زندگی ام صحنه رقصی است که رقصنده ها، وقتی برای رفتن به توالت از آن خارج می شوند، دیگر هرگز باز نمیگردند، چرا که در چاله ای سیاه از آمونیاک غرق شده اند.
پازولینی
تا بحث کولر گرفتن راننده تاکسی ها داغه بگم که مگه یادتون نیست قدیم دستگیره شیشه ماشین رو برمیداشتن؟ اون که دیگه برای موتور ماشین استهلاک نداشت!!!
انگار که از اذیت کردن مسافر ارضا میشن
خیال میکردم سربازیم که تموم بشه همه چی گل و بلبل میشه. شرایطم نه تنها بهتر نشده، بلکه بخاطر مسئولیتی که از همین اول افتاده رو دوشم دارم نابود میشم.
روزی نیست که دچار فروپاشی روانی نشم.
امروز داشتم به حرف یکی از کارگرها فکر میکردم؛ میگفت من هر روز صبح که میام سرکار از کنار قبرستون رد میشم و گورکنها رو میبینم که برا ۱۰۰ تومن پول دوا چطوری به خاکسپاریها سرعت میدن. مهم هم نیست کی باشی اون فقط موادشو میخواد و هرچی نسختر باشه سریعتر قبرت رو میکنه.