛ می‌رفت گوشه‌ای گریه می‌کرد که کسی نبیند. گاهی سر مزار مادر می‌گفت: «کاش بمیرم، این دنیا چیه؟» در جواب دیگران که از این حرف شاکی می‌شدند، جواب می‌داد: «خب راست می‌گم. هر وقت من مردم، همین‌جا کنار مامان خاکم کنید.» چهارشنبه، روزِ قبل از همان پنجشنبه‌ای که همه‌چیز تمام شد، گفته بود برویم بهشت زهرا؛ حتی گفته بود پول اسنپ را خودش می‌دهد. گفتند پنجشنبه‌ها شلوغ است، امشب دلتنگی را تحمل کن، شنبه می‌رویم. گفت باشه، اشکالی ندارد. همان شب عکس مادر را بغل کرده و خوابیده بود، بعد از کلی گریه. آن روز، وقتی صدایش کردند بیاید خانه، گفت پاهایش کثیف است و برمی‌گردد. شکلات و پرتقال تعارفش کردند، نخواست؛ اصرار که کردند، گفت باشه. در راه می‌خورم. آخرین دیدار همین بود. برای امسال، بزرگ‌ترهایش با حقوقی که از کفاشی گرفته بود برایش دو گرم طلا خریده بودند. خوشحال شده بود، هر روز می‌پرسید امروز طلا گرمی چند شده؟ الان من چقدر طلا دارم؟ مثل ذوق بچه‌ها از عیدی. ابوالفضل دوست داشت پولدار شود. دلش می‌خواست زندگی بسازد. ۱۸دیماه… تا نیمه‌شب هیچ خبری از ابوالفضل نبود. حدس‌ها شروع شد: شاید بازداشت شده، شاید کسی او را برده خانه‌اش. تا اینکه بالاخره خبر رسید که ابوالفضل ساچمه خورده. اولش کسی جرات نداشت ناگهانی خبر کشته شدنش را به خانواده بگوید. اما از پنجره خانه مادری، جمعیت عزادار دیده می‌شد. گریه‌ی دایی‌ها و پسرعموها. گفته بودند چیزی نشده چون خواهرش طاقت داغ ابوالفضل را نداشت، اما همه‌چیز معلوم بود. جنازه را در سردخانه پیدا کرده بودند. در کهریزک… گفتند جنازه‌ها زیاد است، باید از روی مانیتور و کد شناسایی شود. از هفت صبح تا چهارونیم عصر، از میان جنازه‌ها پیدایش کردند. کیسه‌ی مشکی، صورت خونی، بدن زرد... هیچکس باورش نمی‌شد. خانواده همه را خبر کرده بودند، اما در سردخانه جنازه را نگه داشته بودند. می‌گفتند «شستیم»، «می‌شوریم»، «می‌دیم». غریبه‌ها هم می‌گفتند جنازه‌ها را نمی‌دهند. خانواده‌اش دیگر تاب نیاوردند؛ گفتند می‌رویم پسرمان را پیدا کنیم؛ ابوالفضل گفته بود:«اگر مردم، منو پیش مامان خاک کنید.» وقتی وارد غسالخانه شدند، دیدند ابوالفضل آنجا نیست. هیچ اثری از او نبود. سریع راه افتادند سمت کهریزک. آنجا بود؛ هنوز همان‌جا نگهش داشته بودند. خانواده ابوالفضل خودشان جنازه را بلند کردند و گذاشتند داخل آمبولانس. هیچ‌کس جلو نیامد. باید خودت جنازه‌ی عزیزت را برمی‌داشتی، توی صف می‌ایستادی، تا نوبتت برسد. بردندش غسالخانه. گفتند شب شده، فردا خاکش کنید. قبول نکردند. گفتند بین اینهمه جنازه، جسد بچه‌ی ما گم می‌شود. نمی‌گذاریم فردا شود. ساعت شش عصر، همان روز، خاکش کردند؛ همان جایی که دلش میخواست، کنار مادرش…
پری tweet mediaپری tweet mediaپری tweet media
فارسی
291
1.5K
6.7K
324.7K
madline retweetledi
Āfaridun (M.Reza SHAHED)
Āfaridun (M.Reza SHAHED)@Mohammad_Reza18·
از طرف کُردها بیانیه صادر نکنید کردها در برادری و هم‌میهنی ثابت شده اند #جاویدشاه
Āfaridun (M.Reza SHAHED) tweet media
فارسی
80
568
6.7K
41.6K
madline
madline@madlinenn·
@X4LIREZ4X چقدر حرومزاده میشناسین بچه ها
فارسی
0
0
0
112
Λ L I Я Σ Z Λ
Λ L I Я Σ Z Λ@X4LIREZ4X·
انواع مجری‌های صدا و سیما:
Λ L I Я Σ Z Λ tweet media
فارسی
372
1K
20K
191.5K
madline
madline@madlinenn·
اما عزیزم،درد تو هیچ وقت برام عادی نمیشه.
fairy.@fairyg1rlng

فارسی
0
0
30
1K
Swear Jar | زن زندگی آزادی
نمیدونم. هرچی میخواید بگید، ولی بچه‌ها اگه به من میگفتن آیا حاضری تا ابد در ج.ا زندگی کنی ولی تمام بچه‌هایی که کشته شدن برگردن به زندگی و دیگه این حکومت هیچکس رو نکشه، واقعا بی‌بروبرگرد قبول میکردم. هیچی ارزش خون این بچه‌ها رو نداره. نداشت. حتی آزادیِ احتمالی.
فارسی
155
67
2.1K
124K