Kaya

2.9K posts

Kaya

Kaya

@n72884

Katılım Haziran 2025
130 Takip Edilen28 Takipçiler
Kaya
Kaya@n72884·
Shana شانا@Strand123

🚨 لیست زندانیان محکوم به اعدام اردیبهشت ۲۴ اردیبهشت (May 14)   1اعتمادی‌فرد، فرشاد 2احمدی، یوسف 3اسلام‌خواه، محسن 4اسلام‌زهی، نسیمه 5امیری، عرفان 6اوزدمیر، حاتم 7آغال، عمران 8باران‌زهی، فرهاد 9بهرامیان، فاضل 10بخشی، یونس 11بلوچی، امان‌الله، بعد از ۱۰ سال با تودیع وثیقه در مرخصی.   12پیشه‌ورزاده، علی 13تباری مقدم، امید 14ثابت‌رای، حمیدرضا 15جامعی، مسعود 16جلالی، احمدرضا 17خجسته، کریم 18حسینایی، محمدرضا 19حسن زهی، فرشید 20دادخواه، شهاب 21درخشانی، یعقوب 22درویش نارویی، محمد 23زارع، امیرمحمد 24زارعی کردشولی، سعید 25زمانی‌نژاد، بهروز ⚠️ (حکم قطعی نیست) 26زمانی‌نژاد، کوروش ⚠️ (حکم قطعی نیست) 27زهدی، شهاب 28زین‌الدینی، محمد 29سلیمانی، محمدمهدی 30شه‌بخش، عبدالغنی 31شه‌بخش، عیدو 32شه‌بخش، سلیمان 33شاهوزهی، حسین 34شکورزاده، عرفان 35صالحی سیاوشانی، ابوالفضل 36طبری، محمدرضا 37طبری، زهرا شهباز 38عبدالله پور، محمدرضا 39عبدالی، رضا (دغاغله) 40عبیداوی، علی 41عباسخانی دوانلو، مسیح 42عزیزی، پخشان 43فتحی، عبدالرضا 44فتحی، حمیدرضا 45فرجی، محمد 46فرح‌آور، پیمان 47مرادی، فرزاد 48فریدی، احسان 49قنبرزهی، عبدالرحیم 50کبدانی، یاسین 51کوشکی، حمید 52کوشکی، میثم 53کوهکن، ذبیح‌الله 54کوهی، حافظ عبدالرحیم، بعد از ۱۰ سال با تودیع وثیقه در مرخصی.  55کفایی، علیرضا 56مرداسی، علیرضا 57موسوی، سید مالک 58موسوی، (سید) محمد 59مرادی، وریشه 60مزارزهی، عیسی 61نقی‌زاده، محمد (بابک) 62نارویی، ادهم 63نارویی، محمد درویش 64نصیری، مجید 65همتی، بیتا 66وفایی ثانی، محمدجواد 67هداوند، مریم 68زندانی گمنام مرد در قزلحصار 69زندانی گمنام  (هم‌پرونده مجید نصیری – شیراز) ⚠️ حکم اعدام نقض شده (در انتظار حکم جدید) •عباس دریس •علی (سوران) قاسمی •علیرضا برمزپورناک •علیرضا کفایی •امیرمحمد خوش‌اقبال •حسین نعمتی •کاوه صالحی •میلاد آرمون •نوید نجاران •پژمان سلطانی •رزگار بابامیری •تیفور سلیمی بابامیری

QME
0
0
0
12
Kaya
Kaya@n72884·
چقدر این متن زیبا و آموزنده است🙏❤️
Azam Bahrami@AzamBahrami

برای این‌روزهای همه ما، در توصیف امید و همدلی یک لحظه هست، که شاید همه ما آن را می‌شناسیم. که دیگر نه خشم داری، نه امید. فقط یک خستگی عجیب هست که شبیه آرامش به نظر می‌رسد اما نیست. این همان جایی است که ناامیدی واقعی آغاز می‌شود. نه جایی که فریاد می‌زنی. جایی که دیگر حتی فریاد زدن هم بیهوده به نظر می‌رسد. در ایران امروز، این خستگی نام‌های مختلفی دارد. مهاجرت. سکوت. کنار آمدن. یا همان چیزی که بعضی‌ها «واقع‌بین شدن» می‌نامندش ، انگار که تسلیم شدن یک نوع بلوغ است. وقتی می‌گوییم ناامیدیم، معمولاً از یک چیز مشخص ناامیدیم: از اینکه "ما" به‌تنهایی، در زمانی کوتاه، با ابزاری که داریم بتوانیم چیزی را تغییر بدهیم. این ناامیدی صادقانه است. این ناامیدی واقعی است. اما زیر آن، چیز دیگری پنهان است: باور ناخودآگاه به اینکه اگر "ما" نتوانیم، پس هیچ‌کس نمی‌تواند. که اگر امروز نشود، پس هرگز نمی‌شود. که اگر اینگونه نشود، پس راهی وجود ندارد. قدرت‌های سرکوبگر یک چیز را خوب بلدند: کاری کنند که مقاومت بی‌معنی به نظر برسد. نه فقط از طریق زندان و خشونت، بلکه از طریق خستگی. از طریق تکرار. از طریق اینکه ثابت کنند هر موجی فرو می‌نشیند، هر جنبشی می‌شکند، هر نسلی در نهایت خم می‌شود. این یک راهبرد برای حکومتهاست، نه یک واقعیت . اما ما ناخواسته گاهی همین روایت را درون خودمان تکرار می‌کنیم. ناامیدی‌مان، بعد از مدتی، تبدیل به همکاری ناخواسته می‌شود با همان قدرتی که از آن می‌هراسیم و خشمگین ایم. نگاه به گذشته نیاز به صداقتی دارد که دردناک است. ما اشتباه‌هایی کرده‌ایم. پراکندگی. کوته‌بینی، رقابت‌های درونی که دشمن به آن نیازی نداشت دامن بزند چون ما خودمان آنرا تعمیق دادیم و بزرگ کردیم، بعضی وقت‌ها پیروزی‌های کوچک را قربانی رؤیاهای بزرگ کرده‌ایم، و بعضی وقت‌ها از ترس شکست، قدم اول را برنداشته‌ایم. اما این مهم است، تاریخ هیچ جنبشی نیست که اشتباه نکرده باشد. لهستان دهه‌ها شکست خورد. آفریقای جنوبی نسل‌ها صبر کرد. حتی در انقلاب‌هایی که موفق شدند، پیش از موفقیت، همه می‌گفتند ممکن نیست. مرور اشتباه‌ها نه برای تنبیه خود، بلکه برای یاد گرفتن است این تفاوت کوچک، معنایش بزرگ است. در شرایط فرسایشی، همدلی اول قربانی می‌شود. با خودمان بی‌رحم می‌شویم. با هم‌نسل‌هایمان بی‌رحم می‌شویم. کسی که مانده را ترسو می‌نامیم، کسی که رفته را خائن. کسی که فریاد زد را بی‌عقل، کسی که سکوت کرد را همدست. این بی‌رحمی درونی، قدرت جمعی را از ما می‌گیرد پیش از اینکه هیچ نیرویی بیرونی بتواند این کار را بکند. همدلی ،نه به‌معنای توجیه هر انتخابی، بلکه به‌معنای فهمیدن اینکه آدم‌ها در شرایط دشوار، انتخاب‌های دشوار می‌کنند، این همدلی پایه هر تجربه جمعی پایدار است. امیدی که ما به آن نیاز داریم، از جنس رؤیا نیست. از جنس اراده است. این امید نمی‌گوید حتماً می‌شود، می‌گوید ارزش دارد که بشود، پس من کارم را می‌کنم. این امید نه به نتیجه وابسته است، نه به تضمین. وابسته است به این باور که عمل کردن ،حتی وقتی نتیجه‌اش نامعلوم است، از منفعل بودن معنادارتر است. تجربه جمعی ما — با همه شکست‌هایش — چیزی ساخته که نامرئی است اما واقعی: یک حافظه مشترک، یک زبان مشترک، یک درک مشترک از اینکه چه نمی‌خواهیم. این کم نیست. این در بسیاری از تحولات تاریخی، همان چیزی بوده که آغاز دوباره از آن ممکن شد ناامیدی از تغییر، گاهی فقط یعنی: تغییری که تصور می‌کردیم نیامد. اما تاریخ پر است از تغییرهایی که کسی تصورشان را نمی‌کرد تا روزی که آمدند. آن روز، کسانی آنجا بودند که در سخت‌ترین لحظه‌ها، کارشان را ادامه داده بودند. #ایران_آزاد_آباد

فارسی
0
0
0
25
Kaya retweetledi
Vahid Mirzaei
Vahid Mirzaei@vahidmirzaeii·
جمهوری اسلامی، #محمد_عباسی را کشت.
Vahid Mirzaei tweet media
فارسی
2
23
116
1.8K
Kaya retweetledi
Arman Torkzaban
Arman Torkzaban@armantorkzaban·
armantorkzaban.com/posts/tribe-or… چرا اپوزیسیون ایرانی «قبیله» را به «پیروزی» ترجیح می‌دهد؟ سال‌هاست که ناظران و کنشگران دیاسپورای ایرانی از یک الگوی تکراری و فرساینده رنج می‌برند: سازمان‌هایی که به جای همکاری، رقابت می‌کنند؛ کارهای موازی را بارها تکرار می‌کنند و در برابر هرگونه استراتژی متمرکز، مقاومت نشان می‌دهند. در نگاه اول، این وضع ناشی از «ناکارآمدی فنی» به نظر می‌رسد، اما واقعیت تلخ‌تر است: ما وارد «عصر پساسَواد» شده‌ایم؛ عصری که در آن سازمان‌های ما به جای «ماشین جستجوی حقیقت»، به «ماشین‌های بقای اجتماعی» تبدیل شده‌اند. بن‌بست تفکر در عصر پساسواد در عصر پساسواد، حوصله‌ی تامل و استدلال لایه به لایه از بین رفته است. مغزها به جای فهمیدن، برای «واکنش» دادن و غرق شدن در جریان بی‌پایان نوشته، صدا و ویدیوهای کوتاه تربیت شده‌اند. در این فضا، گفتگوهای سیاسی ما به جای «دیالوگ»، به «نوبت‌گیری برای حرف زدن» تبدیل شده؛ جایی که گوش‌ها بازند اما ذهن‌ها بسته. این فقرِ مطالعه،‌ دیالکتیک،‌ گفتگو،‌ و تامل باعث شده تا حرف‌ها به شعار و میم،‌ و برنامه‌های جامع به «داستان‌های حوصله‌سربر» تقلیل یابند. نتیجه‌ی این پراکندگی فکری، در کنار پراکندگی جغرافیایی میلیون‌ها ایرانی، باعث شده تا توان راهبردی دیاسپورا در گروه‌های کوچک و کَم‌کنش، و پروژه‌های کم‌کارمند و کم‌منابع حبس شود. قبیله‌گرایی به مثابه امنیت: تله دیونوسیوسی انسان‌ها در بنیاد «ماشین بقای اجتماعی» هستند. در محیط‌های تحت فشار، عقلانیت تکانشی، گروه‌گرا و پرشور بر عقلانیت آپولونی (منطقی، سیستماتیک و نسبتن کند) غلبه می‌کند. برای اغلب گروه‌های سیاسی و مدنی ایرانی که من تجربه کرده‌ام، اولویتِ «عقلانیت اجتماعی» حفظ پیوندهای درونی و جایگاه رهبران قبیله است، نه رسیدن به یک پیروزی سیاسی واقعی که مستلزم ادغام یا همکاری با رقیب (نه دشمن) باشد. در این فضای قبیله‌ای، استدلال تنها ابزاری است برای برنده‌شدن در بحث‌های داخلی، نه یافتن بهترین راه‌کار برای ایران. تروما و کنش‌گری به مثابه عزاداری یک ویژگی منحصربه‌فرد در اپوزیسیون ایران، ترویج «سوگ مزمن» است. بسیاری از اعضای این گروه‌ها خود قربانیان مستقیم تروما هستند. دهه‌ها شکنجه و اعدام به‌دست رژیم، ماموریت سازمان‌ها را از «پیروزی استراتژیک» به «نشست‌های سوگواری جمعی آنلاین» تغییر داده است. سوگواری برای قربانیان و روضه‌خوانی سیاسی، «گرمای اجتماعی» تولید می‌کند–همان‌ گرمای آتشی که در عصر پاره‌سنگ و انسان شفاهی تجربه می‌کردند–که برای اعضا لذت‌بخش‌تر از همکاری‌های پیچیده‌ی راهبردی است. در واقع، وفاداری به روایتِ رنج، جایگزین «چابکی» لازم برای توقف ماشین اعدام و تخریب بوم‌سازگان شده است. شبح رهبر کل و بت‌های دست‌نیافتنی ما هنوز از رویای خلا رهبری فردی بیدار نشده‌ایم. سایه‌ی شاهان، رهبران معظم و ساختارهای پدرسالارانه هنوز بر ذهنیت سیاسی ما سنگینی می‌کند. این را «مغالطه توسل به مرجعیت» می‌نامند. قدرت در این ساختارها با دانش دشمنی می‌کند؛ پیشنهادهای نوآورانه اغلب برچسب «ابزاری و صرفن-تکنیکی» می‌خورند و دائم از جنبه‌ی «انسانی» مسئله صحبت می‌شود، تا این‌گونه از راه‌دادن و پردازش ذهنی مورد نو سر باز زده شود؛ به‌علاوه اغلب رهبران تمایلی به «هوش جمعی» یا نهادهای استراتژیک ندارند، چون این واحدها «درجات آزادی» و استبداد رای آن‌ها را محدود می‌کند. از سوی دیگر، ترس از رژیم باعث شده تنها معدود افرادی جرات ایستادگی داشته باشند؛ این افراد به مرور به الگوهایی دست‌نیافتنی و مصون از نقد تبدیل می‌شوند که هرگونه انتقاد از آن‌ها، نه یک نقد سیاسی، بلکه شکلی از «خیانت قبیله‌ای» تلقی می‌شود. انحصار رسانه‌ای و ابزارهای جمعی در دست قدرت‌های خارجی تلویزیون و منابع و ابزارهای رسانه‌ای جمعی در دیاسپورای ایرانی عمدتن در مهار دولت‌ها و نهادهای قدرت خارجی قرار دارند. این نهادها انگیزه‌ها و برنامه‌های خود را بر روزنامه‌نگاری و زاویه‌ی تحلیل روزمره تحمیل می‌کنند و بحث‌های ما را به سمت منافع خودشان هدایت می‌کنند. خروج از این انحصار تاکنون در بیشتر موارد به توسعه‌ی خرده‌فرهنگ‌ها، جیوگی‌های سطحی و پراکندگی بیش‌تر انجامیده و نتوانسته اثر منفی این انحصار را خنثی کند. در عصر پساسَواد، رسانه‌های مستقل هم به جای ایجاد عمق، اغلب به چرخه‌ی واکنش‌های کوتاه و قبیله‌ای دامن زده‌اند. پاشنه آشیل مالی: بی‌پولی و نبود نهادهای متمرکز بی‌پولی مزمن و نبود نهادهای مالی متمرکز و قدرت‌مند (مانند کمپانی یهودی یا تعاونی‌های مُندراگُن، یا انواع اتحادیه‌های اعتباری) یکی از بزرگ‌ترین ضعف‌های ساختاری اپوزیسیون ایرانی است. این خلا باعث شده که کارهای اساسی پیش نروند و جریان‌های پول «قلاب‌دار» و ناموزون به راحتی وارد شده، فضاهای کاذب و ناسالم ایجاد کنند و سازمان‌ها را بیش‌تر به سمت وابستگی‌های کوتاه‌مدت و قبیله‌ای سوق دهند. بدون زیرساخت مالی مستقل، حتی بهترین ایده‌های استراتژیک در همان سطح «ماشین بقای اجتماعی» باقی می‌مانند. راه عبور: از قبیله به جمع برای شکستن این چرخه تکراری و عبور از پراکندگی، صرفن ارائه‌ی «نکات فنی» کافی نیست. ما باید سیستم‌های تشویقی و انگیزشی را تغییر دهیم. برای مثال می‌توانیم دست به بازآفرینی چارچوب معنایی ساختاری بزنیم و همکاری را به جای «فضایی که در آن هویت‌ها فدا می‌شوند»، به عنوان «فضایی برای توان‌مندسازی و عاملیت گروه» طراحی کنیم. یا با مقایسه‌ی نمونه‌های برجسته‌ی شکست و پیروزی عرصه‌ی عمومی و دیسکورس تغییر را به سمت الگوهای موفق هل بدهیم. همچنین می‌توانیم با دست‌کاری طراحی همکاری‌ها گامی به سوی همکاری دانشی-مشورتی برداریم، برای مثال پروژه‌هایی مشترک و کوچک (فرافردی) بسازیم که در آن افراد از گروه‌های مختلف مجبور به کار روی یک هدف ملموس باشند، تا با شکستن دیواره‌های قبیله، مقاومت در برابر جابجایی دانش را کاهش دهیم.
فارسی
1
1
7
146
Kaya
Kaya@n72884·
#از_بازداشتیها_بگو #FreeIranx.com/i/status/20535…
IranCFPPI@IranCfppi

⭕️ بازداشت مجدد دکترموهبت غفوری پس از مصادره اموال با گذشت پنج روز از بازداشت مجدد دکترموهبت غفوری پزشک متخصص اطفال در شهرستان لار استان فارس همچنان هیچ اطلاعی از محل نگهداری و وضعیت سلامت او در دست نیست. این پزشک که از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه بوده، روز دوشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ برای دومین بار توسط نیروهای حکومتی بازداشت شد. گفته می‌شود بازداشت دوباره او در حالی صورت گرفته که پیش‌تر اموالش نیز توسط دستگاه قضایی مصادره شده بود. #دکتر_موهبت_غفوری پیش از این نیز شامگاه جمعه ۱۲ دی ۱۴۰۴ بازداشت شده و پس از حدود هشت هفته بلاتکلیفی، به صورت موقت آزاد شده بود. او از پزشکان شناخته‌شده کودکان در منطقه لار است که علاوه بر فعالیت حرفه‌ای، به دلیل کمک به خانواده‌های کم‌برخوردار و فعالیت‌های خیرخواهانه شناخته می‌شود. تا این لحظه، هیچ توضیح رسمی درباره نهاد بازداشت‌کننده، دلیل بازداشت مجدد و اتهامات مطرح‌شده علیه این پزشک منتشر نشده است #نه_به_اعدام #از_بازداشتی‌ها_بگو #جان_بازداشت_شدگان_در_خطر_است #من_صدای_او_هستم  #هولوکاست_ایران #IranHolocaust #BoycottIranRegime #DigitalBlackoutIran #iranrevolution2026  #FreeIranPrisoners #StopExecutionsInIran #NoToExecution

QME
0
1
1
35
Kaya retweetledi
Daikatuo
Daikatuo@Daikatuo·
بازنشر. «براساس داده‌های مرکز آمار تورم نقطه به نقطه مواد غذایی به رکورد ۱۱۵ درصد رسیده که در این بین روغن نباتی با افزایش ۳۷۵ درصدی بیشترین رشد داشته و قیمت مرغ یکساله ۱۹۱ درصد بیشتر شده است.»
Daikatuo tweet media
فارسی
0
13
38
968
Kaya retweetledi
Vahid 🖤
Vahid 🖤@Vahid_Esfa_Shah·
#روز_جهانی_مادر را به تمامی مادران عزیز با این موسیقی زیبای بچه‌های بلوچ تبریک عرض می‌کنم. #زن_زندگی_آزادی
فارسی
3
8
48
745