
“روح ایرانی عاصیتر از این حرفهاست”
در جایی گفته است که وقتی در سال ۱۳۴۲، میزبان همسر نویسندهی جهانی یونان، نیکوس کازانتزاکیس بود، در سفری به شیراز، هنگامی که از بازدید مقبره سعدی و مزار حافظ باز میگشتند، اِلنی کازانتزاکیس به او میگوید:
«داریوش، من در هیچ کجای جهان ندیدهام که مقبره یک شاعر، زیارتگاه مردم آن کشور باشد.
شما شاید تنها مردمانی در دنیا باشید که با شاعرانتان چنین ارتباط درونی و اُخت فرهنگی ژرفی دارید»
و شاید همین بود که در پیرانه سری، داریوش شایگان، فیلسوف فرهنگ و دلدادهی ادبیاتِ جهانی، در کتاب “پنج اقلیم حضور” همان ایدهی را بسط داد که سه دهه پیشتر در آغاز انقلاب، با همکاری شاهرخ مسکوب در مقالهای به زبان فرانسه، در نشریهی “اِتود فیلوزوفیک” در پاریس منتشر کرده بود.
کتابی که به تاثیر پنج شاعر بزرگ این سرزمین؛ فردوسی، خیام، مولانا، سعدی و حافظ میپرداخت و در فرازی از آن نوشت؛ شاید ژرفترین درسی که بتوان از بررسی تاریخ ادبیات فارسی آموخت، این باشد که “روح ایرانی” با هر اُفتان و خیزانی، میداند که چگونه خستگیناپذیر بر مغاک و مهلکه فائق آید.
«زیرا نزد روح ایرانی، حقیقت پر تناقضتر از آن است که در مواعظ تو خالی واعظان جایی داشته باشد.
و روحش نیز عاصیتر از آن است که در بند تکالیف تحمیلی تنگ نظران ِخشکه مقدس گرفتار بماند» /۱

فارسی




















![[مارگاریتای مُرشد]](https://pbs.twimg.com/profile_images/1754077854042669056/GtSvVDrD.jpg)