مورف retweetledi
مورف
2.8K posts

مورف retweetledi

اینجا غسالخونه کرمانشاهه، ۲۵ دیماه، خانوادههای جاویدنامان ساعتهاست که منتظرن تا پیکر عزیزانشون رو تحویل بگیرن. فیلمبردار میگه: «یک هفتهست اینجا همینقدر شلوغه…ینترنت رو هم قطع کردن، اینترنت وصل بشه کل دنیا باید بفهمه چه بلایی سر کرمانشاه و کل ایران آوردن»
#انقلاب_شیروخورشید
#IranMassacre
فارسی
مورف retweetledi

دامن کشان، سبکبار، در هجرتی شبانه
با گوشوارِ خونین میراثِ مادرانه ...
#جمیله_شفیعی

Mona Borzouei@monaborzouei
در سردخانه جا نیست، رو سمتِ نسترنها پشتِ حیاط خفتند یک لایه پیرهنها دامن کشان، سبکبار، در هجرتی شبانه با گوشوارِ خونین میراثِ مادرانه .. چله نشین پدرها در انتظار ماندند نام عزیزشان را در هیچجا نخواندند از بستگان که را داشت؟ همکارِ دردمندش؟ خویشی که پیکرش را تحویل میدهندش.. گفت آن نسیم بر موت، هر گل ز شاخه افتاد پروانهی بنفشی.. دیدی.. مرا به یاد آر ..
فارسی
مورف retweetledi
مورف retweetledi
مورف retweetledi

🚨با ضعفی که #ترامپ از خودش در برابر رژیم نشون میده و این اصلا به اراجیفی چون «تله و دام و فریب» ربطی نداره، اکنون فرصتی برای رژیم در تهران و #روسیه فراهم شده تا در همین بازه برگزاری جام جهانی هرگونه تنش زایی و جنایتی را در منطقه و در #اوکراین انجام دهند. اگر ترامپ بیش از این از خود ضعف نشان دهد با حیثیت امریکا بازی کرده و فرق او با بایدن این است که او بلوف نزد و قصد مماشات با رژیم داشت ولی ترامپ بلوف زد و به #تبدیل_رژیم تن داد. ترامپ باید در پرونده #ایران از موساد و نتانیاهو مشورت بگیرد! ترامپ در مورد ایران اینکاره نیست!
فارسی

@Javanmardi75 کاش گم شی
کاش بجای زم تو رو میگرفتن هرچند شاید تو مزدورشون باشی
فارسی
مورف retweetledi

مادر جان فدای میهن جاویدنام
#مهنا_دوکوشکانی ۱۸ ساله
گفته :
💔« ندیدم هیچ جا کسی اسمی از دخترم بگه »😔
💢گفتم مگه ما مرده ایم؟💢
ورزشکار حرفهای در کاراته
۱۹ دی در محله سعدی کرمانشاه با اصابت گلوله جنگی مستقیم به سر کشته شده است!
ننگ بر آیین تان
#IranMassacre
#KingRezaPahla

فارسی
مورف retweetledi
مورف retweetledi
مورف retweetledi
مورف retweetledi

مورف retweetledi

عزیزان،
من عاشق حماسهسراییام و خیلی مرثیهسرایی بلد نیستم،
گرچه بعضیا اعتقاد دارن حماسهسرایی و مرثیهسرایی دو روی یک سکهاند که یکی جلوهگاه شکوه و فداکاریه، و دیگری بازتاب سوگ و اندوه برآمده از فقدان همون شکوه،
اما خب من عاشق اون لحن استوار، پرطنین و پرصلابت حماسهسرایام، اون نگاهش به آینده و اون عاطفهای که از جنس خشم مقدس و شجاعت و دلاوری و پایمردیه.
جاویدنام «حميد مهدوی» یکی از هزاران هزار اسطورهی سرزمین پاک ایرانه که دوست دارم تا ابد از حماسهش بگم و حرف بزنم،
اسطورهای که جاویدنام دیگهای به نام «ارشیا عسکری» ۱۸ ساله رو کول میکنه و میبره تا نجاتش بده و خودش در میونهی راه تیر میخوره و به قتل میرسه،
اسطورهی باشکوهی که چنان صحنهی حماسی جاودانهای خلق کرده که تجلیگاه افتخارات و پهلوانیهای عزیزان شجاع و شریفمون تا ابد خواهد بود.
و البته بسیار ممنون از «مونا برزویی» عزیز که این شعر حماسی درخشان رو نوشت تا شعر حماسی ایران زمین بیبهره از این شکوه و عظمت نمونه:
از او بگو به دنیا از او که قصه ای داشت:
از آن گلوی مجروح، پژواکِ سرخِ نامش
از او که کشته برگشت از آن یل پیاده
آورد دیگری را بر گردهاش نهاده
فارسی
مورف retweetledi

خطر اجرای حکم اعدام «ذبیحالله کوهکن»؛ زندانی بلوچی که پس از مختومه شدن پروندههای امنیتی، در پروندهای دیگر به اعدام محکوم شد
ذبیحالله کوهکن، زندانی بلوچ محبوس در زندان مرکزی زاهدان، در حالی با خطر اجرای قریبالوقوع حکم اعدام مواجه است که اسناد قضایی نشان میدهد وی طی سالهای گذشته در چندین پرونده امنیتی و کیفری با اتهامات سنگینی از جمله «محاربه»، «برهم زدن امنیت ملی»، «نگهداری سلاح جنگی» و «قتل عمد» بازداشت شده بود، اما آن پروندهها به دلیل عدم اثبات جرم به اجرای حکم اعدام منتهی نشدند. اکنون وی در پروندهای با شاکی خصوصی و در شرایطی که خانواده و منابع مطلع از وجود ابهامات جدی در روند رسیدگی سخن میگویند، در آستانه اجرای حکم اعدام قرار دارد.
به گزارش شبکه اسناد حقوق بشر بلوچستان، «ذبیحالله کوهکن»، شهروند بلوچ و زندانی محکوم به اعدام، هماکنون در بند ۸ زندان مرکزی زاهدان نگهداری میشود. مسئولان زندان با شاکی خصوصی پرونده تماسهایی در ارتباط با مقدمات اجرای حکم برقرار کردهاند؛ موضوعی که نگرانیها درباره اجرای قریبالوقوع حکم وی را افزایش داده است.
ذبیح الله کوهکن ۳۴ ساله فرزند مجید، متاهل و دارای دو فرزند، اهل و ساکن خیابان بدر ۲۵ زاهدان است.
بررسی اسناد قضایی نشان میدهد که ذبیحالله کوهکن در چندین پرونده امنیتی و کیفری با اتهامات سنگینی از جمله «محاربه»، «برهم زدن امنیت ملی»، «نگهداری سلاح جنگی» و قتل عمد مواجه شده بود. با این حال، این پروندهها به دلیل عدم اثبات اتهام توسط ارگان های امنیتی به نتیجه نرسیده و در برخی پروندههای قتل نیز خانوادههای مقتولان پس از بررسی موضوع، رضایت خود را اعلام کرده بودند.
پروندهای که اکنون مبنای صدور حکم اعدام برای ذبیحالله کوهکن قرار گرفته، به کشته شدن «منصور شهنوازی (نهتانی)» در تاریخ ۱۱ آبان ۱۴۰۱ بازمیگردد. بر اساس محتویات پرونده، منصور شهنوازی به همراه «منصور براهویی»(ازبگزهی) با یک دستگاه خودروی تویوتا در مسیر جاده گراغه به تلسیاه در حال حرکت به سمت زاهدان بودند که هدف تیراندازی افراد مسلح سوار بر یک دستگاه پژو ۴۰۵ نقرهای قرار گرفتند. در این حادثه منصور شهنوازی جان خود را از دست داد و منصور براهویی مجروح شد.
مطابق اسناد موجود، خانواده مقتول در مراحل اولیه تحقیقات اعلام کرده بودند که اطلاعی از هویت عاملان تیراندازی ندارند و مقتول نیز اختلاف شناختهشدهای با فرد خاصی نداشته است. با این حال، روند تحقیقات بعدی به سمت انتساب اتهام به چند عضو خانواده کوهکن از جمله ذبیحالله، ادریس، بنیامین، بلال و ایمان کوهکن توسط نیروهای امنیتی و یک مامور آگاهی با فامیل «دل آرامی» به عنوان مسئول پرونده هدایت شد.
بنابر اعلام منابع شبکه اسناد، ارگان های امنیتی و قضایی پس از عدم اثبات اتهامات امنیتی علیه ذبیح الله، خانواده منصور شهنوازی که با تیراندازی افراد مسلح ناشناس کشته شده را ترغیب به درخواست دیه از خانواده ذبیح الله و معرفی او به عنوان «قاتل» کردند. منصور براهویی که همراه منصور شهنوازی بوده، در مسجد مکی زاهدان و در جلساتی که با حضور ریش سفیدان برگزار شده، بر بی گناهی ذبیح الله تاکید کرده بود.
بر اساس دادنامه صادره از شعبه اول دادگاه کیفری یک ویژه نوجوانان استان سیستان و بلوچستان، مهمترین مستند دادگاه برای انتساب قتل به ذبیحالله کوهکن، اظهارات و اعترافات منتسب به وی و برخی دیگر از متهمان در مرحله بازجوییهای پلیس آگاهی بوده است. این اعترافات با شکنجه های جسمی و روحی همراه بوده و ذبیح الله بارها اتهام قتل منتسب به خود را رد کرده است.
در این پرونده، سید معین جوادی، جلال بگنظر و محسن گلمحمدی تولائی به عنوان قضات صادرکننده رأی بودهاند. همچنین ابوطالب ایاز به عنوان وکیل تعیینی ذبیحالله کوهکن و ادریس کوهکن، مرادعلی خالقپناه عراقی به عنوان وکیل تسخیری بلال کوهکن، فرشته مؤمنی به عنوان وکیل تسخیری ایمان کوهکن و احمد علیجانی به عنوان وکیل تسخیری بنیامین کوهکن در روند رسیدگی حضور داشتهاند.
در اعترافات اولیه که متهمان در مراحل بعدی رسیدگی آن را رد کردهاند، ادعا شده بود که روز حادثه چند نفر از متهمان با یک دستگاه پژو ۴۰۵ نقرهای در محل حضور داشتهاند و ذبیحالله کوهکن به سمت خودروی مقتول تیراندازی کرده است. با این حال، ذبیحالله و سایر متهمان در ادامه روند دادرسی، مشارکت در قتل را رد کرده و اعلام کردهاند که در زمان وقوع حادثه در محل حضور نداشتهاند.
ادامه گزارش را در لینک زیر بخوانید:
balochistanhrdn.org/2026/06/خطر-اجرای-حکم-اعدام-ذبیحالله-کوهکن/

فارسی
مورف retweetledi

لطفا كامل بخوانيد، به خاطر بسپاريد و بازنشر كنيد.
"میخواهیم گردنهایمان را برای دار آماده کنیم."
این جمله را جوانان زیر ۲۰ سالی میگفتند که #سهیل_عربی در زندان قزلحصار کنارشان زندانی بود.
سهیل عربی پس از آزادی با وثیقه، روایت تکاندهنده خود از حبس در جنگ، اعدامها، شکنجه و محرومیتها را منتشر کرده است و اين قسمت اول متن سهيل است.
#حبس_در_جنگ
✍️سهیل عربی
پیشگفتار
سلول ۱۰ سوئیت #قزلحصار؛ همانجایی که سازمان زندانها آن را «اندرزگاه تربیت_سالن ۳۵ واحد ۳ ندامتگاه قزلحصار» مینامد.
کنارم چند جوانِ متولد نیمه دوم دهه هشتاد نشستهاند؛ کمتر از بیستساله. گردنهایشان را بالا و پایین و چپ و راست تکان میدهند؛ تمرین میکنند تا عضلات گردنشان برای طناب دار آماده شود.
با بغض و اندوه میگویند: «میخواهیم گردنهایمان را برای دار آماده کنیم.»
اینجا بوی مرگ چنان سنگین است که وقتی زمین از انفجارها و عبور جنگندههای آمریکایی یا اسرائیلی میلرزد و طلق پنجرهها فرو میریزد، کسی نمیترسد. بسیاری هورا میکشند و شادی میکنند. گاهی اگر بیش از یک روز صدایی از جنگندهها و انفجارها نیاید، بسیاری از زندانیان و حتی برخی از کارکنان زندان غمگین میشوند...
اینجا ایران است.
سوئیت واحد سه زندان قزلحصار.
صدای فریاد چند زندانی از راهرو میآید:
«ننگ بر ستمگر! ننگ بر شکنجهگر!»
صدایشان آشنا است.
حمزه و سعید را تشخیص میدهم.
اینجا چه میکنند؟ چرا فریاد میزنند؟
چند روز بعد میفهمم پویا(قبادی) و چند همبند پیشینم، از مدتها پیش در سلول کناری بودهاند و سپس اعدامشان کردهاند.
اندوه و خشم چنان در وجودم موج میزند که نزدیک است منفجر شوم، اما نباید همسلولیهایم بفهمند. آنها بسیار جواناند و از محکومیت به اعدام وحشتزده.
• یک غروب، افسر جانشین در سلول را باز میکند و سلطانعلی را صدا میزند:
• «پیرمرد بیا بیرون. همسلولیهات خیلی جواناند، سر و صدا میکنند، اذیت میشوی. بیا ببرمت جای بهتر.»
• سلطانعلی میگوید: «اشکالی ندارد، دوستشان دارم.»
• افسر پاسخ میدهد: «دستور از بالاست، پیرمرد.»
• سلطانعلی را میبرند.
• صبح از افسر نگهبان میخواهیم داروهای سلطانعلی را به او برسانیم. میگوید: «دیگر به دارو نیاز ندارد.»
• آنگاه میفهمیم «جای بهتر» یعنی جوخه اعدام.
**
نزدیک نیمهشب، در سلول باز میشود. افسر نگهبان میگوید:
«عرفان شکورزاده بیا بیرون، افسر جانشین کارت دارد.»
ما میدانیم این ساعت شب، افسر جانشین با محکوم به اعدام چه کار دارد. یخ میزنیم.
لحظات بلند شدن عرفان و گامهایش به سمت در، فریم به فریم در ذهنمان حک شده است. قبل از خروج، با حرکت لب و بیصدا میگوید:
«وصیتهایم را فراموش نکنید.»
«اگر جسم ما اعدام شد، روح آزادیخواهیمان باید تکثیر شود.
اگر رفتم، برایم سوگواری نکنید. مرا و هر دادخواه جانباختهای را زندگی کنید.»
■■■
فردا نوبت عباسی و افراشته است.
پسفردا مهرداد و...
بعضیها را پیش از اجرای حکم با لوله آب میزنند. هر زندانی که اعتراض کند، او را هم...
اینجا فقط شکنجهگاه و کشتارگاه نیست. فجایعی رخ میدهد عجیبتر از بدترین کابوسهای آدمی.
صدای کتک زدن همبندان با لوله آب.
صدای میثم سیفی، افسر نگهبان ولایی که با ذوق به دستیارانش میگوید:
«بچهها گرم کنید برای مراسم استقبال از یک معاند!»
دقایقی بعد در ورودی بند باز میشود، دست و پای زندانی را میبندند و سه نفر با لوله به جانش میافتند.
اینجا قزلحصار است.
ادامه دارد……

فارسی
مورف retweetledi

خانواده اش گفتن چون ما وضع مالی مون خوب نبود اسم بچه مون رسانه ای نشد .
۱۹ دیماه پدرشو رو میبوسه میره تو خیابون تا برای آزادی وطن بجنگه ، گردنش با ساچمه زخمی میشه میره بیمارستان ،بدن بی جانش ۴ روز بعد با یک گلوله توی سر (تیر خلاص) پیدا میشه .
آرزوی پدرش الان فقط اینه که همه بدونن پسرش جانش رو فدای وطن کرده . @RezaVaisi
با احترام نامش را بگو
فرزند ایران و جان فدای میهن ؛جاوید نام #ناصر_ضیاییپور ۱۹دیماه -احمد آبادِ عزیز

فارسی
مورف retweetledi
مورف retweetledi
مورف retweetledi
















