Ariizoo
9.3K posts

Ariizoo
@miniEZH
یک اژدهای کوچک خسته اینجا میام گاهی ک نفسی تازه کنم همین
Katılım Ekim 2021
304 Takip Edilen159 Takipçiler

@mooooona955 ب سلامتی..
شازده بزرگ شده پس، غذاخور شدن😄
خدا حفظش کنه
سعی کن از همه چی ب مرور بدی بخوره ک ذائقه ش عادت کنه
فارسی

@mooooona955 من اون روزا تبلیغشو زیاد می دیدم، شوهرم بیچاره ک حالمو دید گفت میخوای بخریم؟ گفتم نه، اگه اثر نداشته باشه من بدتر میشه حالم و از یه جایی ب بعد خودم بیخیال شیردوشیدن شدم و کلا شیرخشک شروع کردیم
کاش از اول اونقدر ب خودم سخت نمیگرفتم روزهای طلایی دخترمو از دست دادم
فارسی

@miniEZH اره ماماميلكه،خوبه ولي نياز به شيردوشي مداوم داره،راحت نيست....
العربية

@latife18515114 اردو مگه کجا میخوان ببرن ک انقدر اصرار دارن؟ چون اصولا تجربه نشون داده ک اینا با خوشی و شادی بچه ها مشکل دارن! پس قضیه خوش گذرانی بچه ها نیس
اینا تا یه نفعی براشون نداشته باشه اینجوری اصرار نمیکنن
بعدشم ب خانم معلم بفرمایید به نحو احسن درسته، نه احسنت
فارسی
Ariizoo retweetledi

@motorshorgh1 واقعا چیزی ندارم بگم جز ابراز تاسف☹️
روح مادر بزرگوارتون شاد و غرق آرامش
این ح
جریاناتی ک گفتین فقط ۱ -۲تاش کافیه ک یه نفرو از پا دربیاره، شما خیلی قوی هستین حتی یک قهرمان.
امیدوارم بعد بهبودی فیزیکی اوضاع بر وفق مرادتون بگرده
فارسی

دوستم اومد بیمارستان احوالی بپرسه گفتم دارم دیوانه میشم یه نیم ساعت لاگین شو توییترم یکم اخبارو بخونم ببینم چی شد زدن یانه آخر، یکم گرفته بود حالم گفتم یکم دردودل کنم و برم، واسه همین رد کنید بره و نخونید بهتره اگه میخواید شبتون خراب نشه؛
(هنوز بستری ام و نتیجه ازمایش ۳روز دیگه میاد ولی تا الانش خوب پیش رفته ولی خب، گفتم بگم واسه دوستان که جویای حالمن)
با جسم کاملا سالم، ۵سال کارگری سنگین (۹صب تا۱۲شب) کردم و یه پولی جم کرده بودم، باهاش یه کار کوچیک برا خودم راه انداخته بودم و اوایل (با نرخ الان حساب کن) تقریبا ماهی ۵تومن سود برام میموند، نا امید نشدم و ادامه دادم میگفتم حداقل کار مال خودمه دیگه صابکار ندارم غر بزنه هی برینه به اعصاب، ۳سال طول کشید ۵تومن سود رو کردم ۵۰تومن، دیگه کم کم داشتم راه میفتادم و میگفتم خب دیگه کم کم دارم میرسم به اونجایی که میخام، یکم دیگه زحمت بکشم کامل میرسم به اونجایی که بشه حتی تو این شرایط بد اقتصادی هم بشه یه زندگی نرمال داشت، خلاصه خوشحال بودم که زندگیم داره روال میشه، یه ماه بعد مادرم زمینگیر شد،(دیسک کمر و روماتیسم) مجبور شدم کارو نصفه نیمه بخوابونم و از مادرم پرستاری کنم ۶ماه اول زیاد شدید نبود به کمک عصا و یه طرف من که شونش رو بگیرم میتونست راه بره ولی بعد ۶ماه دیگه کامل زمینگیر شد و یه قدمم نمیتونست راه بره تقریبا یک سال بعدشو کامل درگیر هفته ای یک بار دکتر و ۳جلسه هم فیزیوتراپی و این چیزا بودیم که خلاصه بعد یکسال و نیم دکتر گفت باید عمل جراحی کنه، بردیمش مشهد عمل کرد و عملش خوب پیش رفت ولی دکتر گفت باید ماه دیگه دوباره عمل کنه تا بتونه کامل درمان شه و بتونه راه بره، تو عمل اول بابام یه سرمایه و پولی داشت و خرج عمل رو داد ولی واسه عمل دوم پول کم اوردیم (نزدیک ۴میلیارد شده بود کل هزینه های درمانش تو این یکسال و نیم) برای عمل دوم من مجبور شدم تقریبا ۸۰درصد پول و سرمایه ای که بالاتر گفتم چجوری جمش کردم رو بدم که عمل انجام شه و عمل موفقیت آمیز و عالی تموم و شد برگشتیم شهرمون خونه و تقریبا ۳هفته بعد مادرم تونست بلاخره بعد ۲سال ده دقم راه بره بدون کمک، انقدر خوشحال شده بودیم که اصن جشن گرفتیم اون شب تو خونه و زنگزدیم کل فامیل خبر دادیم و ...(شما نمیدونید چه بدبختیایی کشیدیم تو اون ۲سال) خلاصه خوشحال بودیم و منم داشتم آماده میشدم کاری که را انداختمو دوباره از صفر شروع کنم که ۳روز بعد اون شب مادرم فوت شد، دنیا رو سرمون خراب شد، افسردگی پشت افسردگی، هم مادرم که انقد برام مهم بود ۲سال از عمرمو شبانه روزی پرستاریشو کردم رفت هم سرمایه ای که ۷ ۸ سال با خون و دل جم کرده بودم، نابود شده بودم، خلاصه بعد مدتی حداقل کارو گفتم نصفه نیمه شرو کنم با اینکه یروز درمیون بود دلودماغ کار نداشتم اصلا و به شدت عصبی بودم که چرا؟ یه سالونیم همینجوری گذشت که رسیدیم ۱۸دی دستگیر شدم تو اعتراضات بخاطر فراری دادن دوتا دختر ۷ ۸ نفری ریختیم رو سر اون ۳تا بسیجی که موکشون داشتن اون دوتا دخترو میبردن و درگیر شدیم دخترارو فراری دادیم ولی متاسفانه منو ۲نفر دیگه نتونستیم فرار کنیم و گیر افتادیم خودمون، بعدشم که ۲۵روز بازداشت و شکنجه که راجبش نوشتم(فدای یه تار موی اون دوتا دختر)، ازاد شدم هرچی پول و سرمایه داشتم از قبل رو، خرج جراحات فیزیکیم کردم و صفر شدم و خواستم درمان رو ول کنم دکتر چون آشنای دورمونه وضعیت منم میدونست و همش میگفت بری عفونت میکنه خونریزی داخلیت و میمیری و خلاصه وساطت کرد با بیمارستان و مخصوصا لیزر درمانی(۳بار انجام شد جلسه ای ۲۰تومن، چه کیرخری هم هست از شیمی درمانی بدتره) و حتی آزمایش هارو قسطبندی کنن، الان اینبار با جسم کاملا ناسالم با قفسه سینه شکسته و اعصاب روانی که نابود شده مجبورم دوباره کارگری کنم از نو شروع کنم اول پول بیمارستان رو صاف کنم، بعد، حقیقتش هیچ برنامه ای برای بعد ندارم، زندگیم کامل نابود شد رفت، اگه جنگ نشه، هیچ بعدی برای من وجود نداره، و هرلحظه خودنابودی از رگ گردن به من نزدیک تر میشه.
فارسی

@pardis__rabiee خاک عالم بر وجود بی وجودتون پست فطرتا..
این همه آدم از پیر و حوون تا بچه کشتید، با جنازه هاشون تجارت کردین، هزار خون ب دل خانواده ها کردین بس نبود؟؟
فارسی

قبلنا میگفتیم چه جوانانی اسماعیل..
الان ولی باید گفت چه بچه هایی..😭
اصل کاری ها ک مشخصه چه آرزویی براشون دارم، ولی امیدوارم هرکسی ک دستش ب خون این فرزندان وطن آلوده س تیکه تیکه بشه ب زودی
Moein Najafi@moeinnajafii
#علا_قشقایی پیام دریافتی : من این کودک مظلوم را دورادور میشناختم. مادرش از کودکی ترکش کرده بود و تمام دنیایش پدر و مادربزرگش بودند. فقط ۱۴ سال داشت… یک نوجوان تنها، تکفرزند، با هزار رؤیای ندیده. در قرچک با گلوله جنگی به صورتش شلیک کردند… و زندگیاش همانجا خاموش شد. درد اما به همینجا ختم نشد؛ چون خانوادهاش توان مالی برای تحویل گرفتن پیکرش را نداشتند، آنها را مجبور کردند که او را بسیجی اعلام کنند. نامش بیصدا ماند… تصویرش جایی منتشر نشد… چون کسی را نداشت که صدایش باشد و خبرش را به گوش دیگران برساند… #جاویدنام۱۴۰۴
فارسی

@fardaaroshanast تصویر انقدر سوررئاله هی میخوای فکر کنی هوش مصنوعیه..
ولی ب احتمال ۹۹٪ نیست😢
فارسی

چقدر این مادر و دختر بوی زندگی میدادن حتما.. حتما با اومدن اون کوچولوی ۸ ماهه هم بوی بهار میپیچد تو خونه شون همیشه..
لعنت ب اول و آخرتون ک سالهاست بهارهای ما رو خزون کردین😢
Lily 🌺 لیلی@SupaFinalist
فرزند جاویدنام فاطمه سلطانی از جانباختگان ۱۸ دی و مادر دو کودک ۶ ساله و ۸ ماهه.
فارسی

@titi______200 همسر دیروز گفت و ویدئوهاشو نشون داد اولش فک کردم نیروهای ارتشن!
فارسی
Ariizoo retweetledi

🚨جنایت علیه بشریت توسط رژیم تروریستی جمهوری اسلامی؛۴۰روز تنهایی مطلق و رهاشدن یک جان فدای میهن فرزند ایران در سردخانه/علی آزادفر آنقدر غریب و بیپناه بود که پس از ۴۰روز تازه کارفرمایش سراغش را گرفت و فهمید پیکرش همه این مدت در سردخانه پزشکی قانونی مانده است.او اهل راین بود اما از کودکی تنها در کرمان زندگی میکرد؛پدر و مادر نداشت و سالها بیکس و بیپناه روزگار گذراند.در خیزش ملی ۱۸ و ۱۹دی به دست سرکوبگران رژیم تروریستی جمهوری اسلامی کشته شد و تا دیروز صبح حتی یک نفر نبود که بپرسد کجاست و چه بر سرش آمده است.این روایت تلخ فقط داستان یک جوان نیست؛تصویر عریان حکومتی است که جان هموطنان را میگیرد و بعد در تنهایی و سکوت رهایشان میکند.علی آزادفر برادر ما بود؛فرزند سربلند ایران؛نامش جاوید خواهد ماند و کرمان این غربت را فراموش نخواهد کرد.

فارسی

@alinasiri___ حالا از کجا فهمید روزه خوارید؟
چایی رو ک جلو چشمش نریختین..
احیانا این بنده عابد و مومن خداوند مجهز ب نعمت غیبگویی بوده؟
فارسی

بعد از ۱۲ ساعت شیفت سنگین ، نزدیک افطار بود یه چایی ریختم و رفتم انتیبیوتیک بیمار رو تزریق کنم
برگشته میگه من نمیخوام کسی که روزهخواری میکنه ازم مراقبت کنه شما دین و ایمون ندارید به خاطر همین من حالم خوب نمیشه :)))
این جماعت با مغز توی ماتحت بهدنیا اومدن
پُل گاٰسکوئینٖ@alinasiri___
پرستاری از cpr ناموفق برگشته
فارسی



















