
لوبیای سحر آمیز
1.3K posts



مهدی موسوی آدم بسیار نزدیکی در زندگی من بود. تا زمانی که داستان مینا خازنی را شنیدم. عجیب اینکه مینا را به درخواست خود موسوی از ایران خارج کردم و او را آشفته و آسیبدیده دیدم. زنی به شدت قوی و پایبند به اصول اخلاقی و انسانی. مینا مدارکی را به من نشان داد که پی بردم کارگاه ادبیات او یک ساز و کار مخوف است و به قول خودش دهها فدایی دارد که تمام زندگی آنها را کنترل میکند و حاضر هستند برای او آدم بکشد. درنگ نکردم و با او موضوع را مطرح کردم و گفتم که کنار مینا خواهم ایستاد و از کارگاه ادبیات او خارج شدم و از او خواستم رنج مینا و من را بپذیرد و در صدد جبران برآید. دوستی و حرمتها فراموش شد. شروع به تهدید من کرد و به اطرافیانم ویس فرستاد که اگر کنار مینا بمانم زندگیام را نابود خواهد کرد. گفت که عکسهای خصوصی از من دارد که آنها را منتشر خواهد کرد و دست به پروندهسازی برای من زد که توییتهای او موجود است. مهدی موسوی من را تهدید به قتل کرد و ویسهای او موجود است. من از او به پلیس فرانسه شکایت کردهام و تمام ویسهای تهدید او را دارم، و ویسها و مدارک را برای چند اکتیویست فعال فرستادهام. در همین پست اعلام میکنم که مهدی موسوی و طرفدارانش باید برای هر ادعایی در مورد من اسناد و مدارک خود را منتشر کنند، من شکایت قبلی را پیگیری میکنم و هر اتهام جدیدی را بعد از انتشار این پست پیگیری خواهم کرد و اگر اتفاقی در این مورد برای من بیفتد ( با توجه به اینکه آدرس محل زندگی من را دارد) مسئولیتش به عهدهی شخص مهدی موسوی است. من مهدی موسوی را یک خشونتگر سریالی بسیار خطرناک ارزیابی میکنم و ایستادن جلوی خشونت ورزی او را ایستادن جلوی خشونت جنسی و جنسیتی مردسالار میدانم.


روایتی از قفس؛ روایت خشونت جنسی، آزار و تهدید به قتل از طرف مهدی موسوی (شاعر و نویسنده!) ۱ رشتهتوئیت







سیمبا این دفعه گفت زنیچه بازکات بزن برام تابستونه میخوام برم دختر بازی 😼





خدایا من متنفرم از اپلای کردن حالم از رزومه تیلر کردن بهم میخوره نفرت دارم از لینکدین تو رو خدا یکی یه کار به من بده مجبور نباشم این کثافت اپلای و تحمل کنم واقعا نمیکشم به خدا من خیلی آدم کاری ای بودم ایران شرکتا سرم دعوا میکردن انقد خرکاری میکردم😭





















