Artemis

90K posts

Artemis banner
Artemis

Artemis

@oth_artemis

Islamic Republic of Iran Katılım Ağustos 2021
6.7K Takip Edilen16.8K Takipçiler
Artemis retweetledi
حیران
حیران@alimirzaei15260·
من ایران نیستم. اما ایران رو با نفرت ترک نکردم. عاشقش بودم و هستم. و نسبت بهش مسئولم. پس سرم رو بالا میگیرم و از کشورم دفاع میکنم. #پاینده_ایران #وطنم_ایران
فارسی
90
179
1.8K
25.3K
Artemis retweetledi
هانشیرو تْسوگومو
این وطنفروشهای خائن چرا بدشون میاد بهشون بگی وطنفشروش خائن؟ خب چیزیه که خواستید، بالغانه انتخاب کردین، پاش وایسید دیگه.
فارسی
57
36
475
7.3K
Artemis retweetledi
امیرعلی صفا
امیرعلی صفا@amiralisafa·
چرا ترامپ بجای وارد کرده ۲۵۰۰ نیروی زمینی، زنگ نمیزنه به پهلوی بگه اون ۱۵۰ هزار نیروی ریزشی که جذبت شدن رو بیار پا کار؟
فارسی
175
99
1.2K
49.2K
Artemis retweetledi
Mira | زن، زندگی، آزادی
به لیست چیزایی که باید ۲ ساله بسازید صنایع فولاد اهواز هم اضافه کنید!!
فارسی
56
57
809
18.3K
Artemis retweetledi
Parsa Biparva
Parsa Biparva@secular_d·
«کمک در راه است.» خائنانه‌ترین جمله در تمام طول تاریخ معاصر ایران که برای ویرانی و فروپاشیِ ایران طراحی شده بود. #خیانت_پهلوی
فارسی
10
99
925
12.5K
Artemis retweetledi
حلبی
حلبی@oncearandomguy·
اگه بابات زنده بود تاحالا صد بار اعدامت کرده بود رضا پهلوی.
فلات ایران@IranianPlateau

فولاد یک ملت، روایت ذوب آهن آریامهر شوربختانه ساعاتی پیش به صنعت فولاد ایران حمله شد. در آغاز دهۀ ۱۳۴۰ ایران عطش توسعه داشت و یکی از کمبودهای اصلی‌اش برای توسعه آهن و فولاد بود. دیگر یک چیز بر شاه و دولتمردان حوزۀ اقتصاد و توسعه مسجل شده بود: آمریکایی‌ها تمایلی نداشتند در این زمینه به ایران کمک کنند ــ و به زودی معلوم شد حتی حاضر به کارشکنی هم بودند. ایران روی نقشۀ ژئوپولتیک دنیا در جبهۀ غرب بود و طبعاً برای ساخت کارخانۀ ذوب‌آهن و فولاد به متحدان غربی مراجعه می‌کرد. اما آمریکایی‌ها نه تنها پای معامله نمی‌آمدند، بلکه می‌کوشیدند ایران را از ورود به این صنعت منصرف کنند. ایران وقتی دید آمریکایی‌ها پای کار نمی‌آیند، تلاش کرد از بانک جهانی کمک بگیرد، اما به نظر آمریکا بانک جهانی را هم از کمک به ایران بازداشت. بهتر است اول نگاهی بیندازیم به سابقۀ صنعت ذوب‌آهن در ایران... در سال‌های پایانی حاکمیت رضاشاه ایران با کمپانیِ آلمانیِ «کروپ» که آن زمان بزرگ‌ترین تولیدکنندۀ فولاد در جهان بود به توافق رسید تا یک کارخانۀ ذوب‌آهن در کرج با ظرفیت تولید سالانه پنجاه هزار تن بسازد. از بد روزگار جنگ جهانی درگرفت و کارخانه نیمه‌کاره ‌ماند. متفقین تجهیزات کارخانه را در راه ایران توقیف کردند. (بقایای ساختمان نیمه‌کارۀ این کارخانه هنوز در کرج هست.) وقتی دکتر عالیخانیِ جوان و خوشفکر در اواخر سال ۱۳۴۱ به عنوان وزیر اقتصاد وارد کابینۀ تازه‌تأسیسِ اسدالله علم شد، مصمم بود یک کارخانۀ ذوب‌آهن با ظرفیت اولیۀ سالانه ۵۰۰ هزار تن تأسیس کند. با توجه به عدم همکاری آمریکا و سابقۀ همکاری با شرکت کروپ، قرار شد مدیر شرکت کروپ به ایران بیاید تا توافقی سر بگیرد. مدیر کروپ ۲۴ ساعت قبل از عزیمت به تهران سفر خود را کنسل کرد. علیقلی اردلان، سفیر ایران در آلمان (همان کسی که در زمستان ۵۷ واپسین وزیر دربار شاه هم بود)، پرس‌وجو کرد و فهمید باز هم دست آمریکایی‌ها در میان است و مدیر کروپ را از آمدن به ایران منصرف کرده‌اند. به این ترتیب شاه به این جمع‌بندی رسید برای ساخت ذوب‌آهن از شوروی کمک بگیرد ــ چیزی که می‌توانست آمریکا را خشمگین و بیمناک کند. بدترین خبری که می‌توانست به گوش آمریکایی‌ها برسد همین بود که ایران نه تنها ذوب‌آهن می‌سازد، بلکه این کار را هم به رقیب اصلی آمریکا سپرده است! پروژۀ سختی در پیش بود. همه می‌دانستند که چنین ایده‌ای به این آسانی‌ها سر نمی‌گیرد. از طرفی شاه هرگز نمی‌خواست خودش شخصاً از شوروی درخواست کمک کند (بعید نبود خبر آن به گوش آمریکایی‌ها برسد). خرداد ۴۴ شاه به شوروی سفر کرد؛ آن زمان خروشچِف، جانشین استالین، تازه از قدرت کنار رفته بود و برژنف مرد شمارۀ یک شوروی شده بود. شوروی که مشتاق بود به هر قیمتی در ایرانِ متحدِ آمریکا جا پا باز کند، آماده بود تا به مطالبات نامنتظرۀ ایرانی‌ها تن دهد. مقامات پایین‌تر هماهنگ کردند تا خود برژنف به شاه پیشنهاد بدهد دولت شوروی در زمینۀ آهن و فولاد به ایران کمک کند. شاه هم بدون اینکه خوشحالی‌اش را از این پیشنهاد بروز دهد، پاسخ داد بررسی می‌کنیم. اما نیاز به بررسی نبود، ایران مشتاق و آماده بود. سریع یک هیئت مذاکره‌کننده در وزارت اقتصاد تشکیل شد و مذاکرات شروع شد. اما نه به این راحتی! حدود پانزده نفر با وسواس برای این مذاکرات تعیین شدند. سوابق همۀ آنها از جهت امنیتی کامل بررسی شد و موظف شدند با نهایت رازداری در مذاکرات شرکت کنند. در مدت مذاکرات نیز ــ که یک ماه طول کشید ــ محل کار و خطوط تلفن آنها دقیق کنترل می‌شد تا اطلاع دربارۀ مذاکرۀ ایران با نمایندگان شوروی درز نکند. در نهایت قرارداد برای احداث ذوب‌آهن، ماشین‌سازی و لوله‌کشی گاز در آستانۀ انعقاد بود که گویا مِیِر (Armin H. Meyer) سفیر آمریکا در ایران، بو برده بود مذاکراتی در وزارت اقتصاد جریان دارد. بی‌درنگ با معاون وزیر اقتصاد، محمد یگانه، تماس می‌گیرد و او را به مهمانی شام دعوت می‌کند. یگانه پیش از پاسخ دادن به سفیر با عالیخانی مشورت می‌کند. از این لحظه شطرنجی سرعتی میان وزارت اقتصاد و سفیر آمریکا درمی‌گیرد... با تیزهوشی محمد یگانه، هم خود او و هم دو مقام دیگر، یعنی عالیخانی (وزیر اقتصاد) و اصفیاء (رئیس سازمان برنامه) که در مذاکرات نقش داشتند، به مهمانی سفیر می‌روند. اما دو ساعت قبل از مهمانی قرارداد با طرف شوروری را امضا می‌کنند و خبر آن را به روزنامه‌ها می‌دهند. کار تمام بود! در مهمانی، عالیخانی به سفیر می‌گوید با شوروی برای ساخت ذوب‌آهن قرارداد بستیم و رنگ از رخسار سفیر می‌رود... اما تازه عالیخانی از موضع طلبکار به سفیر می‌گوید: «ما که اول از شما خیلی کمک خواستیم، خودتان کمک نکردید!» این اتفاق تغییر بزرگی در مناسبات تجاری ایران ایجاد کرد. تقریباً همۀ دولت‌های غربی فهمیدند ایران مصمم به توسعه است و از آن پس به تعبیر عامیانه، برای آمدن به ایران ناز نمی‌کردند، زیرا می‌دانستند خطر بزرگ‌تر این است که شوروی یا یکی دیگر از اعضای بلوک شرق مثل چکسلواکی یا رومانی جای آن‌ها را بگیرد ــ چنانکه برای ساخت تراکتور ایران ابتدا سراغ رومانی رفت. به این ترتیب، آنها هم یک معاملۀ خوب را از دست می‌دادند و هم بازار ایران را می‌باختند. رفتار غربی‌ها از آن پس عوض شد، اما این عصیانگری را آمریکایی‌ها تا حد زیادی به پای عالیخانی نوشتند و بعدها چوبش را خورد. عالیخانی ــ که سال ۴۱ آمده بود ــ تا ۴۸ در وزارت اقتصاد بود و دورۀ درخشانی را در توسعۀ زیرساخت‌های توسعه رقم زد. سقوط عالیخانی مجموعه‌ای از دلایل را داشت: بسیاری به او حسادت می‌کردند و برخی به دیدۀ رقیب به او می‌نگریستند. دسیسه‌های رقیبان داخلی، زیاده‌خواهی نزدیکان دربار برای کسب پروژه‌های دلخواهشان، رفتار ناسیونالیستیِ او در تجارت خارجی و در نهایت مناعت‌طبعش در نهایت باعث شد عالیخانی استعفا دهد. اما در اینجا حتماً باید از یک تکنوکراتِ کاردان دیگر هم نام ببرم که برنامه‌ریزی و اجرای بسیاری از پروژه‌های سازندگی در دهۀ چهل بر دوش او بود: محمد یگانه. قطعاً یگانه یکی از بهترین مدیرانی است که ایران به خود دیده است. یگانه متولد زنجان بود، پدر و مادرش هر دو اهل تبریز بودند (فامیل قبلی پدرش شکرچی بود). یگانه در میانۀ دهۀ ۱۳۲۰ به آمریکا رفت و اقتصاد خواند و با شایستگی و بدون وابستگی به کسی کارمند و کارشناس سازمان ملل شد. تخصص او در ابتدا نفت بود. همان زمان درگیری ایران با شرکت نفت انگلیس اوج گرفته بود و در پی شکایت انگلستان پروندۀ ایران در شورای امنیت مطرح شده بود. مصدق برای دفاع از حق ایران به آمریکا رفت. برای سخنرانی مصدق یک متنِ سیاسی و پروپاگاندیستی تهیه شده بود که بسیار ضعیف بود. محمد یگانه که در نفت تخصص داشت، با دو همکارش از سر میهن‌دوستی و بدون اینکه وظیفه‌ای داشته باشد یک متن حقوقی درخشان تنظیم کرد و مصدق عین همان متن را در شورای امنیت خواند (یگانه آن زمان ۳۰ سال داشت). وقتی نمایندۀ انگلستان پاسخ مصدق را داد، باز یگانه و همکارانش تا صبح بیدار ماندند و جواب حقوقی دقیقی برای مصدق آماده کردند (نتیجه این شد که پروندۀ ایران به لاهه ارجاع شد). یگانه در سازمان ملل می‌درخشید و در حوزۀ صنعتی‌سازی و توسعۀ کشورهای جهان سوم تخصص داشت. وقتی برای مأموریت به تونس رفت، رئیس‌جمهور تونس گفته بود یگانه از همۀ تونسی‌ها تونسی‌تر است؛ آن‌قدر که سختکوش بود و وجدان کاری داشت. اما جذب او به دولت ایران کار عالیخانی بود. پیش از آن هم در دولت مصدق تمایلاتی برای جذب او وجود داشت، اما نشد و ده سال بعد، در ۱۳۴۳ او در وزارت اقتصاد معاونت توسعه را بر عهده گرفت و در این مقام سه کار عمده کرد: تقویت بخش خصوصی، ایجاد صنایع مادر با منابع دولتی و کمک بین‌المللی و کمک به صنایع کوچک. یگانه در سال‌های بعد هم وزیر آبادانی شد و هم وزیر اقتصاد و دارایی. اما یکی از بهترین دوره‌های خدمت او در مقام ریاست بانک مرکزی بود (۵۲ تا ۵۴). او در مبارزه با فساد بسیار بی‌تعارف بود و در برابر دربار هم می‌ایستاد ــ و شگفت‌آور اذیت‌هایی است که از جانب ساواک می‌دید (پسرخواهرش در شلوغی دانشگاه پلی‌تکنیک بازداشت شده بود و ساواک وقتی فهمید آن پسر خواهرزادۀ یگانه ست، سال‌ها او را در زندان نگه داشت تا دست‌کم یک گروی خوب از یگانه داشته باشد ــ گرچه یگانه باز هم باج نمی‌داد). و در پایان، شاید باید از منظری کنایی ــ و نه خرافی ــ یادی هم از حافظ شیرازی کنیم که در سرنوشت محمد یگانه نقش مهمی داشت. محمد در اوایل دهه بیست در تهران حقوق می‌خواند. همان زمان پیشه‌وری و یارانش در آذربایجان اعلام خودمختاری کرده بودند. نصرت‌الله جهانشاه‌لو، از اعضای مهم حزب توده که معاون پیشه‌وری شد، همشهری و دوست محمد یگانه بود. او بسیار کوشید یگانه را جذب فرقۀ دموکرات کند و از او می‌خواست دادستان زنجان شود. یگانه تمایلی به همکاری نداشت، اما بابت خانواده و بستگان خود، به ویژه بابت پدرش که بورژوا و تولیدکننده بود، نگران بود. مانده بود به این همکاری تن دهد یا نه. روزی که می‌رفت درخواست جهانشاه‌لو را قبول کند، مادرش با دیوان حافظ در دست، دنبال او دوید و در تاریک‌وروشنِ دالان خانه دیوان را دست او داد. گفت تفأل زده است. یگانه غزل را خواند؛ جواب روشن بود: «گفتم که خطا کردی و تقدیر نه این بود!» تصمیمش را گرفت؛ از دادستانی انصراف داد و چندی بعد تنها راه برای رهایی از این فشار را در مهاجرت دید. این شد که در آن مسیر دیگر افتاد ــ مسیری که یک ایستگاه آن چانه زدن با روس‌ها و تأسیس کارخانۀ ذوب‌آهن بود. متن از مهدی تدینی ویدیو از @Manototv

فارسی
19
30
463
14.9K
Artemis retweetledi
مجید میرزایی | حواس پرت
ساعت یک شب بود. داشتیم کنار یکی از محلهای اصابت کار امدادی میکردیم، یک خانم میانسال اومد کنارم گفت آقا ببخشید اینجا کسی خونه نمیخواد؟ خیلی درگیر بود ذهنم، نفهمیدم چی می‌گه! گفت خانم متوجه نمیشم چی میگید، خونه نمی‌خواد یعنی چی؟ بعد با یک لحن مهربانانه و همراه با نگرانی گفت منظورمه اینکه اینایی که الان از ساختمان اومدن بیرون اگه جا ندارن بیان خونه ما، جا داریم، پذیرایی میکنیم تا هر وقت بخوان! وسط کار مات و مبهوت موندم بودم ازشون، داشت بغضم میگرفت! همسرش هم اومد کنارش. راهنماییشون کردم که برن پیش کسایی که از ساختمان اومدن بیرون و اگه لازم بود کمکشون کنند! فکر کن یک ساعت نشده که اون ساختمان منفجر شده بود اینا نه فرار کرده بودن نه تماشاچی بودن، تازه داشتن می‌گشتن که اگه بی پناهی هست بهش پناه بدن. عجب معرفتی دارن بعضیا...
فارسی
62
279
1.9K
64.8K
Artemis retweetledi
وفاق ملی
وفاق ملی@vefaghemelli·
ایرانی‌ها فقط یک دسته‌اند؛ «آنها که منتظر حمله به کشورشان نبودند»
وفاق ملی tweet media
فارسی
155
196
1.7K
22.3K
Artemis retweetledi
BISTOYEK 🩸🪻📈
بچه‌ها از اینکه ارتباط‌تون با آدمای دورتون کم شده زیاد غصه نخورید. حالا شما چهارتا دوست و آشنای صهیونیست کمتر داشته باشید اتفاقی نمیوفته.
فارسی
9
30
541
7.6K
Artemis retweetledi
باشو غریبه کوچک
امدادگر هلال اهمر موقع نجات میگه عمو دارم میام عمو نفس بکش جانِ عمو عموی ما هلال احمریه و ازش تشکر میکنیم عمو شما کی بود که ازش تشکر کردین خیلی بین ماها فاصله است
فارسی
20
104
1.1K
13K
Artemis retweetledi
مصطفی
مصطفی@yaaKar1m·
اتفاقا مقصر دونستن «آخوند» برای تمامی اتفاقات دنیا راه بسیار خوبیه. کاملا از هر گونه تفکر و فعالیت مغزی‌ای به دور نگه‌تون میداره و با میزان عقل و سواد خیلی‌هاتون هم همسو هستش.
فارسی
38
82
883
19.5K
Artemis retweetledi
Amir 🪶
Amir 🪶@Amir_Cryptotr·
امشب سه تا کارخانه بزرگ فولاد ایران بمباران شدند: فولاد مبارکه فولاد اصفهان فولاد خوزستان این سه تا مجموعا ۷۰٪ فولاد ایران رو تولید میکردند. صنعتی که ایران بشدت در اون زمینه تحریم هست و قطعا بعد از این ماجراها اجازه خرید مجدد تجهیزاتش به ایران داده نخواهد شد. دارن جوری زیرساخت میزنن که تا سالها ایران به وضعیت قبل برنگرده. اونی که برای کمک آوردید، داره زمین سوخته تحویلتون میده!
Amir 🪶 tweet mediaAmir 🪶 tweet mediaAmir 🪶 tweet media
فارسی
0
438
2K
146.2K
Artemis retweetledi
آرمـا
آرمـا@Armaiss·
حمله به کارخونه #فولا_اصفهان نشون داد منظورشون از«نظامی میزنن» ، «اول نظامی میزنن» بود! وقتی توان دفاعی کشور ضعیف شد خونه رو با زن و بچه‌اش،کارخونه رو با کارگرش، بیمارستان رو با دکتر و بیمارش، نیروگاه رو با کارگر و متخصصش میزنن..
آرمـا tweet media
فارسی
93
208
1.1K
19.4K
Artemis retweetledi
Ashkan Shayegan | اشکان شایگان
بعد از زدن کارخونه‌های فولاد، هنوزم ایران‌اینترنشنال موقع اخبار گفتن میگه «با شما هستیم در پوشش خبری عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل در حمایت از مردم ایران»؟ میترسم یه روز برسه بگه «با شما هستیم در پوشش خبری بمباران هسته‌ای ایران در حمایت از مردم ایران…»
فارسی
38
94
926
23.2K
Artemis retweetledi
serendipity
serendipity@3rendipity12·
داشتم از دیاسپورای پهلویست به تراپیستم که ایرانه شکایت می‌کردم گف من با هرکدوم از مراجعای خارج کشور حرف می‌زنم حرفای تورو می‌زنن پس کیَن اینا؟ گفتم اونا که تراپی نمیرن!
فارسی
371
113
2.1K
152.8K
Artemis retweetledi
Lili
Lili@Lili_omidvar·
قبل از جنگ می‌گفتن مگه زیر ساخت داریم که بخوان بزنن. از نظر مغز کپک زده‌ی اینترنشنال بین مک دونالد و استار باکس زیر ساخت هستند ولی صنعت بومی‌ و دهمین تولید کننده‌ی بزرگ فولاد در جهانه زیر ساخت نیست.
فارسی
33
117
842
16.8K
Artemis retweetledi
Ali Nasri
Ali Nasri@AliNasri90·
فرق است بین هموطنی که کمرش نردبان مردمش می‌شود، و ناهوطنی که کمرش بر آوار مردمش به رقص درمی‌آید
Ali Nasri tweet mediaAli Nasri tweet media
فارسی
76
65
512
18.8K
Artemis retweetledi
Leilaye Leili لیلای لیلی
مطلقا مطلقا مطلقا تظاهرات ایرانی ها در شهرهای امریکا به نفع اسراییل و‌به نفع جنگ را شوخی و‌بی اهمیت نگیرید، همین هفته در محل کار یا در مداری این جمله مرتب مرتب توسط امریکایی ها تکرار می شود: «مردم شما که خیلی بسیار از حمله ی امریکا خوشحالند!» این سرمایه گذاری و سازماندهی گسترده ی اپوزیسیون در خارج، و تحمیق گسترده ی خارج نشینان در حمایت ار تحریم و حالا جنگ و این تظاهراتها مطلقا نه بی فایده است و نه بی حساب. هدف شما در داخل ایران نیستید، بلکه «پرداخت همکاری و حمایت ذهن عمومی» در خارج از ایران است.
فارسی
91
108
569
38.1K
Artemis retweetledi
𝑴𝒂𝒏𝒔𝒐𝒖𝒓𝑴𝒐𝒓𝒂𝒅𝒊
آقای شاهزاده چه تضمینی وجود دارد شما به خمینی دیگری تبدیل نشوید؟ رضا : «بلا بلا بلا …. من خلبانم و کشورهای زیادی رو گشتم .😂😂😂😂 #پهلوی_شارلاتان
𝑴𝒂𝒏𝒔𝒐𝒖𝒓𝑴𝒐𝒓𝒂𝒅𝒊 tweet media
فارسی
6
18
172
3.8K