پیر شدن اینطوریه که یه قرار کاری داشتم غرب به شرق تهران، همینطور لبخند زنان از در خونهی چهارتا اکس، دوتا تا کراش، شرکت قبلی که توش ورشکست شدم، آخرین شرکت قبلاز مهاجرت، خونهای که ۷ سال توش زندگی کردم، کافهی پاتوقم در جوانی، نمایشگاه اتومبیلی که سرم کلاه گذاشت و....رد شدم 😊
داد از آن روز که عشق بیداد کنند
خونین جگری از عشق ایراد کند
وای از آن دم عشق آدمی را ویران کند
یک حهان هم نتواند او را آباد کند
داد از آن روز که عشق ناز بنیاد کند
عاشق را از مستی عشق شیدا کند
16:7
1404/5/11