Sabitlenmiş Tweet
مصطفی موسی پور|پژوهشگر مالی درمانی
1.5K posts

مصطفی موسی پور|پژوهشگر مالی درمانی
@mosapor77
راهبر تصمیمهای مالی| تقدیرشده توسط UN-Habitat| علاقمند به علوم شناختی "علم جهانی، روایت ایرانی"
Katılım Temmuz 2016
71 Takip Edilen122 Takipçiler

@RealAirPower1 @Usererrx Thank you for this post. The best F-14 single-wing aircraft are Iranian pilots.
en.wikipedia.org/wiki/List_of_I…
English

@CallMeDiegoJr روحش شاد. متاسفانه نمیدیدم از همرزمانش کسی به طور منفصل به پروازها و منش ایشان بپردازد. فقط داستان درگیری با عباس بابایی خیلی پر رنگ است.
ایشان خیلی زود و البته مظلومانه فوت شدند
فارسی

جلیل زندی؛ برترین خلبان جنگنده اف-۱۴ تامکت در تمام دوران با ۱۱ پیروزی هوایی تأیید شده.
او نه تنها یک خلبان برجسته، بلکه مظهر تخصص، شجاعت و صیانت از آسمان وطن بود. میراثی جاودان در تالار افتخارات ایران.
ساخته شده به کمک Nano Banana Pro در Higgsfield AI
#higgsfieldpartner

فارسی

@CallMeDiegoJr همان همتی که
@hajsadeghvafaei
برای معرفی تیمسار اسکندری کرد را باید برای تیمسار زندی انجام دهد
فارسی

@kam778 این رفتار نه بیخیالی است نه انکار بحران.
در اقتصاد تورمی، نگهداشتن پول خودش ضرر است.
وقتی هزینه ورود تقریباً صفر است و احتمال سود بالاست،
آدمها طبیعی است امتحان کنند.
این «قمار» نیست؛
تلاش برای جا نماندن از کاهش ارزش پول است.
#پول_داغ
فارسی

1.5 میلیون نفر بدون آن که ریالی ریسک کرده باشند، در یک لاتاری شرکت کرده اند که ممکن است صدها میلیون تومان سود کنند.
این طبیعی ترین رفتار یک آدم عاقل است.
اگر می گفتند باید 500 میلیون هم واریز کنید، آن وقت معلوم میشد که چند نفر خطر فروپاشی را منتفی می دانند.
Amir باش@Amirbio2
فقط در ۴۸ ساعت گذشته حدود ۱.۵ میلیون نفر در لاتاری ایرانخودرو ثبتنام کردند! کشور زیر سایه جنگه؟ فرمودید چند نفر در مونیخ جمع شدند؟! ستوده کیمدی؟ گلشیفته؟ بابا شما چقدر آدم میشناسید! توده؟!
فارسی

@di3liker سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد به تاریخ
۲۱ بهمن ۱۳۹۶
به قلم علی میرزاخانی
#افسانه_هویدا
donya-e-eqtesad.com/%D8%A8%D8%AE%D…
فارسی

@Amir_Galavani درباره حسابداری نظری ندارم،
اما علوم سیاسی جای مهندسیسازی نیست.
سیاست معادله نیست؛ انسان است، با سوگیری، هیجان و قدرت.
اگر قرار است قویتر شود، باید به علوم شناختی و رفتاری نزدیکتر شود، نه به ذهن صفر و یکی.
فارسی

بنظرم دانشگاه شریف سریعا باید دو رشته رو راه بندازه، #حسابداری و #علوم_سیاسی.
و فردی مثل نیلی هم پیدا بشه که بچه های برق و مکانیک رو تشویق به تغییر رشته بکنه.
اهل فن می دونند چرا اینو میگم.
پ.ن: ضمن احترام به برخی رفقای حسابدار و علوم سیاسی خونده، ورود مهندسیهای دانشگاههای تاپ به اقتصاد رو مثبت دیدم. جوری که بالای لیسانس واقعا جایی واسه دیپلمههای علوم انسانیها نبود.
فارسی

@HosseinGhatib نگاهی متفاوت و البته موشکافانه با لایههای حقوقی و روانشناختی با بررسی گذشته یک فرد و روند شکل گیری شخصیت او.
کاری که فقط از این قلم بر میآید
فارسی

محاکمه در سال ۲۰۲۱ برگزار شد و دادستانی تلاش کرد دقیقاً همین تصویر را تثبیت کند: گیسلین نه «شاهد»، نه «دوست»، و نه «قربانی» اپستین، بلکه همکار فعال او بوده است. در دادگاه، چند زن شهادت دادند و الگوی روایتها با وجود تفاوتها، در ساختار اصلی مشترک بود: گیسلین نقش اعتمادسازی داشت، نقش نزدیکسازی داشت، نقش عادیسازی داشت، و در برخی روایتها نقش دخالت مستقیم هم مطرح شد. دفاع تلاش کرد او را قربانیِ فضای رسانهای و جایگزین اپستین نشان دهد: اینکه بعد از مرگ اپستین، سیستم دنبال یک نفر بوده تا پرونده را ببندد و افکار عمومی را آرام کند. اما هیئت منصفه در نهایت او را در بخش اصلی اتهامات مجرم شناخت.
در ژوئن ۲۰۲۲، دادگاه فدرال او را به ۲۰ سال زندان محکوم کرد. و اینجا دوباره همان پارادوکس بزرگ پرونده ظاهر شد: از نظر حقوقی، یک محکومیت سنگین صادر شده بود، اما از نظر افکار عمومی، سؤال اصلی هنوز بیپاسخ مانده بود. اپستین مرده بود و گیسلین ساکت مانده بود. یعنی دو نفری که بیشترین دانستهها را داشتند، یکی در قبر بود و دیگری پشت دیوار زندان. و دقیقاً به همین دلیل است که پرونده، با وجود حکم نهایی، نمرده است. چون بسیاری باور دارند گیسلین تنها کسی است که اگر تصمیم بگیرد حرف بزند، میتواند شبکه را به زبان بیاورد: اینکه چه کسانی به خانهها میآمدند، چه کسانی در سفرها بودند، چه کسانی در مهمانیها حضور داشتند، و چگونه این شبکه سالها توانست هم جرم را تکرار کند و هم مصونیت تولید کند.
در معدود مصاحبهای که گیسلین ماکسول در سال ۲۰۲۵ با وزارت دادگستری آمریکا انجام داد، از او پرسیده شد آیا تاکنون با نمایندگان یا عوامل موساد تماس داشته است یا نه. او پاسخ داد که نه فکر نمیکند اپستین مأمور موساد بوده باشد، و خودش هم هرگز با چنین افرادی رابطه مستقیم نداشته است. او اضافه کرد که اگر چنین موضوعی را میدانست، احتمالاً گزارش میکرد.
چه کسی میداند؛ آیا روزی ترامپ او را عفو خواهد کرد؟ آیا او هم در کنار پدر در کوه زیتون دفن خواهد شد؟

فارسی

همه خیره به اپستیناند؛ مردی که در نهایت یک مجرم بود: سرمایهداری با شبکهای از سوءاستفاده و مرگی جنجالی. اما اپستین بیشتر «مرکز ثقل» این پرونده است تا «راز» آن. راز جای دیگری است: در شبکه. و در آن شبکه، کسی از او مهمتر است: گیسلین ماکسول. زنی در کنار ترامپ، ملانیا و اپستین
اپستین پول داشت. این را خیلیها دارند. اما گیسلین ماکسول چیزی داشت که در جهان قدرت، از پول هم مهمتر است: دسترسی.
او میدانست چگونه آدمها را به هم وصل کند. چگونه محافل را بسازد. چگونه چهرهها را دور یک میز بنشاند. چگونه از یک مهمانی، یک حلقه درست کند و از یک حلقه، یک حریم امن. اپستین بدون او میتوانست یک مجرم ثروتمند باشد؛ اما با او، تبدیل شد به یک «ساختار»، یک «قلاب»و یک شاه مهره برای اخاذی توسط سرویسهای اطلاعاتی؛ او بود که جزیره اپستین را از مرکز جرایم غیر اخلاقی به جهان سلیبریتیها و سیاستمداران هدف سرویسهای جاسوسی تبدیل کرد. اما چرا و چطور؟ او که بود؟
اگر بخواهیم داستان گیسلین ماکسول را درست بفهمیم، باید اول یک حقیقت را بپذیریم : او نه در کنار اپستین ساخته شد و نه در نیویورک متولد شد. او محصول یک «خانه» بود. خانهای که در آن قدرت، رسانه، و سیاست مثل هوای روزمره جریان داشت. و مرکز آن خانه، پدرش بود: رابرت ماکسول.
ماکسول پدر از آن شخصیتهایی است که اگر در یک کشور دیگر زندگی میکرد، شاید فقط یک تاجر بزرگ میشد. اما در بریتانیا، جایی که رسانه همواره بخشی از معماری قدرت بوده، او تبدیل شد به چیزی فراتر از یک ناشر: یک پروژه قدرت.
گاردین، او را اینطور توصیف میکند: مردی پرطمطراق، قلدر، با صدایی بم و شخصیت سلطهگر؛ کسی که در زندگی ملی بریتانیا «یک غول» بود. او مالک Mirror Group Newspapers و New York Daily News بود، باشگاههای فوتبال Oxford United و Derby County را داشت، و در کنار اینها، یک مسیر زندگی افسانهوار ساخته بود: پناهندهای که به قهرمان جنگی تبدیل شد، سپس تاجر، سپس نماینده حزب کارگر، و در نهایت یک غول رسانهای با جت خصوصی و هلیکوپتر و رولزرویس.
اما این فقط داستان صعود نیست. این داستان، یک «الگوی قدرت» است: قدرتی که از ترکیب سه عنصر ساخته میشود: رسانه (توانایی شکل دادن به افکار عمومی)، پول (توانایی خریدن درها)، رابطه (توانایی نشستن پشت میزهای بسته).
ماکسول پدر همان آدمی که تلفن را برمیداشت و جلوی دیگران غرش میکرد: «کاخ سفید را وصل کنید. شماره ۱۰ را وصل کنید.» و وقتی تماس برقرار میشد، پشتش را میکرد تا همه فکر کنند او در حال مذاکرهای مهم است. این جزئیات شاید شبیه حکایتهای حاشیهای باشد، اما در واقع کلید فهم اوست. این یک تیپ شخصیتی است: آدمی که قدرت را نه فقط به عنوان ابزار، بلکه به عنوان هویت مصرف میکند.
۱ از ۷👇🏼

فارسی

@joeblillib4090 🦅The pilot of this F4 is probably
General Mohammad Atighechi🦅
English

۹/۹
اگر میخوای درک عمیقتر و روایت شیوای دکتر مکری را از این کتاب بشنوی، این پادکست را از دست نده:
🎧 mokri.org/all-topics/شماره-164-کتاب-وقتی-پیشگویی-خطا-میرود
فارسی










