mehrdad amirhoseyni
86 posts




بابای منم حیف بود… یه پسر بچهی تنها اومد تهران جوری زندگیشو ساخت و در کنارش انقدر به ضعیفتر ها کمک کرد که توی مراسم ختمش پر شده بود از آدمایی که بهم میگفتن «بابای تو زندگی منو نجات داد، هرچی دارم از بابات دارم» چجوری انقدر آدم بزرگی بودی بابا؟ کاش بتونم یکم مثل تو باشم…




Boy to Boy : با دختری ازدواج کن که دوست داره نه دختری که دوسش داری.


خانمای محترمی که این پست رو میبینید اگه یکی بیاد خواستگاری تون، حداقل حقوقش باید چه قدر باشه که قبول کنید؟



١ یه روز صبح داشتم اصلاح میکردم. یه روز عادی بود و مثل همیشه دقت میکردم که خراب نشه چون دوست دخترم خیلی بدش میومد از من بدون ریش! شصتم خورد به یه چیز سفت زیر گردنم. قبلا سمت چپ رو فکم شبیهش رو حس کرده بودم ولی چیز جدی نبود. به خودم گفتم حتما یه چیز بیاهمیته مثل همون که رو فکمه













