
@ElaheAskari منم وقتی دبستانی بودم تو اکباتان با مامانم داشتیم راه میرفتیم که یکی خودش و انداخته بود پایین و دیدم ، هنوزم بعد بیست و خرده ای سال از اونجا رد میشم هواش انقدر برام سنگینه که احساس میکنم گلوم و یکی داره فشارش میده 😞
فارسی
نیلـــــــوفر
571 posts











