Sabitlenmiş Tweet
mapfarsi
2.4K posts

mapfarsi
@mapfarsi
🌍نقشهها و اسناد تاریخی به زبان فارسی🗺️
Katılım Mayıs 2023
321 Takip Edilen880 Takipçiler
mapfarsi retweetledi

آهو نمیشوی به این جست و خیز، گوسفند. بیهوده پروار شدی، کمتر چریده بودی بیشتر میماندی.
شهروند ساده@hiva_aff
معروف ترین دیالوگی که از یه فیلم یادته چیه؟؟
فارسی
mapfarsi retweetledi
mapfarsi retweetledi

⚔️🛡️🩸در سال ۱۳۸۹ میلادی، دو سپاه در دشت کزوو به هم آویختند؛ و با فرارسیدن شب، رهبران هر دو جبهه به خاک سیاه افتاده بودند: سلطانی و شاهزادهای، که به فاصلهای چند ساعته در نبردی چنان هولناک و جگرسرا مقتول شدند که پس از گذشت بیش از شش قرن، هنوز سایه شوم آن بر روان و خودانگاره یک ملت سنگینی میکند.
امپراتوری عثمانی بسان جزر و مدی سیاه از مشرقزمین برمیخاست و پادشاهیهای کهن و مسیحی بالکان را یکی پس از دیگری در کام خود فرو میکشید.
در برابر این سیلاب بلا، ائتلافی از صربها و متحدانشان به رهبری شاهزاده لازار قد علم کردند؛ مردی که میدانست اگر جلوی ترکها را در این دشت مشهور به «دشت توکاهای سیاه» نگیرد، دیگر هیچ نیرویی را یارای ایستادگی در برابر آنان نخواهد بود. در آن سوی میدان، سلطان مراد اول ایستاده بود؛ یکی از جهانگشایان بزرگ عصر، مردی که یک امارت مرزی کوچک را به امپراتوری عظیمی بدل کرده بود که بر دو قاره چنگ انداخته بود.
سلاخی و پیکار، وحشیانه و بیرحم بود و فرجام آن، با سنجههای سرد نظامی، تاریک و مبهم. هر دو سپاه تا آخرین قطره خون دوشیده شدند و رمق باختند.
اما دو مرگ جانگداز، آن روز شوم را به افسانهای ابدی بدل ساخت. بنا بر روایاتی که در قالب اساطیر صرب سنگ شدهاند، شوالیهای به نام میلوش اوبیلیچ که به خیانت متهم شده بود و در آتش اثبات بیگناهی خود میسوخت، به بهانه تسلیم و گسستن از خودیها، به درون اردوگاه عثمانی تاخت.
او که اذن حضور یافته بود، به نشانه بندگی در برابر سلطان زانو زد، اما ناگهان خنجری را در سینه مراد فرو کرد و او را در دم بر تختش به هلاکت رساند. این یکی از معدود دفعاتی در تاریخ است که سلطانی حاکم، در چنگال معرکه جنگ کشته میشود.
اما صربها را مجالی برای چشیدن طعم این فتح نبود. شاهزاده لازار در میان بلوا و آشوب جنگ اسیر و گردن زده شد، و سپاه عثمانی که اینک تحت فرمان بایزید، فرزند مراد بود، میدان غرق در خون را تصاحب کرد. صربستان بهزودی به باجگزار و خراجبگیر همان امپراتوریای بدل شد که برای سد کردن راهش جان فدا کرده بود.
با این حال، این شکست تیره به چیزی فراتر از هر فتح و پیروزی بدل گشت. نبرد کزوو به قلب تپندهی هویت صرب تبدیل شد؛ روایتی از یک قربانی مقدس که در اشعار حماسی تکرار شد و نسلها با سوز و گداز خوانده شد؛ داستان شاهزادهای که پادشاهی آسمانی را بر قلمرو فانی و زمینی ترجیح داد.
ششصد سال بعد، هنوز هم رهبران از آن روز تکیده در ماه ژوئن مدد میجستند تا خون میلیونها انسان را به جوش آورند. در تاریخ بشریت، کمتر نبردی بوده است که فرجام نظامیاش چنین مبهم، و سرنوشت افسانهاش چنین قطعی و هراسآور رقم خورده باشد.

فارسی






